گنجور

حاشیه‌ها

شیرین در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:

سراسر این شعر فقط وجود یک خالق را بیان می‌کند که همه موجودات اعم از جاندار و بی‌جان به یگانگی خداوند اقرار می‌کنند و او را تسبیح می‌گویند و اینکه همه ما انسان‌ها به دنبال خدا هستیم درصورتیکه خداوند در دل و جان آدمی جای دارد و ما غافل هستیم و به دنبال خدا در مسجد و کعبه هستیم حال که خدا را همه جا می‌توان یافت.

از خواندن این شعر شیخ بهایی لذت وافر بردم. ممنون از قرار دادن این شعر.

این شعر زیبا را شهریار رومی در آهنگ "وصال" در آلبوم "دولت عشق" زیبا خوانده‌اند.

شنیدنش خالی از لطف نیست.

بابک چندم در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:

حمید رضا جان،

والله دروغ چرا!

گرچه که ترازوی من از همان روز ازل نامیزانه و فعلن، فاعلن، مفتعلن و ...در رده گروه سنی من نیست، ولی هجاها را اگر که حوصله کنم و حال و دماغی باشد به گمانم که بتوانم از پسش برآیم...

پیشنهاد اولم هم که شوخی نبود و از دید خودم ایراد وزنی نداشت:

یک قدم برخلاف نفس بنه

در خیال، خدای را ننهاده

("را" از قلم افتاده) و معنی آنرا هم که پیشتر آوردم تکمیل می کنم : ای از خدا بی خبر حداقل کمی همت کن که از نفس دور شوی. 

اما توصیف جناب ططری:

یک قدم بر خلاف نفس بنه

(یک قدم) در خیالِ خدای ننهاده

یک قدم در اندیشهء خدا بر نداشته ای؟در فکر خدا یک قدم نگذاشتی؟ در اندیشه/پندار او قدم برداشتن/گذاردن؟

در راه قدم می نهند یا در اندیشه؟

در اندیشه او قدم نهادن-> به سوی او رفتن، به او نزدیک شدن

برای من ثقیل است،

چرا که اگرچه نهایتاً به سوی خدا رفتن، به خدا نزدیک شدن را برداشت می توان کرد ولی همانند لقمه را دور سر گرداندن است...مثلا می توانست بسیار ساده تر بیاورد " قدمی در راهِ خدای ننهاده" .

اگر هم اینرا به حساب آرایه شاعری و تمایل شاعر به کمی پیچیدگی فرض کنیم، به نظر من چندان لطیف و دلچسب و مطبوع که نیست هیچ درست خلاف آنست و خلاف طبیعت سعدی که در ذهن من است: ظریف، لطیف، دلنشین گوی....بیانش در بسیاری موارد پیچیدگی دارد ولی نه پیچیدگی فقط به صرف پیچاندن و پیچیدگی...

در مورد بیت هفتم هم که اشاره کردید، به گمان من می توان هر دو مصراع آنرا دو گونه خواند : اخباری و پرسشی که در نهایت دو معنی متضاد می دهند.

اخباری: تو که آسوده ای از حال من خبر نداری،که چه دور از شادی و سرمستیم.

پرسشی: چون خودت غرق آسودگی هستی ، گمان میبری که من شادی و سرمستی ندارم؟

به هر حال این آنچه که به ذهن من خطور کرد است و گر ایرادی هم دارد گوش شنوا دارم.

Amin Chatrrouz در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:

وحشی سبب دوری و این قسم ...

بنظر دوستان محترم امکان دارد این بیت  از طرف معشوق باشه که دارد به وحشی می گویید شنیدیم ولی چاره ای ندارم چون مصرع دوم میگه «ما هم» 

لطفاً نظرتون را بگویید ممنون

Teddy در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۹ در پاسخ به گویان دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] » رباعی ۱۰۳:

ربط این حرف شما به حرف خودم رو نمیفهمم.

اون بالا یک دوستی نوشته بودن که خیام تو این شعر عاقبت انسان رو فنا دونسته و وجود دنیای دیگر رو نفی کرده و این غلطه چون اصلا در شعر اشاره‌ای به وجود یا عدم وجود نشده. صرفا کامجویی دنیوی و حرص دنیا زدن را ذم کرده.

Amin Chatrrouz در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:

سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو ...

فکر کنم اگر بجای رسیدیم دوم بزاریم بریدیم معنی این بیت رو بشه فهمید چون حرف از تیغ میزنه و در آخر هم میگه واقف دم تیغ باش که اگر برسه می برد یا شاید معنی بریدن و دل کندن باشه

 

 

Amin Chatrrouz در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:

کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد ...

لطفاً نحوه خوانش مصرع دوم را بگویید چگونه هست؟

Teddy در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸:

دو بیت آخر به این صورته:

خرم کسی که بر سر بازار عاشقی

جان در غمت بداد و غمت را به جان خرید

امروز نیست در سر سلمان حدیث عشق

کایزد مرا و عشق تو را با هم آفرید.

 

 

 

فاطمه سادات ابراهیمی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳:

من هم با اقای فاضلی موافقم و به نظرم اگر (کاراسته ای شرابداری را) زیبا تر و وزین تر باشید

اسماعیل گل بیکی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

باآنکه خوش آید از تو ای یار جفا

هرگـز نکنـد جـور و جـفا کار وفا

نعمت الله

عبدالرضا فارسی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۳:

گراز سپهبد یکی نامه کرد به ...

بدکامه  یعنی دشمن 

عبدالرضا فارسی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۳:

بیامد فرخ زاد آزرمگان دژم روی با زیردستان ژکان

ژکان غرولند  کردن

عبدالرضا فارسی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۲:

چنویی به دست یکی پیشکار تبه ...

به دست یک غلام  کشته شد بنابراین تو هم زیاد سختی‌ به خود  نده

عبدالرضا فارسی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۲:

سرای سپنجست با راه و رو تو گردی کهن دیگر آرند نو

این دنیا  عاقبتی و دائمی نیست 

عبدالرضا فارسی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۱:

ز ایوان ازان پس خروش آمدی کز آوازها دل به جوش آمدی

خروش آمدی 

عبدالرضا فارسی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۱:

مر او را یکی بدره دینار داد ...

بدره دینار 

عبدالرضا فارسی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۱:

که گیرد بران زخم ایوان شتاب ...

چنانچه  طاق ایوان  خراب شود  خسرو  مزد  مرا نمی دهد

همیرضا در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۲ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:

بابک جان،

از این که برای پاسخگویی به من وقت گذاشتی سپاسگزارم.

مطمئن نیستم پیشنهادهایت را جدی بگیرم یا شوخی فرض کنم. در پیشنهادهایت به طور جدی (یا شاید به شوخی) نظم شعری و وزن عروضی را نادیده میگیری و حتی بدون نیاز به آگاهی از این موارد مشخص است که نمی‌توان شعر را با این پیشنهاد طوری خواند که موزون بماند.

درخواست من برای راهنمایی و کمک بیشتر معطوف به حل معمای معنایی بیت در این ضبط است طوری که بتوان با لحن درست و بامعنی جمله را خواند، از نوع راهنمایی‌هایی که جناب ططری ارائه کرده‌اند.

رضا س در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:

در مورد بیت:

درج محبت بر مهر خود نیست

یارب مبادا کام رقیبان

دُرج علاوه بر استعاره از دل که جناب ساقی به زیبایی اشاره کردند میتونه استعاره از دهان معشوق هم باشه. دُرج به صندوقچه‌ی جواهر گفته میشه و دندان‌ها میتونن استعاره‌ای از مروارید باشند که داخل صندوقچه قرار گرفته‌اند و مهر و قفلش هم لب معشوقه. در اینجا حافظ که دیده مُهر یا آرایش و قرمزی لب معشوق پاک شده شک کرده که شاید کام گرفتن رقیب باعث این امر شده! کلمه‌ی کام دو پهلوست و علاوه بر کامیابی، به دهان و کام گرفتن هم اشاره داره.

بابک چندم در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۶ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:

دوست عزیز قرار نبود برای چند مثقال اینور و آنور معامله را بهم زنید...

باری،

این چه طور است، چه فکر می کنید:

دُرّ ِخیالِ خدای ننهاده

معین برای نهادن/نهاده در کنار گذاردن/قرار دادن این معانی را هم آورده:

-بر افراشتن

-تقدیر کردن و...

 

پبمان محمدی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

عالیییی

۱
۱۷۰۷
۱۷۰۸
۱۷۰۹
۱۷۱۰
۱۷۱۱
۵۸۱۱