اشکبوس اشک در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:
دوستان اندیشمند لطفأ نظر خود را در مورد درک مفهوم
این غزل ، با جابجایی ترتیب بیت ها بفرمایید
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی/که خیالها گذر کرد چو گذر نکرد خوابی
به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد/که بزه کردی و نکردند چو مؤذنان ثوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند/که همه بلبلان بمردند چو نماند جز غرابی
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن/که هزار بار گفتی چو نیامدت جوابی
رخ او نه مرد آنست که به عهدش عمل نماید/که مگس کجا تواند چو بیفکند عقابی
دل همچو سنگش به آب چشم سعدی/که عجب نبود نگردد چو بگردد آسیابی
نفحات صبح دانی ز چه روی دوست بماند/که به روی دوست ماند چو برافکند نقابی
سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد/که در آب زنده ماند چو در آرزویش آبی
نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری/که به دست خویش فرمای چواگرم کنی عذابی
پری در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:
این شعر که از بهایی هست تخلص داره ولی آقای فصیح الزمان رضوانی فسایی شعری یا همین وزن و نزدیک به این داره که یک بیتش اینه : کافر و مسلمانت گر به زلف و رخ بینند، کفر و دین دهند از دست ؛ روز و شب به آسانی . بسیار هم زیبا
محسن گلچین دوست در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
سلام،بیت هفتم برای بنده قابل فهم نیست.ممکنه راهنماییم کنید!
متشکر
دکتر صحافیان در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰:
در هنگام پیری دلباخته جوانی شدم و راز دیرینه عشق که تمام عمر پنهان بود،- در دوره پختگی- آشکار شد( ایهام جوانی: دوران جوانی و یا یک جوان- معشوقه یا شاهد-)
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده، نگه کن که به دام که درافتاد
مرغ دل از روزنه چشمم به سویش پر کشید، ای چشم به حالم نگاه کن که در دام که افتاده ام!
۳- وای از این درد، که معشوق آهو رفتار مشکینم، خون دلها در جگرم همانند نافه خود کرده است.
۴-چنان خوش بویی که هر شمیم مشکین نسیم، از رهگذر خاک کوی تو عطر افشانی می کند.
۵- همین که شمشیر جهانگیر مژگانت را بیرون کشیدی، از کشته های دل زنده و جاودان، پشته ساختی.
۶- بسیار دیدیم که در مکافات سرای دنیا، هر که با رندان کامل درافتاد، نابود شد.
۷- (هر جان دادنی به اوج نمی رساند)سنگ سیاه اگر جان هم بدهد یاقوت نمی شود، با سرشت تاریک خود چه می تواند بکند؟!( اشاره به موهبتی بودن سلوک)
۸- حافظ که پیوسته همدم و زلف نواز دلبران بود، اکنون( دوره پیری) به معشوق چابک و طنازی گرفتار شده است.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
آرش جوادی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۱ در پاسخ به سینا دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
من هم مثل شما سعدی رو بیشتر دوست دارم ولی بگذارید این مقایسه را با یک سوال از خود شما جواب بدهیم. به نظر شما گل رز زیباتر است یا گل یاس؟ یا هر گل دیگری؟ کدام خشبو تر است؟ مقایسه بین شعرای فرهیتخته ما هم بی همین صورت است.
آرش جوادی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۵۴ در پاسخ به دادمهر دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
من هم ویرایش شما رو دوست دارم، گرچه کلا ویرایش آثار ادبی رو درست نمیدونم ولی به نوبه خودم کار شما رو تحسین میکنم. عالی بود ،با تشکر
آرش جوادی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۷ در پاسخ به احسان دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
میازار موری که دانه کش است /
یکی در بیایان سگی تشنه یافت/
که شبلی ز حانوت گندم فروش/
یا بسیاری از اشعار مشابه بیانگر احترام شیخ سخن به همه موجودات است.در اینجا هم اگر به قول سعدی همه به حقیقت آدمی باشند که انقراض دیگر حیوانات غیر ممکن میشود.
با تشکر
آرش جوادی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۹ در پاسخ به صغیر دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
به حقیقت آدمی شو نه به خویشتن که سعدی
هم از آدمی شنیده است بیان آدمیت
حداقل بیت زیبا و دلنشینی هست و بیشتر جور در میاد چون شاعر عالی قدر همیشه به نام سعدی در اشعارش اشاره کرده است.
ممنون از شما بابت این پست عالیتون.
وحید در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵۱:
من هم در یک نسخه که در آن با این غزل زیبا آشنا شدم در مصراع اول " ببریدی " استفاده شده بود و من با این واژه در این شعر مانوسم و به نظر واژه ی "بپریدی" از دهان مبارک حضرت مولانا بعید است.
سوشی در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
مخ ادم سوت میکشه اینارو میخونه، به حق این مقالات خوش از فهم خردمند گذشت 🤯
احمد نیکو در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:
هنگام صبوح گر بت حورسرشت
پُر می قدحی به من دهد بر لب کشت
هرچند که باشد این سخن از من زشت
سگ به ز من ار هیچ کنم یاد بهشت
(رباعی شماره ۱۱ مهستی گنجوی)
Parsa Zarei در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۵ در پاسخ به 7 دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۷ - حکایت پدر بخیل و پسر لاابالی:
چشمارو در فرهنگ معین : کوزهای که در آن پول بریزند و به منظور دفع چشمزهم آن را از فراز بام میان کوچه اندازند که بشکند و مردم پولهای آن را ببرند: ◻︎ چوچشمارو آنگه خورند از تو سیر / که از بام پنجهگز افتی به زیر (سعدی۱: ۹۶) .
این معنا دقیقا با « از بام پرت شدن » مرتبط است .
Parsa Zarei در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۷ - حکایت پدر بخیل و پسر لاابالی:
معمولا از اشتباهات رایج مصححان در تصحیح متن ، اینه که وقتی معنای ضبط پیچیده رو نمیدونن، ضبط ساده تر رو جایگزین میکنن و این دقیقا نشون میده چرا یحتمل ضبط اشتباهه! در خصوص بیت شماره ۱۴ ، ضبط صحیح « چشمارو » است ، به چندین دلیل ، یکی اینکه « چو خشم آری » به موضوع حکایت بی ربطه ، حکایت به معنای راستین ، به منظور رد خساست و نکوهش اون گفته شده و ربطی به بردباری نداره ،دوم اینکه همونطور که گفتم ، همین « سادگی » در ضبط ، از عوامل هشدار دهنده است که چرا به احتمال زیاد مصحح به دلیل کمبود اطلاعات تصمیم گرفته دست به تغییر بیت یا انتخاب نسخه های دیگه بزنه ،در صورتی که اگر با تحقیق و غیر عوامانه بررسی کنیم ، میشه فهمید که « چشمارو » معنای بسیار مرتبطی به « بام پنجه گز » و « از بام پرت شدن » _که در بیت دوم موجوده_داره . چرا که بر اساس فرهنگ معین : چشمارو= کوزهای که در آن پول بریزند و به منظور دفع چشمزخم آن را از فراز بام میان کوچه اندازند که بشکند و مردم پولهای آن را ببرند: ◻︎ چوچشمارو آنگه خورند از تو سیر / که از بام پنجهگز افتی به زیر (سعدی۱: ۹۶)
ضبط دکتر مرحوم یوسفی و استاد ناصح ( به همکاری استاد خطیب رهبر ) هم همین « چشمارو » است
محمد رضایی سعادت در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۲:
آباد کردن بنده و آزاد کردن کعبه فاقد مفهوم است
صحیح رباعی فارغ از اینکه چه کسی گفته این است
صد خانه اگر به طاعت آباد کنی
به زان نبود که خاطری شاد کنی
گر بنده کنی ز لطف آزادی را
بهتر که هزار بنده آزاد کنی
مرداد در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۰:
یکی از زیباترین و غمناک ترین غزلهای سعدی.
saeed amiri در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:
سلام دوستان
چنانچه اکثر دوستان تحصیل کرده هستند پس حتما میدانند که کلیت اموزش های مدرسه با انچه که فرد در زندگی و جامعه سروکار دار دارد هیچ سنخیتی ندارد. بعنوان مثال ریاضیات پیچیده که به یک فرد 10-15 ساله در ایران تدریس میشود در کشورهای پیشرفته در دانشگاه انهم رشته های صنعتی تدریس میشود. چرا از همان سال اول به مانند قدیم کتاب های بزرگان مثل سعدی تدریس نمیشود تا از کودکی ملکه ذهن افراد شود. یقین بدارید انسانی که گلستان و بوستان خوانده باشد و حافظ از بر باشدو شاهنامه و مثنوی بخواند دیگر توان رفتن در راه خطا نخواهد داشت و انسانهایی تربیت میشوند که بسیار متعالی و کاملا باسوادتر از حتی دکتر و مهندس های عصر حاضر خواهند بود. همانطور که مکتب خانه های قدیم فارغ التحصیلانی چون نظامی گنجوی داشته امامدارس حالا حتی یک نظامی شناس هم تحویل نمیدهند!
امیرالملک در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۶ - بردن پدر مجنون را به خانهٔ کعبه:
پرورده عشق شد سرشتم
جز عشق مباد سرنوشتم
بدایت کار عشق بود و نهایتش هم جز آن نیست.
سینا در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:
سه بیت آخر شاهکاره
بیدل بی نشان در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹:
اعجاز کلام به حد غایت و نهایت ، تنها و تنها از خداوندگار سخن برمی آید و لاغیر
سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی ...
سیامک bahramis۲۷۴@gmail.com در ۴ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۶۴ - رفیق بد: