گنجور

حاشیه‌ها

ک ر در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

عالیه عالی ، هر دفعه میخونمش عظمت خداوند و حس میکنم، خدا رحمتشون کنه .
ملک کامروایی ،
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
همه عزی و جلالی
:')

فرهنگ هنرور در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:

به نظر میرسد که در مصراع «هم در حضور دلی هم غایت از نظری»، به های «غایت» باید «غایب» بیاد.

کاتب عشق در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

عذر تقصیر بنده را بپذیرید .،باز به اشتباه ناقص پست کردم.
نظر بر درک خود از ابیات کنم.
در بیت اول: وصفِ وصل خود را بیان میدارد.
در بیت بعد: نظر بر این اساس که زبان انسان قاصر به توصیف جهان الهی و وصل یار است. که ایشان پس از مدتها سلوک توانسته بود با زبان غزلیاتِ خود که الهام گرفته از معرفت الهی است بیان کند. م نظور حضرت شمس که به مولانا گفتند، زمانی میرسد که تو شاعر خواهی شد ،این بود.
بیت بعدی:منظور از چشم سَر و چشم سِر،
شناخت و درک و معرفت(آگاهی)از خویشتنِ خود است؛ تغییر دیدگاه خود از
بُعد مادی به بعد معنوی است تا در جهت رشد و تکامل در دنیای الاهی آگاهی بیشتری کسب کند.
بیت بعدی: انسان فقط زندگی مادی ندارد،و جوهره وجود انسان روح الهی است و بالاتر از هر چیز مادی، متعلق به جهان الاهی است.
بیت بعدی:منظور عظمت روح انسان است و چهار عنصر را به متعلقات زمین و هفت آسمان هم منظور عظمت دنیای الاهی است.
بیت بعدی : مرغ لاهوتی منظور بعد معنوی و روحانی است، و ناسوت را زمین و ناسوتی را به زندگی مادی و بازار مکاره تشبیه کرده؛ گرفتار شدن در آن را ،اسیر شدن به وابستگی و دلبستگی های انسان در زمین تشبیه کرده؛
ذکر کرده اند: طلبکار بودن از بازار :جسمم در این دنیا است ولی وابستگی به این دنیا ندارم و روحم به امانت متعلق به دنیای الاهی است. و منظور از طلبکار بودن از بازار را زندگی مقطعی در این دنیا تشبیه کرده اند.
بیت بعدی و بیت آخر :منظور از شمس را جسم خود است که در آخر میفرماید :نظر در کل عالم کی کنی،:کی از این دنیا فارغ میشوم . در این غزل ابتدا با قوص نزولی شروع شده و در انتها با قوص صعودی خاتمه یافته. که هر دو متصل به دیار یار است. برکت"بر دلهایتان
/ کاتب عشق /

جعفر در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۳:

نفط اندازی صحیح است. نفط معرب نفت است. شعبده بازان دهانشان را از نفت پر میکردند(و میکنند) و بافشارِ هوای ریه ازدهانشان بصورت گاز خارج میکردند و روی آتش می پاشیدند . این بازی هنوز هم رواج دارد.

حجت الله ماله میر در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۹:

سلام به محسن و همایون عزیز
همایون جان آن مقام که فرمودی هست اگر من نبودم جهانی برایم وجود نداشت و اما این که جهان بدون آگاهی وجود نداشت زیرا آگاهی و خرد کل همه افرینش را صورت زده و این بر ما آشکار نمیشود مگر و تنها مگر که به آگآهی جاودانه و ابدی درون خود رسیده باشیم تا مادامی تمام انچه در ک میکنیم فانیست چگونه میتوانیم بگویم او ازلی و ابدیست
مولانا میفرماید جهان فانی را باقی میگیریم آن وجه رب را که درجهان جاریست و باقی نادیده می انگاریم محسن جان ما چگونه میگویم جهان باقیست توسط همان آگاهیمان که در بعد چهارم است

سعادت پنجشیری در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷:

خواهم سر ارادت سایم بر آستانت
آن بیت اینطور است

شهرام زندی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۴:

مولانا در این غزل ضمن گفتگوهای بسیار ، داره از هدف گفتار خود به انسانها میگه و میخواهد که آنها را از پراکندگی و پای منبر نشینی های بی حاصل نجات دهد و همگان را در وحدتی عملی هدایت کند / او از کژ بازی مضمری صحبت به میان می آورد که اکثر ما همان کژ بازی را جامه های مقدسی پوشانیده و از نزدیک شدن به آن خوف داریم و احساس گناه میکنیم / او به انسان میگوید که مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر ، هیچ پدری بدی و گمراهی و دور راهی فرزندانش را نمیخواهد /

فاطمه در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۸:

مُیَسَّر، مسیر تایپ شده لطفا اصلاح بفرمایید

کاتب عشق در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

حق
در پست قبلی بنده درک خود را در باب این غزل دیدگاه کلی خود را مکتوب کردم.

نوید در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۹:

همایون شجریان نیز در اجرایی در قونیه این شعر را خوانندگی کرده
پیوند به وبگاه بیرونی

اشکان در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

رضا ساقی عالی تفسیر کردی لطفا کتابی جهت تفسیرهای درست اشعار حافظ معرفی بفرمائید سپاس

حجت الله ماله میر در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۸:

با سپاس از دوست گرامی( شکر )که متن بسیار زیبا و با ارزشی را نوشته است
آیا میتوانیم شعر را در خود ببینیم زیرا کلمات اشاره به چیزی مشترک در ما میکند و مولانا میخواهد ما را متوجه آن کند
آیا میتوانیم وسوسه را در خود ببینیم تمناهای لحظه به لحظه که نفس به وسیله سخنگوی درون سر ما مدام بما القا میکند
اگر ببینیم همه شعر ناگهان برایمان معنی میشود
میبینیم کشمکشهای خود را ک فکرهای متضاد برایمان ایجاد میکند که در شعر بصورت نفسی که منظور لحظه ایست که همراه آن فکر میشویم و هم احساس میشویم میپنداریم من آن هستم

جواد محمدی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۸۴ - نه افغانیم و نی ترک و تتاریم:

نه افغانیم و نی ترک و تتاریم
چمنزاریم و از یک لاله زاریم
درست این بیت اینست و از نظر و قافیه هم همین درست است چونکه چمن زادیم به معنی اصل بیت صدمه می رساند و وزن شعر کلا به هم میریزد

ایران در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۷۳:

چون مونسِ من ز عالم اندوه تو بود
شادی دلم به هر غم اندوه تو بود
درد دلِ اندوهگِنَم در همه عمر
ر بود مُفرِّحی، هم اندوه تو بود
همدم و روئیا و آرزوی من در دنیا همیشه تو بودی و اندوه نبودت یا رب

ایران در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه » شمارهٔ ۷۲:

بی یادِ تو دل چو سایه در خورشید است
ا یادِ تو در نهایتِ امید است
هر تخم که در زمین دل کاشته ام
جز یاد تو تخمِ حسرتِ جاوید است
دل انسان باتو چو خورشید وبدون تو چون سایه خورشیدست
هر تصور و آرزو و روئیایی که بشر در ذهن خود ساخته است جز تخمی نیست که در نهایت به حسرت و افسزدگی ختم گردد

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

به نام او
در مورد اینکه فرشتگان نیز قادر به اکتساب مقام و جایگاه آدمیت نیستند نکته ای هست که نیاز به شرح و بسط لازم آمد.
در واقع پاک و منزه بودن صرف و مطیع و بندگی بی غل و غش از صفات بارز فرشتگان است ولی چه چیزی باعث امتیاز و رجحان آدمی بر فرشتگان است؟
متاخرین و متشرعین گویند که اختیار آدمی عامل برتری و ممتاز گردیدن آدم به فرشته می باشد یعنی با اراده و اختیار خویش راه خدا را برمی گزیند و در این راه از پس آزمون های دشوار برآمده و لیاقت خویش را برای لقای او کسب می نماید.
لیک از دیدگاه عرفا این جاذبهء عشق است که در ذات آدمی نهادینه گشته و او را به ذات مطلق متصل می گرداند.

علی غلامی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:

سلام شعر بسیار زیباییه
اگه تو بیت 6 به جای «هرکی» در مصراع دوم «هر که» باشه به نظرم وزن شعر درست تر میشه گفتم شاید اشتباه تایپی بوده اطلاع بدم

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

سینـه از آتـش دل در غم جانانه بسـوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
این بیت را که زمزمه می‌کردم، از خودم پرسیدم: "آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت"، میخواهد چه چیزی را برساند؟ با توجه به دانش و هوش سرشار حافظ، دو واژه "خانه" و "کاشانه" نمیتوانند به یک مفهوم به کار برده شده باشند. بررسی سروده‌های بیش از 70 شاعر ایرانی، نکته بسیار جالبی را روشن کرد. گذشته از اینکه دو واژه "خانه" و "کاشانه" دارای همپوشانی در مفهوم هستند، با یکدیگر تفاوت هم دارند. برای نمونه، حکیم نزاری قهستانی در غزل شماره 151 می‌گوید:

«به عزا، خانۀ کاشانه تفاوت نکند/عشق را میل به جایی است که معشوق آنجاست»


از سوی دیگر، ملک‌الشعرا بهار در بخشی از قصیده مربوط به کاشان می‌گوید:

«کش و کشمیر و دگر کاشمر و کاشغر است/جای‌هایی که عبادتگه بودایی بود
لفظ کاشانه و کاشان به لغت‌های قدیم/معبد و جایگه جشن و دل‌آسایی بود»

نظامی گنجوی نیز بیتی دارد که جای تامل است: «ره آنکس راست در کاشانـه تو/که دوزد چشم خود در خانه تو»

در قصیدۀ 192 اشعار ناصر حسرو نیز این بیت وجود دارد: «در خانۀ تو موش به سوراخ درون است/او را چه به کار آید کاشانه و ایوان؟»

 

بنابراین، کاشانه باید عمارتی باشد خانه در خانه و دارای اندرونی و بیرونی. سینه از دیدگاه حافظ، خانه‌ای است که در غم جانانه در آتش می‌سوزد و این آتش همه پیکر را فرا میگیرد.

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

جناب همایون عزیز و گرامی . با پوزش از تاخیر در رویت و پاسخ به نظر ارزشمند جنابعالی و سپاس و تصحیح عنوان که شاگردی آغازگر راهم و فاقد دانش ادبی و یا مولانا شناسی . از معنای عشق فرمودید و تقصیرها و سرکشی های ما انسانها و از نظریه پردازان معاصر در باره ارتباط جان اصلی با "جان مالکیت" . به باور اکثر مولانا پژوهان با اینکه مولانا جهان بینی خود را فصل الخطاب ندانسته و درب ها را نمی بندد اما تا کنون و پس از قرنها هیچ اندیشمندی از لحاظ جامعیت به نزدیکی انسان کاملی چون او راه نیافته است و او خود واقف به این امر بوده چرا که سروده است :
اگر عالم بقا یابد هزاران قرن و من رفته
میان عاشقان هر شب سمر باشم سمر باشم
در ارتباط با احساس گناه و پشیمانی انسان و بازگشت به خدا مولانا در ماقبل این غزل میفرماید ؛
از جرم ترسان میشوی ، وز چاره پرسان میشوی
آن لحظه ترساننده را با خود نمی بینی چرا ؟!
و مولانا میفرماید چاره همان ترساننده ایست که با خود و درون هر انسان است به این معنا که این دو را نمیتوان "مجزا" قلمداد کرد . استاد کریم زمانی در شرح دیوان شمس صفحه 69حکایت ابراهیم ادهم را آورده است که "شبی بارانی عظیم آمد، رفتم کعبه ، من بودم و کعبه طوافی کردم و دست در حلقه در زدم و درخواست عصمت از گناه کردم . ندایی آمد که نه تو بل همه خلق این را میخواهند . اگر همه را عصمت دهم دریای غفاری و رحمانی من کجا رود ؟ "پس استاد ادامه میدهد " حکمت الهی مقتضی ظهور گناه است " و سپس به حدیثی اشاره میکند که ای بندگانم اگر گناه نکنید شما را از میان میبرم و مردمی می آفرینم که گناه کنند تا گناهانشان را بیامرزم. "
و در ادامه خود پسندی را بدتر و سخت تر از گناه میداند .
این نقل قولها نه به دلیل ترویج و توجیه خطا و قصور های ریز و درشت انسان بلکه تاییدی بر اجتناب ناپذیری آن از طرف انسان است و این طرح زندگی یا خداست به منظور شناخت و تشخیص اصل انسان از جهان ماده و به همین دلیل است که مولانا درآمبختن اصل انسان که بینهایت است با فیزیک انسان که محدودیت است را از عجایب و موجب حیرانی میداند .
هر کسی در عجبی و عجب من در این است
که نگنجد به میان ، چون به میان می آید ؟
بنا به آموزه های مولانا یکی از ابزار های من کاذب انسان همین احساس گناه است که اجازه زندگی و زدودن هم هویت شدگی ها با چیزهای این جهانی را دشوار مینماید و درست به همین دلیل دعا و زاری بیش از حد به درگاهش برای بخشش گناهان بی ثمر بوده و بلکه اینگونه تضرع و دعای بر اساس ذهن نیاز من ذهنی انسان است .پس بهتره به آنها نیز فکر نکنیم چرا که خواست خدا یا زندگی این است که با گذشته و آینده وداع کرده و در لحظه زندگی کنیم .
همانگونه که زهرا مهرداد گرامی در پست بالا فرمودند بهره گیری از برنامه گنج حضور استاد پرویز شهبازی برای رشد معنوی و درک بهتر آثار مولانا بسیار مفید و موثر است .
موفق باشید

محمد در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:

فرخ خان شما به من تبریز حساب کردی شد سه لیتر . ولی حضرت حافظ خیلی نظر بلند تر از این حفا بود یک من بختیاری منظورش بود یعنی شش لیتر.

۱
۲۷۰۱
۲۷۰۲
۲۷۰۳
۲۷۰۴
۲۷۰۵
۵۸۲۱