وحید ثقفی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ فرخی یزدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵:
مصراع اول بیت 6 باید اینگونه باشد: «خاک بر آب بقا باد که از آتش عشق».
خاک بر چیزی کنایه از بیارزش دانستن آن چیز است.
افسانه چراغی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح سیف الدوله محمود ابراهیم:
حرص به معنی آرزومندی بسیار و میل شدید به چیزی است و معمولا این واژه پسندیده و دلنشین نیست بویژه که برای شکوفا شدن گل به کار رود. اگر واقعا شاعر آن را به کار برده و اشتباه نسخه و تایپ نباشد، میتوانست به جای آن از "میل" یا "بهر" استفاده کند بهتر در شعر مینشست. نظر من اینست وگرنه ابوالفرج خود استاد شاعران است.
رضا آذرآیین در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۲:
این شعر درباره شکرگذاری و خوشبین بودن است و با چیزی که امروزه به عنوان قانون جذب مطرح میشود تفاوتهای بنیادین دارد . حتی در مفهوم شعر این نهادینه شده که خوبی ها را به روی خود آوریم و شکرگزار باشیم ولی تلخی ها و ناراحتی را در خلوت با خداوند بگوییم و به رو نیاوریم .
تفاوت بنیادین این فکر با قانون جذب در این است که در اینجا مخلوق با خالق خویش در ارتباط است به وسیلهی شکرگزاری حال خوش و روزی بدست میآورد . همچنین با خوشبینی انگیزه و توان بیشتری برای ادامهی راه دارد .
اما در قانون جذب امروزی این چنین گفته میشود که قدرت بدست آوردن خواسته ها در دست خود مخلوق است و وی باید خواسته اش را بارها با خود تکرار کند و آن را تصور کند تا به سمتش جذب شود. یعنی انجام دهنده یا فاعل اصلی در این گزاره خود مخلوق است .
این دو اندیشه هرچند همانندگی بسیار دارند ولی در بنیاد یکسان نیستند .
مولانا حتی خود غم را از جانب خداوند میدانند و آن را انکار نمیکنند:
نسبتش دادی و جفت و خال و غم
با هزار اندیشه و شادی و غمباز بعضی را رهایی دادهای
زین غم و شادی جدایی دادهاییا در جای دیگر :
فکرتی کز شادیت مانع شود
آن به امر و حکمت صانع بودیا باز میگوید :
آتشین طبعت اگر غمگین کند
سوزش از امر ملیک دین کندآتش طبیعت اگر شادی دهد
اندرو شادی ملیک دین نهدچونکه غم بینی تو استغفار کن
غم به امر خالق آمد کار کنچون بخواهد عین غم شادی شود
عین بند پای آزادی شود، ولی آشکار کردن و بازگو کردن آن را ناروا میدانند و هنگام بروز آن را شب میدانند که هم در خلوت است هم روح آزادتر است :
هر شبی از دام تن ارواح را
میرهانی می کنی الواح رامیرهند ارواح هر شب زین قفس
فارغان نی حاکم و محکوم کسشب ز زندان بی خبر زندانیان
شب ز دولت بیخبر سلطانیاننه غم و اندیشه ی سود و زیان
نه خیال این فلان و آن فلان
ولی در قانون جذب خود غم به عنوان انرژی منفی (!) در نظر گرفته میشود که به سوی انسان میآید اما در نظر مولانا خود غم یک موهبت الهی است :
چون جفا آری فرستد گوش مال
تا ز نقصان واروی سوی کمال (غم وسیلهی جنبش به سوی کمال(شاد شو از غم که غم دام لقاست
اندرین ره سوی پستی ارتقاستیا میگوید:
فکر غم گر راه شادی میزند
کارسازیهای شادی میکندخانه میروبد بتندی او زغیر
تا درآید شادی تو ز اصل خیرمیفشاند برگ زرد از شاخ دل
تا بروید برگ سبز متصلمیکند بیخ سرور کهنه را
تا خرامد ذوق نو از ماوراغم کَنَد بیخ کژ پوسیده را
تا نماید بیخ رو پوشیده راغم ز دل هر چه بریزد یا بَرد
در عوض حقّا که بهتر آوَرَدخاصه آنرا که یقینش باشد این
که بود غم بنده ی اهل یقینیا :
ناخوش او خوش بود در جان من
جان فدای یار دل رنجان منعاشقم بر رنج خویش و درد خویش
بهر خشنودی شاه فرد خویشخاک غم را سرمه سازم بهر چشم
تا ز گوهر پر شود دو بحر چشم............
پس در اندیشهی مولانا غم و شادی هر دو از سوی خداست و ما باید به هر دو احترام بگذاریم ولی شادی را به رو آوریم و شکرگزار باشیم .
افسانه چراغی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - در مدح سیف الدوله محمود ابراهیم:
چگونه شد که جوان شد از آن سپس که نماند
درخت را به سر شاخ بر، نشان غراب؟
بیژن آزاد در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ حکیم نزاری » سفرنامه » بخش ۱ - سفرنامه:
بیت 6/آن که شخص معرفت را ذات از اوست
مهرگان در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۲۷ در پاسخ به علی دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۹:
اختیار فاعلاتن به جای فعلاتن.
السید امیررضا الموسوی فر در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۲۹ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۴۲ - ذکر جنید بغدادی قدس اللّه روحه العزیز:
بسم الله
شعر (من لم یکن للوصال اهلا فکل احسانه ذنوب ) که در اسطار اولیه آمده بنظر می رسد ابداع شخص جنید رحمه الله نباشد .
قدیمی ترین منبعی که به این شعر اشاره کرده کتاب قوه القلوب فی معامله المحبوب ج 2 ص 117 است البته نویسنده را مجهول گذاشته و فرموده (قال بعض الادباء) و بعد از آن کتاب معجز احمد در ج 1 ص 311 ذکر کرده که او نیز به منشی این شعر اشاره نکرده ولکن دو بیت بر آن افزوده : ( ولکن تفوق الناس رایا و حکمه کما فقتهم حالا و نفسا) که آنچنان شباهتی به پیام شعر قبل خود ندارد و راغب اصفهانی در قرن 6 یعنی هم عصر با جناب عطار این شعر را از شبلی دانسته و شبلی این شعر را در جواب کسی گفته که از او پرسیده انسان بچه چیز از رب خویش فاصله می گیرد در کتاب محاضرات الادباء و در کتابی دیگر بنام طیوریات ج 3 ص 1159 هم شاعر این شعر را شبلی دانسته اند و بنابر برخی اقوال شخصی ابلیس را در خواب می بیند و به او اعتراض می کند که چرا سجده نکردی و ابلیس در جواب این شعر را می گوید و این گزارش اخیر در کتاب المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم آمده که نوشته ابن الجوزی معاصر عطار است علی ای حال شاعر اصلی این شعر بر ما معلوم نشد با جوس خلال کتب ، لا حول و لا قوه الا بالله
کوروش در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۲۸ در پاسخ به نگار دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:
عاشق که باشی باقی جهان باعث بالا رفتنت میشه
کوروش در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۲۶ در پاسخ به علی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:
❤
ابو سعید در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
برای من خیلی عجیب هست که دوست داران حافظ لقمه را دور سر خود میگردانند، حافظ اگر به دنبال تعریف و تمجید از آفرینش باری تعالی باشد صحبت خود را واضح بیان میکند، این غزل عاشقانه و دعایی نسبت به پادشاهی ست حی و حاضر که هنوز فرصت پادشاهی بر تمام حیوانات و نباتات و جمادات و کل عالم نیافته یعنی امام عصر ارواحنا له الفداه، سخت نگیرید و رندانه نگاه کنید.
کوروش در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۹ در پاسخ به عاصی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:
فیه ما فیه رو بخونید ، بعد مثنوی رو کامل بخونید
بعد بیاید سراغ غزلیات
کوروش در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۹ در پاسخ به پوریا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:
این مفهوم نادرسته دوست عزیزم
مصرع دوم بیت که به دولت پاینده اشاره میکنه هم اگر قرار باشه مفهومش اینطوری گفته بشه باید بگن ابدی بودن عشق
نه ازلی بودن
ضمن این که ربطی به آفرینش عاشقانه نداره بیت اول
سید محسن در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:
بیت 9 جام جم ---درست است
Mahmood Shams در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۰۵ در پاسخ به حسن دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
دوست عزیز دیو بگریزد نه عقل دیو به معنی ابلیس ، شیطان معنی و تفسیر کامل اکثر شاعران را از سایت عالی راسخون بخوانید پیوند به وبگاه بیرونی
Mahmood Shams در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۱ در پاسخ به گیسو دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
بت رو یعنی زیبا رو ، خوشگل ، دلبر
عرفان امینی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۲ در پاسخ به محمد دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۵:
منظور از روندگان، سالکان راه خدا هستند
توفیق عبدالهی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۲- سورة البقره » بخش ۱۶۴ - ۵۱ - النوبة الثانیة:
نحن قسمنا بینهم فی الحیات الدنیا
مهدی ا در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:
اقتدا ِی ما به شا ِه اولیا ست آنکه نورش مشتق از نو ِر خداست
ای که داری دیده روشن ، ببین جسم وجانش ، جسم و جان مصطفاست
رهنـمای اولیـن و آخرین آنکه دایٔم با خدای کبریاست
هرکه بی ِمهرش بود ، در راه دین بی تکلف ، از گـروِه اشقیاست
از ضیای آفتاب روی او آفتاب و ماه را ، نور و ضیاست
تا ببوسد پای آن حضرت ، ز شوق هفت چرخ نیلگون ، پیشش دو تاسش
از صفاتش ، اولیا حیران شده ذات پاکش ، فیض بخش انبیاست
از نواِی مدحتش ، عشاق را بی مخالف راست ، صدگونه نواست
قل تعالوا ، از حقش آمدخطاب وز رسولالله ، علی بابـهاست
اوست سلطان حقیقت ، زین سبب بر درقدرش ، همه شاهان گداست
در شریعت ، عالمان را او دلیل در طریقت ، عارفان را پیشواست
محرِم اسرار حی ذوالجلال نام پاکش ، مرتضی و ایلیاست
بعد از او باشد حسن ، میر و امام آنکه در بحر علم هل اتی است
بعد از او ، دیگر امام مؤمنان افضل واکمل ، شهید کربلاست
من متیع عابِدینم ، از یقین باقرم در ره، امام و مقتداست
مقتدای مؤمنان متقی جعفر صادق ، امام باوفاست
موسی کاظم ، شه عالی نسب آن که فرزندش علی موسی الرضاست
چشم جانم ، روشن از مهر تقیست آنکه مهرش ، درد دلها را دواست
مر نقی را دان ، امام پاک دین والی حق ، رهنمای اولیاست
روز و شب دارم ، هواِی عسکری در دلم مهر ولی با ولاست
آن محمد مهدی صاحب زمان حبذا جانی ، که با وی آشناست
التجا دارد بدیشان ، شمس دین آنکه مولی را ، به معنی رهنماست
توضیح : دربیت آخر مولی – مولا خوانده میشود و منظو خود مولاناست.
برای دوستانی که چون حقیر خواندن فارسی بدون اعراب مشکل میباشد لطفاً به پیوندهای دیوان شمس تبریزی جلد اول و دیوان شمش تبریزی جلد دوم مراجعه فرمائید کلیات دیوان در دو جلد با اعراب و درج مآخذ موجود است. این غزل در جلد اول شماه ۴۵۶ میباشد.
سید محسن در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:
در بیت 7 کلمه اشهبم بی معنی است
افسانه چراغی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ عثمان مختاری » شهریارنامه » بخش ۴ - شکار رفتن ارژنگ شاه با شهریار گوید: