گنجور

حاشیه‌ها

م - ط در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

« قدری نام و نشان هست » موجب نایخوشنودی اوست

تمنا در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶:

در غزل دیگری شیخ شیراز سعدی می فرماید:
بکش چنانکه تو دانی که سعدی آنکس نیست
که با وجود تو دعوی کند که من هستم

بهمن دانشمند در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۴۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۷ - گوهر اشک:

گاه در استاد و زمانی دوید

محمد جواد قنبری در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:

عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند
برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر
ناصحا بیهوده میگویی که دل بردار از او
من به فرمان دلم کی دل به فرمان من است

ویس در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۰:

ای شعر را خانم سلما جهانی که ساخته آقای قاسم افغان است سروده است.

جعفری در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

قابل توجه دوستداران شعر و ادب،بیت ششم مصرع دوم تلمیح است به حدیث پیامبر اعظم که فرموده:الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا.انسان ها در این دنیا گویی مرده اند.هرگاه بمیرند بیدار می شوند.

محسن ، ۲ در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۹ - قاعده در شناخت عوالم پنهان و شرایط عروج بدان عوالم:

عباسقلی خان
کاش یکبار دیگر حاشیه ی خود را می خواندی ، شاید واضح تر مقصود خود را بیان می کردی
عقل و دین کاملتر چیست ؟
کدام مرحله ؟
هم عقل و هم دینند یعنی چه ؟
مگر زن عقل است ، یا دین است؟

عباسقلی خان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۹ - قاعده در شناخت عوالم پنهان و شرایط عروج بدان عوالم:

زنان هم عقل و هم دینند ولی عقل و دینی کاملتر هم هست و در این مرحله متوقف نشو

علی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳:

درود به همه عزیزان
معنی که من برای این رباعی خیام یافتم اینه
هر از چند سالی یکی پیدا میشه که میگه منم و فلان و پیسار ..یعنی خیلی منم منم می‌کنه ..با نعمت خیلی زیادی که داره و با اون طلا و نقره ای که به دست آورده منم منم می‌کنه .. درست زمانیکه کارک او یعنی کار کوچیک اون نظم و نظامی میگیره یعنی به جورایی رو غلط میوفته و به کام دلش میرسه . یکهو اجل از کمینش درمیاد و میگه منم!

بابک در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:

با درود و سپاس از وبسایت خوبتون.
نمیدونم چرا من اینطور می‌شنوم « ای جان من رویای تو »

امیر در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

سلام معنای بیت چندانک که خواهی درنگر.... چیست؟

محسن ، ۲ در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۹ - قاعده در شناخت عوالم پنهان و شرایط عروج بدان عوالم:

مجتبی جان
زنان چون ناقصات عقل و دینند
چرا مردان ره ایشان گزینند
ارث نصف
شهادت نصف
حضانت ، صفر
عبادت ناقص

معصومه در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

حاشیه هایی که مذعیان حافظ شناسی اینجا نوشتند مثل یه زگیل زشت روی صورت لطیف غزل حافظه. تک تکشون رو که دقت کنید پره از لحن جنگ و جدال که عصاره ای نداره جز اینکه: هی منو نگاه کنین چقدر بلدم! چقدر فاضلم! اونو ببینین چقد بی سواده! از سر تا تهشون رو که خوندم هیچ نبودن جز هیاهوی بسیار برای هیچ. سر جدتون جای اظهارنظرای صدمن یه غاز یه کم کتاب بخونین. راه دوری نمی ره.

سردار وایقان نژاد در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:

همین رباعی را با اندک دگرگونی در نامه های عین القضات مجلد اول، بند 429 میتوان یافت و ازین رو سروده مولانا نیست. صورت این شعر در نامه ها :
نادیده رخ تیره ناکامان را/ نا دیده ز دور دوزخ آشامان را// دعوی چه کنی عشق دلارامانرا/ با عشق چکارست نکونامانرا

آیاز در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۵:

فکر می کنم مصرع دوم بیت اول اینطور باشه:
ور پای فتاده سرنگون باید رفت

نستوه در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۳۰ - خواب دیدن یوسف علیه السلام که آفتاب و ماه و یازده ستاره وی را سجده می برند و شنیدن اخوان آن را و زیادت شدن حسد ایشان:

در مصرع دوم بیت 17، درد نادرست است و وِرد درست است.

خاموش در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۶:

باسلام این غزل موضوع برنامه 384 و ارتباط آن با داستان سلطان محمود و غلام هندو در مثنوی معنوی و پیام تبدیل کرم به شاپرک در سایت Parvizshahbazi.com

مهدی امینی کهریزسنگی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:

این شعر با آواز استاد محمدرضا شجریان و دوتار نوازی استاد عثمان محمدپرست در یک مجلس خصوصی که تصویر آن به راحتی با چند جستجوی ساده قابل دستیابی است نیز اجرا شده است که عدم ذکر نام آن اثر در بخش اجراها فقط بخاطر اینکه سایت بیپ تیونز آن اثر را شامل نمی‌شود اشکالی است که به مجموعه گنجور وارد است.
پیشنهاد میکنم از این پس قابلیت لینک دهی مجالس خصوصی که مترتب قانون کپی‌رایت نیستند را از soundcloud فراهم کنید
و یا حداقل امکان ذکر اثر ، بدون لینک فراهم شود تا مخاطب خود با جستجو به نتیجه برسد.
خسته نباشید.

فاطمه در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۷ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷:

سلام.
"دوتاکردیم آخر خوبش را در خدمت؟‌ببری"
دوتا کردیم آخر خویش را در خدمت پیری صحیحتر به نظر میرسد.
لطفا نسخه را بررسی و این بیت را اصلاح بفرمایید

مهدی ابراهیمی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

-..-
(زین) چمن سایه ی آن (سروِ روان) ما را بس
"حافظ"
تا کنون از دست و زبانِ آفِتاب‌، در حیایِ حِجابِ سایه شده‌اید، آنجا که سایه‌ات را به تیر می زنند. بُلندی ز حدّی و فرازی که بگذرد بی‌قراری دارد و لاجرم به بَر و دامانی می ‌افزاید [زین قِصّه بُگذریم] چه از زبانِ سُرخِ آفتابِ تیرِ پیشِ رو بشنوید و چه در افشانیِ افسانه‌یِ طُرِّه و تایِ اَخمِ سروِ پیری کُهن و تیزرو باشید، اکنون که آتشِ ما چون موسیِٰ کَلیم گُلَ‌کی کرده‌ ست و قرار شُد که لافی بزنیم آنهم ز دستِ آن بُلندِ نظرِ شاهبازِ سدره‌نشین چه به‌تر که اندر خوشَ‌ش باشد و در سایه‌یِ نازِ یار، زُلفی بِکَشیم و جامی بِزنیم و لعلی بِگَزیم و شُکری بِکُنیم.
{یعنی بیا که آتشِ موسی نمود گُل/ [تا] از درخت نُکته ی توحید بشنوی}
این تایِ بالایی ز آن جهت است که ناخدایِ عالم با او سرِ تایی داشته وگرنه آن پهلوانِ[موسیِ] مُشت‌انداز در شوری سرِ حق شنیدنَ‌ش نبوده تا از خمِ تایِ درختیِ بی‌ زبان در‌ گوشه‌ای بویِ توحید بشنود.
_
.
و امّا این پیچ و تابِ لافَندِ ما در رویِ بلندان نیست بل در ترّی و تازگی و سرسبزی و شادابی‌ست، آری صُحبتِ سایه و شمشادَست.
پس؛
{شمشاد خرامان کُن وآهنگِ گُلستان کُن/ [تا] سرو بیاموزد از قَدِّ تو دلجویی}
_
.
و امّا نسخه‌ی خطی و اصلی داستان از زبانِ بُلبلِ شیدا در طنز و تناقُضی این گونه پایِ آوازَش را تا به حال و آینده کشیده است.[نگران باشید]
سایه (تا) (باز)گرفتی ز چمن، مرغِ سحر
آشیان در شِکنِ طُرّه یِ شمشاد نکرد
"حافظ"
پرندگان در صورتی آشیان می‌سازند که قصدِ ادامه‌یِ راه و ریسمانِ جفت کُنند و اما بُلبُلِ سحر به عکسِ پرستویِ در اوج شوقِ آواز و گُلبانگِ پهلوی دارد و می‌گردد و می‌خواند تا نمادِ جوانی و همیشه‌بهاری و سرسبزی را در درختان بیابد و به بَرَش گیرد آن هم ز دو جهت، یکی ز پُر پُشتی و تودرتوییِ شاخ و برگَ‌ش(طُرِّه یِ دلدارش) که چون دژی نفوذ ناپذیر می‌ماند و دیگر ز شادابی آن درخت که مأوا و آرزویی کوته و زمینی و دست یافتنی‌ست تا دنباله یِ بادبان و فرزندان در گرمیِ اُردی‌بهشت و خُردادی به فنا نشود و نازنین‌بری چون حافظ‌جان بر این اعتقاد پا برجاست که آفتاب‌رویا از زمانی که تو سایه‌ات را ز چمن به خِسَت و دریغ ستانده‌ای مرغِ سحر سرِ شوقِ آن ندارد که در شِکن طُرِّه‌‌ی شمشادی جان و آشیانی سازد و به بانگِ دلکشی نازَد.
اوست که در خَمِ غمِ یار این چُنین خوانده ست.
{اوّل ز تَحت و فوقِ وجودم خبر نبود/در مکتبِ تو چنین نُکته‌دان شدم}
در چاهِ ذقن چو حافظ ای جان
حُسنِ تو دو صد غُلام دارد
"حافظ"

۱
۲۶۱۸
۲۶۱۹
۲۶۲۰
۲۶۲۱
۲۶۲۲
۵۷۲۳