شهره در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:
اولین بار این شعر قشنگ حافظ را تو سریال اشوب شنیدم
اما یکم فرق داشت انگار
مرسی از نگارش شما
دکتر امین لو در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:
بیت 31
نترسم زآنکه نباش طلیعت گور بشکافد
که مهتاب شریعت را به شب کردم نگهبانش
در مصرع اول طلیعت صحیح نیست و طبیعت درست است.
دکتر امین لو در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:
بیت 30
که گور کشتگان باشد به مون اندوده بیرون سو
ولیکن ز اندرون باشد به مشک آلوده رضوانش
مصرع اول "مون" صحیح نیست و خون صحیح است.
دکتر امین لو در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:
بیت 29
میان چار دیواری به خاکش کردم و از خون
سر گورش بیند و دم چو تلقیم کردم ایمانش
مصرع دوم به صورت زیر اصلاح شود
سر گورش بیندودم چو تلقین کردم ایمانش
دکتر امین لو در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:
بیت 19
چو طوطی کینه بیند شناسد خود بیفتد پی
چو خود در خود شود حیران کند حیرت سخندانش
در مصرع اول این بیت "کینه" صجیج نیست و گاینه صحیح است . کاینه مخفف که آیینه است. این بیت اشاره به نحوه تعلیم طوطی دارد. و خاقانی خود را در مقابل پیر تعلیم مانند طوطی بینی می بیند که هر چه او می گوید تقلید می کند.به عبارت دیگر شاگرد هرچه می گوید تکرار سخن استاد است.
یوسف در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:
به نام آن مهربان و با ذکر و یاد حکیم گرانقدر
با احترام به همه دوستان و عزیزانی که نظر خودشون رو بیان کردند. احساس کردم باید دین خودم رو با عنوان کردن درکم از این رباعی به حکیم عزیز ادا کنم. قریب به 22 ساله که من در مورد تک تک رباعیات حکیم تحقیق کردم و تامل کردم. همونطور که مستحضرید در مورد حکیم چندین روایت وجود داره عده ای گفتن میخوار بوده عده ای گفتن نبوده عده ای گفتن ریاضی دان بوده و منجم عده ای گفتن شاعر بوده. هر سه این روایت ها درست هستن. حکیم به دنبال اسرار هستی و نیستی شدیدا وابسته به می بوده چرا که در رباعی میگه من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بار تن نتوانم. من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم. این نشون میده که با می زندگی میکرده. اما در رباعی بالا حکیم به بیداری روحانی میرسه و به خداوند نزدیک میشه. و در واقع قطع مصرف میکنه چون از جام الست مست میشه. وجودش سرخوش از عشق خدا میشه و به همین دلیل میگه اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم.
با سپاس از گنجور
پاینده باشید.
اسماء جوان در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
الحمدلله شکر و سپاس فراوان که اطمینان حاصل شد میل یار به ماست و مزاحمت های ما برای شما باعث نگرانی نیست .خوشحالی هایمان روزافزون شادی هایمان پی در پی حاجتمان روا و نذرمان ادا گردید. همراه با خدا و فرشتگان صد صلوات برای سلامتی و توفیق شما .
برقی از خیمه لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد
گلبن عیش میرسد.ساقی گلعذار کو
باد بهار میوزد باده خوشگوار کو.
گفت مگر زلعل من بوسه نداری آرزو
مردم از این هوس ولی قدرت اختیار کو
آمد بهار جانها ای شاخ تر برقص آ
چون یوسف اندر آمد مصر و شکر برقص آ
مرسدس یوسف مصری همه اقرار دهید
می خرامد چو یکی تنگ شکر بار دهید
غم مرد و گریه رفت و بقای من و تو باد
هر جا که گریه ای است کنون خنده میشود
جویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم
خویش را چون زهر دیدم در شکر آویختم
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
شادیهایت بی پایان باد
این شور و شعف هم مرهون سایت معظم گنجور
و با امید
کیان علیزاده تبریزی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷:
من هم از کودکی بیت ششم رو چنین شنیده ام که:
عاشقانِ تو همه، نام و نشانی دارند
آنکه در پیشِ تو بی نام و نشان است، منم...
^_^ در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد:
واقعا هر وقت میخونمش گریم میگیره
چه کارا ک برامون نکرده و ما مثل اون نوجوون مغرور بودیم
چه عزیزی که نکردی با من...
۰۰۷ در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹:
با تشکر از همهی دوستان که با اقرار به عدم آگاهی کامل، باز هم جرأت میکنند و نظرشان را انتقال میدهند.
جباری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۷:
غیر از بیت هشتم، از نظر رسم الخط، بین «را» و «مانم»، یعنی ردیف، در ابیات دیگر باید فاصله قرار گیرد زیرا دو مقولۀ دستوری هستند
بهنام در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۲:
اگر فقرمد نظر نباشد منظور کسی است که میخواهد پایبند عبادت باشد پس نباید دلش به دنیا و...وابسته باشدباید غم و همش معبود باشد هر چند که اهل و عیال داشته باشدو باید برایشان بکوشد اما نباید خود را محدود به آن کند ...حکایت کسی است که دلش مشغول دنیاست و میخواهد آخرت را به دست آورد ! آیا میسر میشود؟ پس باید از بند مال و فرزند خود را برهاند و قلبش را مشغول معبود کند همانند ابراهیم خلیل که به خاطر معبود نفس خود را قربانی کرد که فرزند محبوبش بود
محمد چراغی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۰:
در جواب اسرا:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بهنام در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۲:
سلام دوستان در این شعر از عابدی سخن میگوید که مسکین است در حدی که کمترین چیزی را که نیاز اولیه ایست که هر انسانی بدونه آن دوام نمیاورد برای رفع نیاز اهل و عیالش ندارد که همان قوت و نیاز های اولیه است که شاعر فرموده،،،پس طبیعی است که فکرش آسوده نباشد ..کسی این را درک میکند که شبها گرسنگی کشیده باشد و روز هم چیزی نیابد نه مثل الان که هم و غم مردم علاوه بر نیاز اولیه شان است و فقیر در زمانه ی ما همانند ثروتمند قدیم است ...در روایت آمده که کسی که امنیت و سلامت و نان خشک و آب داشته باشد مانند این است که دنیا را داشته باشد ...آیا ما اینگونه ایم ؟!
به نظر من سعدی حال عابدی را گفته که نیازمندی شدید او و اهل و عیالش مانع بندگی بی دغدغه و آسوده ی اوست تا حدی که از فردایی میهراسد که با تلاش و دنبال کردن روزی ، چیزی عایدش نشود وگرنه کسب روزی خود عبادت است و ما و امثال ما که نیازمندی را تجربه نکرده ایم و امیدی داریم که فردا کرسنه نیستیم آنقدر بیخیالیم بابت فردا که شب را آسوده میخوابیم ...اما آن عابد مسکین نمیخوابد اما درد فقر آسوده عبادت کردن را از او گرفته...
جعفر عسکری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۲۶:
سلام.
طبق تحقیقات وسیع رباعی شناس معاصر،جناب میرافضلی،ابوسعید شاعر هیچ کدام از این رباعی های منسوبه نیست.اصلا ایشان شاعر نبودند و انتساب شعرها،همه بر پایه علاقه ی دوستداران وی بوده.
با اینحال رباعی بسیار زیبایی ست.
برای دوست عزیز جناب @هادی مختاری:
کاش به بالای صفحه نگاهی میکردین و به جای "دوبیتی" می نوشتین "رباعی"
اینجا صفحه ی رباعی هاست برادر
افشین در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:
سلام دوستان
بنده بطور تصادفی تفسیر این شعر بی نهایت پر مفهوم را در یوتیوپ پیدا کردم توسط دکتر حاجی بلند. شاید دوستانی که راجع به ابیات سوال دارن به دردشون بخوره.
احسان در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۷:
واژه پرستاروار به نادرستی پرستارورا درج شده
کسرا در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶ - در شکایت و عزلت و حبس و تخلص به نعت پیغمبر اکرم:
محنت و من روی در روی آمده چون جوز مغز
فندق آسا بسته روزن سقف محنت زای من
جوز
/jowz/
مترادف جوز: گردو
کسرا در ۷ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۰۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶ - در شکایت و عزلت و حبس و تخلص به نعت پیغمبر اکرم:
مجلس غم ساخته است و من چو بید سوخته
تا به من راوق کند مژگان می پالای من
برای درک معنی این بیت توضیحات زیر می تواند مفید باشد:
راوق
( اسم ) 1 - ظرفی که در آن شراب و شیر را صاف کنند پالونه . 2 - کاسه شرابخوری .
این کلمه عربیست و تلفظ آن راووق با دو واوست و بمعنی صافی یعنی آنکه بوسیله ٔ آن مایعات را تمیز و صافی کنند. (شرفنامه ٔ منیری ).
راوق افشان
مخفف راوق افشاننده . باده ریز . آنکه شراب را بجام ریزد . ساقی .
راوق فروش
مخفف راوق فروشنده . باده فروش . می فروش .
بید بسوز و باده کن راوق و لعل باده را
چون دم مشک و عود تر عطرفزای تازه بین.
خاقانی.
علی تاریویردیلو در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۱: