حسن رحمانی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۲۵:
من جستجو کردم و معنی شلاین رو پیدا نکردم، کسی میدونه در بیت اول شلاین به چه معنیه؟
راستین معتبرزاده در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۴:
گلهای جاویدان شماره ی 129 ( یکصد و بیست و نه)
خوانندگان: بنان - قوامی
غمناک ابددوست در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴ - در معنی شفقت بر حال رعیت:
واقعا که از این بهتر نمیشد گفت:
به مردی که مُلک سراسر زمین
نیرزد که خونی چکد بر زمین
یوسف حسنی اسکوئی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
با سلام
در سال 1367 یک شعری در روزنامه چاپ شده بود در رابطه با این شعر، بصورت مسمط مخمس نوشته شده بود قسمتهایی از این شعر یادم مونده که در در ذیل براتون مینویسم اگر کسی از دوستان بصورت کامل این رو داره برامون بفرسته شاید هم بعضی قسمتها رو اشتباه بنویسم نام شاعر یادم نیست:
یا رب چرا سرو سهی از بوستان میرود
کز رفتنش سیلاب خون از از دیدگانم میرود
از من بگو با ساربان کز تن توانم میرود
ای ساربان آهسته ران آرام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
کی دل شود محذور از او یا دیده ام معذور از او
هر جای دل مستور از او در دیدگانم نور از او
شوریده سر مخمور از او کاشانه ام معمور از او
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیش دور از او در استخوانم میرود
افتاده ام چون بیهشان اندر دیار خامشان
خون دل از دیده فشان از هجر ماه مهوشان
لعل لب او در نشان گیسوی او عنبر فشان
او میرود دامنکشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود ...
مرداد در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۵ در پاسخ به ناصر دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
سعدی صوفی نبوده و نیست.
از اشعار ایشان هم مشخص هست چه دیدگاهی به مولوی و تصوف داشتهاند.
ما شاعر صوفی زیاد داریم از عطار گرفته تا فخرالدین عراقی، مولوی، ابوسعید ابوالخیر و... لازم نیست با اصرار خرقه تصوف به تن همه شعرا بکنیم.
اگر دوست داریم این چنین به خودمان بگوییم تا باورمان شود حرفی نیست، ولی نمیشود بر خلاف گفته بزرگان ادب پژوهشگران تاریخ ادبیات بدون هیچ مدرکی دو شاعر مخالف تصوف مثل سعدی و حافظ را هم به زور صوفی کنیم.
درکش ساده است انسان میتواند صوفی نباشد و شعر بگوید.
کاف - حقی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
* درود بر گنجوریان گنجور ورز گرانقدر...
به گمانم نسخه انتخابی استاد بی غروب، شجریان بی همتا به نسخه اصلی نزدیکتر باشد..
موسیقی شناسی که خواننده ای سترگ و کم نظیر باشد، بهتر میتواند در حد نسخه واقعی شعر را بیان و ارایه کند..
همواره سرفراز باشید..
ابراهیم سلیمانی اصل در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:
این شعر بیدل گرگانی شباهتی به شعر پروین دارد:
مال دنیا چون کفی در روی آب تشنه گمره در بیابان از سراب
ابراهیم سلیمانی اصل در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:
خدا رحمت کند پروین را. عجب شعرهای بلندی گفته !!!
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
در این شب سیاه گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آ !ای کوکب هدایت
عجیب این بیت شعر من رو در خودش فرو برد ...
همین لحظه یه دفعه ای این بیت شعر به ذهنم خطور کرد و بدجوری من رو غرق کرد در لحظاتی که قبلاً اتفاق افتاد و برای من اون لحظه در اون لحظه حال بود و حالا اون لحظات تنها یک خاطره هست و به گذشته پیوند خورده .
ولی زندگی ما آدمها تکرار پیوسته همین روزها هست که لحظه بعد دیگه امروز ، امروز نیست ...
عجیب هست که راه هر کس به یک سو میره ولی همه ما همدیگه رو تو راه های جدا میبینیم ...
هر لحظه از زندگی ما یک عزیزی هست که همه ما بهش میگیم معشوق یا یار و براش صفات خیلی جانانه ای انتخاب کردیم ...برخی هستند که معشوق ما نیستن ولی برای ما عزیز هستند ...و در گذران زمان دیگه این کسی که پیش رو هست تو نیست ...همه ما آروز داریم که این تو به او تبدیل نشه ... اما تبدیل میشه ... .
شبها میگذرند ولی همه ما شبها رو در تیرگی و ظلمات به یاد داریم و روزها رو از حق و حقیقت انوار الهی روشن ...
اما شب تنها تیرگی و ظلوم جهل نیست و گاه در روشنایی این همه ظلم و درد و رنج پیدا هست ...
راه برای همه کوتاه هست حقیقتا ولی برای ما که طی میکنیم خیلی دراز هست و در طی مسیر چندین بار خسته میشیم ولی هر چه قدر هم که بایستیم باز زمان ما رو با خودش به جلو میبره ...
زمان تنها به گذشته و امروز و فردا موکول نمیشه و گاه زمان در خلأ هست یا در چندین بعد پیش رو ...و این بعد هم آینده و هم حال و هم گذشته رو به هم پیوند میده ...
همیشه از دایره و ریاضیات میگفتم و سرشار از ذوق میشدم ...
ولی دایره بسیار چیز هولناکی هست ...
تکرار پیوسته راه رفتن در گردش پرگار ...
و شبها و روزها که با چرخش به مرکز به دل و روح من وارد میشه ...
تنها زمانی این تکرار ها شکسته میشه که راه عوض بشه ... ؛
بالاخره آنقدر میچرخی و میچرخی که نوک پرگار میشکنه و راه انحراف پیدا میکنه ؛
زندگی صاف و زلال هست مثل شکل اولیه دایره ولی اگر هر نقطه رو کنار هم قرار بدیم میبینیم این دایره صاف ولی شکننده هست .
در تیرگی شب ها ستاره رو میشمردم و جاده سیاه بود
...
تنها چهره یار بود که چندین بار دیده میشد ...دوبار در آینه ...
اگر نمیتونیم یار رو درست تشخیص بدیم به کجا خواهیم رفت ...؟!
و روزی که فریاد من را خواهی شنید نه از برگهای خشک و غمین و اشکین و نه از تصویر من در عکس های بر دیوار ...
روزی که تو صدایم را خواهی شنید در شبی ست تاریک و روشن و تیرگی نه ظلم است و درد
گاه در روشنایی حق و حقیقت درد پیدا هست
به سمت یار رفتن روشنایی روز و خورشید نمیخواهد ...
آنکس که کور بود در عشق یار نادیده راه رفت
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:
دوست عزیز Saeed amiri
درست گفتید ...در این روزها اندکی کسانی هستند که سری به اشعار زنند ... و آن ها هم اکثرا از دهه های ۷۰ هست و کمتر کسی هست از نوجوانان دهه ۸۰ و ۹۰ که به این سو آیند؛هستند ولی اندک ... .
تدریس اینها از کودکی خوب و مفید خواهد بود ولی نمیشود ولی چه کسانی توانایی یاد دادن شان را دارند ؟
آنها هم اندک هستند .
با تمام حرفتان موافق بودم جز در یک مورد و آن این که متعالی بودن و با سواد بودن کسانی که اشعار خوانده و حفظ میکنند و یاد میگیرند اینها را ؛
نه ...اینگونه هم نیست ...مهم این هست که حتی بدون خوانش اینها مفهوم معرفت و حق و عشق را در جامعه و دنیا بر پای دهیم ...یاد گرفتن نیکی به است یا نیکی را بی آنکه یاد بگیریم نشر دهیم ؟
در هر صورت ای کاش افرادی بودند که نوجوانان و کودکان امروز را یا فرهنگ ایرانی آشنا کنند ولی کو گوش شنوا و کو اراده ای ؟
آرش در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
پیوند به وبگاه بیرونی فال حافظ
فرهنگ farhang۱۳۶۳@gmail.com در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۱:
ژاله از نرگس چکید و برگ گل را آب داد / وز تگرگ نازپرور صدْمه بر عناب داد
شاخ استون بلورین سیب خوارزمی گرفت / وز دم قاقم ستم بر سینهی سنجاب داد
sara begi در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۸ - بقال خرزویل:
خرزویل یا هرزویل روستایی نزدیک منجیل هست . منتهی استناد به موقعیت جغرافیایی که ناصر خسرو در سفرنامه برای این روستا یاد کردن از راه بیل و قپان. راه قپان هنوز هست و اگر از قزوین به سمت شمال از راه قپان بروی به روستای خرزان می رسید من خودم این راه را بارها رفتم نه به هرزویل بعد از خزران همانطور که ناصر خسرو گفتن شیب بسیار تندی هست که سه فرسنگ بروی به روستاهای طارم میرسی که به نام برزالخیر( البته تا آنجا که من رفتم و میشناسم الان چنین اسمی نیست حتما نام روستا عوض شده) یاد شده و گرمسیر هست.
خرزان لغتنامه دهخداخرزان . [ خ َ ] (اِ) روز اول سال ایرانیان که اول ِ بهار و عید نوروز باشد. (از ناظم الاطباء).
خرزان لغتنامه دهخداخرزان . [ خ َ ] (اِخ ) نام گردنه ٔ صعب المروری است در بین قزوین و طارم . (از ناظم الاطباء)
هنوز این روستا پا برجاست و جاده ابریشم از این روستا می گذرد. و دو اثر تاریخی در روستا وجود داشت یکی کارونسرا و دیگری حمام .که متاسفانه حمام رو ویران کردن مدرنسازی کنن . روستا به دلیل واقع شدن در موقعیت سوق الجیشی در دوره های مختلف شاهد قشون کشیها , جنگها و قحطی ها بسیاری بوده هنوز آثار سنگرها در بلندیهای روستا پا برجاست .
محمد farahmand۶۴@gmail.com در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸:
یه سوال داشتم
من تو بیت 9 شنیدم
به نیکی گرای و میازار کس
آیا فردوسی از کلمه خدا استفاده کرده؟؟؟؟
نی نامه در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴:
داروغه عیب و ایراد خودش رو نمی بینه (سوار بر گاو شدن)و از دیگران عیبجویی می کنه، ما خودمان در عالم مستی(مست حال معشوقیم) رسوای جهانیم، و ناتوان از تفهیم نابخردان ، چون وصف این حال اندر بیان نگنجد.
احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۲:
درست است خانم زندی هر سگی که واق واق کنه
نباید چوب داد دهنش.باید گذاشت تا واق واق کنه از نفس
که افتاد اون موقع ترتیبشو داد.از این سگا همه جا هست
سایه سالاری در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۶۲:
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
بهر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته وینم
خاموش در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است:
دوستان همه حق دارن نظر بدن و هرکس به اندازه درک خودش از این شعر متوجه میشه و با عینک خودش نگاه میکنه، ایرادی هم نیست، باید ب نظرات هم احترام بذاریم چون همه انسان هستیم همچون مولوی
مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۲:
در مصرع اول، «سوی» باید صحیح باشد:
نیست از «سوی» محبت، بلبلان را بهرهای / این شراب آتشین، در ساغر پروانه است
m در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۴۰ - غزل: