گنجور

حاشیه‌ها

امیر پیمان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

گر عمارت کنی از بهر نشستن شاید
ورنه از بهر گذشتن مکن آبادانش
بنظرم جای نشستن و گذشتن باید عوض بشه

.. در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۶:

نثار تو شود، ایثار تو..

اسماء جوان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بنام نی که نامش نی نوا شد
نوایش همنوای نای ما شد
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز یابد روزگار وصل خویش
بطور یقین همه ما از مکانی که مزرعه شبدر نامیده شده واین همان اصل زمان و مکان ما می‌باشد آگاهی داریم واگر اینرا باور داشته باشیم بی شک تحمل بار گران روزمرگی برماآسان خواهد گشت واین همان نکته امیدوارکننده هست که مارا برای رسیدن به آن که اصل خویش و همان کشتزار شبدر میباشدتشویق وترغیب میکند بدون شک مابادیدن چنین صحنه هایی نظیر کشتزارهای شبدر در عوالم ظاهری و باطنی ویا حتی در عالم خواب و رویای صادقانه خود یادآور اصل و مبدا خویش که همانا کشتزار شبدر می‌باشد خواهیم شد که اگر انسان حقجو و طالب عشقی باشیم خواه ناخواه اینراه دشوار و صعب العبور را در زیر این همه بارهای گران وروزمرگی که عبارت است از بریدن از کلیه وابستگی ها وتحمل کردن همه رنجها و صبر بر تمام مصیبتها وآلام و آرزوهای دور و دراز است را به کمک پیر و مراد خویش اگر لایق دستگیری باشیم و نیز با همراهی یاری تایید شده طی خواهیم کرد
سهل باشد در ره فقر و غنا
گر رسد ما را تعب جان را عنایت
رنج راحت دان چو مطلب شد بزرگ
گرد گله توتیای چشم گرگ
کی بود در راه عشق آسودگی
سربسر درد است و خون آلودگی
تا نسازی بر خود آسایش حرام
کی توانی زد براه عشق گام
غیر نا کامی در این ره کام نیست
راه عشق است این ره حمام نیست
نیست جز تقوا در این ره توشه ای
نان و حلوا را بهل در گوشه ای
نان و حلوا چیست جان و مال تو
باغ و راغ و حشمت و امیال تو
برد این حلوا و نان آرام تو
شست از لوح توکل نام تو
اگر بطور اتفاقی کسی عبورش از پس گله ای که در حال حرکت است بیفتد چشمانش بر اثر گرد وغبار ناشی از حرکت گله چنان دچار سوزش خواهد شد که بی‌درنگ راه خود را تغییر خواهد داد و تا ساعتها چشمانش دچار ریزش اشکهای متوالی خواهدشد حالا گرگ برای شکار یکی از این گوسفندها ساعتها در پی این گله کمین کرده و گله را تعقیب می‌کند وچون مطلبش که شکار کردن یکی از آن گوسفندان می‌باشد که برایش بسیار مهم و بزرگ می‌باشد این گرد و غبار گله برای چشمش سوز و اشک آور که نیست لذتبخش هم هست تا این حد که برایش مثل سرمه چشم می‌باشد
رنج راحت دان چو مطلب شد بزرگ
گرد گله توتیای چشم گرگ
به امید دستگیری
شاگرد مبتدی گنجوریان . فریاد . دوشنبه 20 خرداد 98

شاهین در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

جناب غلامحسین مراقبی اینکه فرمودید رئال فکر کنیم در این مقال یعنی زبان ادبی و ادبیات و وجهه ی اصلی آن یعنی شع گویی نشان از خام اندیشی و خالی الذهنی شما دارد ! در وادی ادب و جهان شعر شما با قوانین فیزیک و شیمی و زبان علمی و روشن و صریح و مطابق با واقعیت خارج سروکار ندارید! زبان ادبی خاصه زیان شعر زبان عواطف و احساس است در ادبیات با واقعیات ادبی روبرو ایم با اموری که یا زاییده تخیل خالق آن است یا واقعیتی خارجی تحت تصرف و تبدیل و دگرگونی توسط شاعر یا نویسنده! در ادبیات جوی هم بو دارد هم رنگ دارد و هم جان ! بوی جوی با واژگان در محور هم نشینی تناسبات و هماهنگی هایی از لحاظ موسیقی لفظ و معنی دارد

حمید در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

به نظر این بنده حقیر شاه شاهان عالم به خدا روز به روز نزدیک تر شده چیزهایی دیده که ما نمیتوانیم ببینیم..جالب است برای مولوی در نی جوشش درون اتفاق افتاده شاید دیگران این اتفاق را در چیز دیگر ببینند به امید رسیدن به خود دریا بی پایان
ای هیچ به هیج مپیچ،،که عالم همه هیچ ایت و هیچ

رویا در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

در زبان لری بدتر را بتر تلفظ میکنیم.
هربک بتر از دیگر...
زبان لری پایه فارسی اصیل است از نظر من. خیلی از کلماتی که زمانی جزو زبان فارسی بوده و به فراموشی سپرده شده اند در لری استفاده میشوند.

م- ط در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

با توجه به توسع مفهومی لغت پسر ، شبه اندیشی سزای هشیار دلاور ادب نیست ، خودکیش پندار ی نشاید که بی فساران
گلوگیر زیرگلوبندگی نوین درقالب فلسفه های فمینستی و... هستند : « آن شهباز در دام این مرغان !! »
پسر : فرزند نرینه ؛ پور/ دوش ای پسر می خورده‌ای « گاهی مخاطَب ، خود شاعر است»
مثال : جمله صید این جهانیم ای پسر ما چو صعوه مرگ بر سان زغن / رودکی .
سر به سر از لطف جانی ای پسر خوشتر از جان چیست ؟ آنی ای پسر/ عراقی
من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکم مختصر آخر صدف من نیستم من در شهوار آمدم
هم پدری و هم پسر هم تو نیی و هم شکر کیست کسی بگو دگر کیست کسی به جای تو/ مولوی
ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر از همه باشد گریز وز تو نباشد گزیر
گر تو ز ما فارغی وز همه کس بی نیاز ما به تو مستظهریم وز همه عالم فقیر/ سعدی
1. ابن، پور، فرزند
2. صبی، طفل، غلام
3. نوباوه ، نونهال ≠ دختر، صبیه
4 . پسر ، « پوسْتْ دَر » بوده . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند. پوست در،
به پسر تبدیل شده است .در پارسی باستان puthar پوثرَ و در پهلوی پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَ است
5 . پسران خدای ؛ بعضی برآنند که قصد از این لفظ یا ملائکه یا ارواح طاهره می باشند لکن بعضی دیگر گویند که
قصد از این لفظ اشخاص مقدس و محترمی هستند که پسران اشخاصی مقدس بوده در تقوی و پرهیزکاری و
خداشناسی شهرت داشته اند. « قاموس کتاب مقدس ».

برگ بی برگی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:

دل انسان را آن وقت غم میگیرد که انسان از چیز های مادی این جهان طلب خوشبختی میکند و پس از رسیدن به آن چیزها در میابد آنها نمیتواند به او شادی و خوشبختی پایدار بدهند و لذا دل انسان غمگین میشود و مولانا میگوید حتی به اندازه موی غم این جهان را به دل راه نخواهد داد چرا که او از طرف پروردگار و جهان دیگر طالب شکر و شادی بی سبب میباشد .
موفق و پایدار باشید

برگ بی برگی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷:

درود بر شما نادر عزیز . صحیح خواندن از نگارش صحیح می آید .

Jahad۱۰۰z در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۹۳:

بسیار زیباست!
در بیت أخر این شعر صائب گفته:
شرمی از حافظ شیراز نداری صائب ؟
این چنین تیغ زبان آخته ای یعنی چه؟
چراکه این شعر را صائب با ردیفِ شعر مشهورِ حافظ سروده است. شعری بااین طلیعه:
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟

پوریا در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰:

شعری زیبا و دارای ذوق هنری بسیار بالا که میتوان گفت تصویری از احساس و دیدگاه شاعر درمورد عدالت گیتی در بخشش و تقسیم غیر منصفانه لذتها و سختیهای دنیای واقعی را در قالب شعری پر احساس به نمایش گذاشته است.

دیگر مپرس از من نشان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۴:

بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی، مکن :(

محمد یگانه در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴:

عزیزانی که در مصرع اول بیت دوم میفرمایند یک حرف ز یا کلمه به جا افتاده، لطفا کمی به مباحث عروض و قافیه رجوع کنند و بیشتر با شعر و اوزان آن آشنایی پیدا کنند تا بیهوده هر جا در هر مورد که شد نظر بیجا و گمراه کننده ندهند، چه بسا اشعار بزرگانی که به همین نادانستن ها سالیان سال هست که عوض شده مانند شعر گوهر بار بنی آدم اعضای یکدیگرند که خیلی از دورازادبان میخواهند با معنا گرایی بگویند یکدیگر نیست و یک پیکر هست!!! که انشاااله اجرشان با حدایشان با این تحریفاتشان، و من الله توفیق

نسیم در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۶ - بردن پدر مجنون را به خانهٔ کعبه:

کلمه خمیده در بیت دوم و مصرع اول اشتباه است و باید به جای آن خنیده نوشته شود...خنیده نام: مشهور

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:

قابل توجه استاد الاساتید حضرت آقای شمس الحق
بوسعید مهنه در حمام بود
قایمیش افتاد و مردی خام بود
شوخ شیخ آورد تا بازوی او
جمع کرد آن جمله پیش روی او
شیخ را گفتا بگو ای پاک جان
تا جوانمردی چه باشد در جهان
شیخ گفتا شوخ پنهان کردنست
پیش چشم خلق ناآوردنست
این جوابی بود بر بالای او
قایم افتاد آن زمان در پای او
چون به نادانی خویش اقرار کرد
شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد
خالقا، پروردگارا ، منعما
پادشاها، کارسازا ، مکرما
چون جوانمردی خلق عالمی
هست از دریای فضلت شبنمی
قایم مطلق تویی اما به ذات
وز جوانمردی ببایی در صفات
شوخی و بی‌شرمی ما در گذار
شوخ ما را پیش چشم ما میار

م- ط در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

پاسخ سعدی علیه الرحمه به کاربران شبه اندیش از همین ترجیع بند:
چون در تو نمی‌توان رسیدن به زان نبود که تا توانم
ره می‌ندهی که پیشت آیم وز پیش تو ره که بگذرم نیست
که برداشتی بس نزدیک وگویشی زیبا از بخش پایانی دعای عرفه است

سعید در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶:

واقعا زیباست...

شعر خوان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۹۴:

در مصرع دوم بیت اول:
بادام تو هم، زآب رزان گشته«یا داده» خَمار

شعر خوان در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۹۴:

به نظر این گونه می آید
در مصرع اول:
ای لعل تو لاله ی گلستان بهار
در مصرع دوم بیت آخر:
رنگم چو به است و اشک، چون دان انار

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش . (مولوی)
ــــــــــ
نگاهی به یک هایکو
یابویِ بارکش
پا سست می کند
هنگامِ عبور
از کشتزارِ شَبدَر ـ (؟)

✓ سخن از تاثیرِ مکان است بر یک حرکت .
✓ سخن از حرکتی است که روزمرگی ها و وظایفِ یک یابو در آن درج شده است ؛ روزمرگی ها و وظایفی که دیگر در هم ادغام شده اند .
✓ به حَتم ، پا سست کردنِ یابو زیر بار ، گزنده و متفاوت از زمانی است که یابو یَله و رها از بارکشی پا سست کند.
✓ بار و بارکشی ، دست و پای یابو را بسته است و زهرِ این نوع بستگی و اسارت را عبارتِ «هنگامِ عبور» ، بیشتر به رخ می کِشد ؛ یابو فقط حق دارد از کنارِ بهشتِ آرزوهایش عبور کند . بهشتی که فقط اجازه یِ تماشایِ نصف و نیمه یِ آن را دارد و نه اجازه یِ داخل شدن به آن . تماشایِ نصف و نیمه ای که به یقین آکنده از حسرت خواهد بود .
✓ آیا کشتزار شبدر ، نشان از بخشِ نزیسته و زندگی نکرده یِ یابو است یا نشان از یادآوری ، حسرت و خاطراتِ یک زندگی از دست رفته ؟
✓ نکته ی امیدوار کننده یِ این روایتِ کوتاه این جاست که عادتِ بارکشی ، هنوز احساساتِ یابو را نکُشته و مجالِ ذوق و احساسات را از او نگرفته است .
✓ آیا پاسست کردن یابو از دیدنِ کشتزارِ شَبدَر ، باعث شده است یابو برای لحظاتی رنج و دردِ بارکشی را فراموش کند و یا این که آن را چندبرابرتر از آن چه هست حس کند ؟
✓ آیا این پاسست کردنِ یابو از دیدن کشتزارِ شَبدَر ، بعدها در قالب (خشم و نفرت) نسبت به زندگیِ بارکشی جلوه خواهد کرد؟
✓ آیا آگاهی از کشتزارِ شَبدَر در مقابلِ زندگیِ بارکشیِ یابو بیش تر رنج آفرین خواهد بود یا لذت آفرین ؟ چرا که گفته اند آگاهی فقط یک شاخه از درختِ زندگی است ! ... البته صحبت از یک آگاهی است که از یک موقعیتِ عادی برنیامده است . آگاهیِ یابو از کشتزارِ شَبدَر ، در موقعیتِ بارکشی و از یک پا سست کردن ساخته شده است ؛ در واقع ، یابو از راه کشتزارِ شَبدَر ، نسبت به موقعیت خود آگاه تر شده است .
▣ احمد آذرکمان ـ 19 خرداد 1398 ـ حسن آباد فشافویه
پیوند به وبگاه بیرونی

۱
۲۶۱۶
۲۶۱۷
۲۶۱۸
۲۶۱۹
۲۶۲۰
۵۷۲۳