گنجور

حاشیه‌ها

ماهور در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۷ در پاسخ به شمس شیرازی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

اقای شجریان خود اختیاردار اوازشان هستند .همانند هر انسان دیگری. دلیل نخواستنشون هم سیاسی بود .

تا اونجای که من مطالعه داشتم موسیقی ایران ریشه دیرینه ای داره از 3000 سال پیش تا به الان موسیقی بخش مهمی از فرهنگ هخامنشی ساسانی بوده 

حمله اسکندر اعراب و مغول هم در نابودی اثار موسیقی ایران نقش داشتند . 

روضه خانی و موسیقی سنتی ایران هم از دوران صفویه جان دوباره ای گرفت هر دو باهم . 

 اصول موسیقی ایران بیشتر تحت تاثیر جغرافیای ایران و موسیقی غربی بوده .همون 7 نت موسیقی از اروپا اومده نه از روضه و غیره

یه نکته رو هم بگم شما در اواز  باید بر اساس نت ها بخونید یعنی 7 نت موسیقی غربی نه عربی . اگر نخونید اصطلاحا میگن دارید فالش میخونید . خارج از نت.

محسن در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:

استاد مهدی نوریان این غزل را خوب شرح کرده‌اند:

shaareh.ir/darsgoftarhafez11

محسن در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:

این غزل را استاد مهدی نوریان خوب شرح کرده‌اند:

shaareh.ir/darsgoftarhafez12

روح اله یگانه در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۲۵:

شلاین-شلایین:(ترکی) بسیار اصرار و تقاضا کننده به شکل افراط 

با این توضیح میشه مصرع اول رو اینطور معنا کرد:

موج همیشه در حال رفت و برگشت در آغوش ساحل هست (کنار هم معنی ساحل و هم معنی آغوش رو میده و حتی حاشیه و مسایل فرعی) و بنوعی در حال التماس بوده و نمیتواند جدا شده و به مسیر خودش ادامه بدهد. نوعی تکرار بیهوده

شاعر میگه مانند موج دریا نباش که در مسایل فرعی و دلبستگی های روزمره بمانی و عمر را تلف کنی، سعی کن دل بکنی و به مسیر ادامه بدهی 

ترنج؛ در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

در حیرتم که باده فروش از کجا شنید... !

کیوان پارسائی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:

در بیت:

این که می گویند آن خوشتر ز حسن ....

این توضیح شاید جایز باشد:

در توصیف "حُسن" اشخاص مختلف ممکن است نظرات مختلفی داشته باشند، یکی بر این باور باشد که زیبایی ظاهری برتر و خوشایند تر از باقی حسن ها است، دیگری بر این عقیده باشد که کمال عقلی خوشتر و خوشایند تر از باقی حسن ها است، شخص سوم بر این باور باشد که "این" متانت در رفتار است که از "آن" دو حسن دیگری که ذکر شد برتر است، ظاهراً حافظ با لطافت خاصی اشاره بر این امر دارد که هر آن حُسنی که بگویند "آن" از دیگر حسن ها برتر است، و از هر حُسنی که یاد کنند و بگویند "این" حُسن از آن حسن های دیگر برتر است ... یار ما هم "این" حسن اخیر را دارد و هم "آن" حسن های دیگر را

مهدی زندی مقدم در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱:

با سلام خدمت همگی 

با مطالعاتی که من درباره خیام دارم ایشون با منطق و فلسفه و عشق خود رو اول خوب شناخته بوده و از اونجا دنبال خالق خودش بوده به برگی خالقش پی برده و دیده روی زمین ممکنه از طریق خلق شده ها اون رو پیدا کنه ولی به ابعاد بزرگی خالقش که پی می‌بره سرش رو بالا می‌کنه و به حجم بزرگتری میرسه ،دیگه دل از اونجا به چرخش و روز و شب و عوض شدن مکان بعد به چرخش و محاسبه و محور ، محاسبات ریاضی و منطقی شروع میشه و متوجه فیزیک و ریاضیات خالق میشه . بعد به علت خلق شدنش پی می‌بره با معادلات ریزی متوجه این میشه که با ریاضیات و منطق اینها دور هم چیده شده و مدیریت هنوز هم داره میشه ، پس خالق منطق داشته و دلیل منطقی جهت خلق .دنبال اون بوده و به هدف خالق میرسه .از اونجا که رسیدن و درک هدف خالق کار تک تک ما بوده اجازه گفتن رو نداشته که همه باید خودشون فکر کنن .خود شناسی خدا شناسی . بنابر این از راه خود شناسی به خدا شناسی مسیولیت هر خود است و نباید جواب معما رو گفت .نتیجه چون خیام نمی‌تونسته بگه با نشون دادن زیبایی ها ی خود بگه فکر کنید بخود و دلیل بودنتون رو پیدا کنید .ایشون معما طرح کرده .من تونستم به جواب معما برسم از راه ریاضیات و فیزیک و دل و یه مقدار کم فلسفه و ثابت کردنیه.به اینجا که میرسه متوجه میشی که نباید جواب رو گفت یا اشاره ، یا معما با تشبیه. با عذر خواهی نظرات شخصیه منه و قصد بی احترامی به جمع نمیباشد . 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من 

این حرف معما نه تو دانی من ( اینجام وسوه جواب معما رو با شعر میده ) قضیه تفسیر شعر نیست ، قضیه هدف شاعر چی بوده ؟ شاعرانی که این همه ما هنوز بهشون اعتقاد داریم و فهمیده بودن هیچ گاه با کاماتشون سعی بر تزلل و منحرف کردن فکر نمیکنم داشته باشن . 

در آخر : روند این اشعار چطور بوده : 

منظورم اینکه این معما یا سوال یا احساس رو خیام عزیز در چه سنی و در چه حالی طرح یا گفته وقتی ۱۲ سالش بوده ؟ قبل از پیدا کردن محاسبات منظومه شمسی باشه و دوران قبل از جواب سواله و اگر بعد از متوجه کل قضیه معما . 

قبل از اینکه خیاممون شاعر یا فیلسوف باشه .انسانه و ناراحتی ، خوشحالی ، خشم ، بیماری ، خستگی داشته و خیام عزیزمون هم شاید در کودکی و از خاطراتی ناراحت یا خوشحال بوده ، قلب ، مغز و هورمون داشته . گفتارش در کدوم زمان و مکان بوده مثل خوده ماها فکر کردن بهش فکر میکنم مهم باشه .  

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۱ - دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار داده‌اند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او:

سلام

در پاسخ به یلدای گرامی

ضمن تشکر وتایید آیات ارایه شده از سوی همیشه بیدار  حضرت مولانا در ابیات آخر به فرموده جنابعالی دیدگاه مردمان معاصر خود  که بر اساس مفاد ونظر فقهی  در جامعه نشات گرفته را عنوان میکند ولی این نکته حایز اهمیت است که ایشان هرگز موضوع را تایید یا تکذیب نکرده و باید توجه داشته باشیم در جای جای مثنوی برای  توضیح وبسط دادن پیامهای اخلاقی وعرفانی  ناگزیر به استفاده از تمثیلات گوناگونی گشته واز یک منظر به نوعی شاهکار واعجاز نموده ،  تا شنونده به مفهوم پیام ایشان نزدیک شود ومطلب را بتواند هضم وفهم کند  مثل همین جا که میگوید خر  اگر چه برای انسان آنروز  بسیار حیوان مفید وکاربردی است وکشتن آن برای آدمی مفید فایده نیست (لا اقل برای مسلمانان مصرفی ندارد)ولی زمانی که وحشی میگردد و برای صاحبش یا دیگران مزاحمت ایجاد میکند وخطر آفرین میگردد علیرغم اینکه به واسطه خوی حیوانی وعدم دانش نمیتواند این توحش را از خودش دور کند انسان مجاز وناگزیر میگردد که اورا بکشد 

کشتن در اینجا بصورت مجاز وتمثیل آورده شده با نگاهی به ابیات قبلی متوجه میشویم که منظور ایشان این است که حیوانات وحشی بدلیل اینکه با انسان مانوس نیستند نسبت به حیوانات دست آموز واهلی دارای رتبه ومقام کمتری هستند  انسان کنایه از اولیا الله وحیوانات کنایه از مردمان است وبرداشت بنده این است که آدمیانی که از نصایح واندرز اولیا وبزرگان متوحش میشوند وتن به پند وموعظه نمیدهند هلاک میگردند واشاره ای به آیه ۴۹ سوره مدثر دارد که خداوند میفرمایند که( تبهکاران) گویی همانند خران  گریزانی هستندکه از شیران درنده میگریزند حال منظور چیست؟  درآموزه های حضرت مولانا در باره عقل مطالب متعارض ومختلف وجود دارد  گاهی آن را خوار وگاهی دارای مرتبه قلمداد میکند  یا به گفته دیگر عقل ممدوح وعقل مذموم  ونکته دیگر این است که از نقطه نظر حکما ما دارای دو عقل هستیم یکی عقل نظری ودیگری عقل عملی  عقل نظری  یا علمی به مجموعه دانش وتجربیات هرکس گفته میشود که اکتسابی است مثلا ما میفهمیم که چه چیزهای برای ما مضر است و عقل عملی زمانی کاربردی میشود که ما به اندوخته های علمی وتجربی خود جامعه عمل بپوشانیم  بگذریم که در مثنوی انواع دیگر عقل مثل عقل جزیی ،عقل معاش، قوه ادراک قدسی،قوه شیطنت وهوش تزویر، عقل ایمانی وعرشی و عقل کلی یا عقل کل نیز اشاره شده وبا تمثیلات مشابه مطلب برای شنونده باز گردیده است که در اینجا صرفا به همین بسنده میکنم  برگردیم به موضوع ، کشتن حیوانات وحشی که با آدمی مانوس نیستند وبعضا برای ما خطرناکند  مباح شده پس آنانی که با وجود دانش از دم روحانی اولیای خدا گریزانند  نیز مدهور الدمند وکشتنش مباح است باز هم کنایه از کشتن عقل مذموم  است و تمامی این ابیات قبلی را حالا کشتن خر یا کافران را بر سبیل تمثیل برای بیت آخر آورده که میفرماید 

باز عقلی کو رمد از عقل عقل

کرد از عقلی،به حیوانات نقل 

یعنی ان عقل آدمی که از عقل کل یا خرد خداوندی بگریزد  درواقع به مرتبه حیوانیت سقوط کرده  وباید آنرا کشت چون نه تنها برای شخص مفید نیست بلکه ضرر نیز در پی دارد .

البته طبق مفاد کتب فقهی فقط کشتن کافران حربی  واسارت زن وفرزندانشان  مجاز ومباح است وگرنه در گذشته واکنون کفار با مسلمانان  مراوده ،تجارت وهمزیستی حالا نه شاید مسالمت آمیز داشته ودارند وباز تاکید میکنم که به کار بردن تمثیلات از طرف مولانا یا سایر ادبا دلیل بر موافقت یا مخالفت با اصل موضوع نیست   وشاید خود بنده هم به نوعی با حضرتعالی هم عقیده و هم نظر باشم  بدلیل اینکه اسلام با شعار صلح ودوستی پا به منصه ظهور گذاشت ولی  کاملا اینگونه نبود ولا اقل رفتار مسلمانان در فتح ایران و فجایع مندرج در کتب تاریخی خود گواه وشاهد این ماجراست در صورتی که پارسیان هیچگاه کافر نبودند  ومعتقد به آیین  زردشت وپیرو کتاب اوستا بوده ویا حد اقل کافر حربی نبودند  والله اعلم 

شاد وخرم باشید

 

Polestar در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:

معنای این مصراع چیه؟

هرگز دلی به پای بیابان نمی‌رسد!

یلدا ی. در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۲ - اعتماد کردن هاروت و ماروت بر عصمت خویش و امیری اهل دنیا خواستن و در فتنه افتادن:

آتش تر را نمی سوزاند ... تر باش نازک باش به خودت غره مشو 

تائو ت چینگ: 

انسان نرم و لطیف زاده می شود
و به هنگام مرگ خشک و سخت می شود.
گیاهان هنگامی که سر از خاک بیرون می آورند نرم و انعطاف پذیرند
و به هنگام مرگ خشک و شکننده.
پس هرکه سخت و خشک است
مرگش نزدیک شده
و هرکه نرم و انعطاف پذیر
سرشار از زندگی است.
سخت و خشک می شکند.
نرم و انعطاف پذیر باقی می ماند.

Zahra zahra۲۰۰۳kh@gmail.com در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » پنجاه سالگیِ شاعر:

کاش این اشعار هم، صوت داشت. تلفظ برخی از کلمات نامعلومه برای برخی ها

 

یلدا ی. در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۱ - دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار داده‌اند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او:

از دکتر عبدالکریم سروش :

در قسمت پایانی داستان مولانا تلاطمی در افکار ایجاد می شود و نتیجه مهیبی می گیرد.

اخص فدای اشرف می شود. حیوانات فدایی ادمیان می شوند . چرا می توانیم کفار را بکشیم ؟ چون مثل خر وحشی هستند! و می توان زن و فرزندشان را هم اسیر کرد. 

در فقه اسلامی می توان کافر را کشت. 

عقلانیت دوران مولانا این بوده و ایرادی هم به آن نبوده. 

این منطق مولانا امروز پذیرفتنی نیست و عقلانیت مدرن به ما میگوید این نحوه مقابله بهترین راه دفاع نیست. 

 

فراموشی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:

سلام و عرض ادب

 مطالب دوستان رو خوندم - بارها جستجو کردم که این غزل رو با ردیف من امشب پیدا کنم ولی نکردم

به نظرم استاد به خاطر موسیقی درونی شعر که من امشب در آواز روانتر بوده به این ردیف تغیرش دادند اما مسئله اصلی اینجاست که هرچند بسیار زیبا اجرا کردن ولی دستکاری یک اثر هنری اصلا قابل قبول نیست حتی اگر صاحب اثر در قید حیات نباشد یا دسترسی به اون غیر ممکن باشد.

شاید هم در نسخه ای که استاد شجریان داشتن ردیف شعر من امشب بوده

برای من قابل قبول نیست که استاد عمدا ردیف رو تغییر داده باشن

پری در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰:

خار عشقت نه چنان پای نشاط ...

توی بیت سوم نه چنان به معنی طوری هست : غم عشقت طوری پای نشاطم را آبله کرد که سر سودای گلستان و سبزه ندارم 

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۱۹ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۲۱ - حکایت:

آرایـش رزم چیـسـت

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۱۵:

هیون  شتر درشت اندام پر توان راوهوار است -
به اسب باری نیز گفته اند

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار » بخش ۱۵:

جهان پر ز اواز رامشگران
زمین  پر سواران نیزه وران

حامد طاهریان در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹۸:

درود؛

" از وصال و از فراق، عشق را هیچ صفت نیست و از ساز وصال، عاشق را هیچ چیز معلوم نیست و نتواند بود. ساز وصال وجود معشوق است و ساز فراق، وجود عاشق، و عشق از هر دو بی نیاز. اگر سعادت وقت مساعدت کند این وجود فدای آن وجود آید. این است وصال به کمال. "  سوانح العشاق، احمد غزالی

منظور آن است که عشق، جدای از وصال یا فراق، همواره جاودان و برقرار است و عشق از وصال و فراق بی نیاز است و خود جاری است؛ ارچه زبان نتواند آن را بیان کند در حالی که در دل است؛ یا تشنه آن باشی در حالی که چشمه عشق در برابر چشمان تو می جوشد..

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۳۶ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۲۲ - حکایت:

گویند بهرام گور روزی پیش نعمان ایستاده بود

محمد شصت وشیش در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:

با سلام خدمت همه حافظ دوستان عزیز 

به نظر بنده حقیر این غزل یکی از پیچیده ترین و پر رمزو راز ترین غزلیات لسان الغیب

زیرا اگر بپذریم که شعر فقط جنبه دوری از شیراز و غم و غصه وطن داره در بیت

خرد ز پیری من کی حساب برگیرد

که باز با صنمی طفل عشق می‌بازم

که کلید حل معمای این غزل 

در غم و غصه و گریه و زاری  ابتدایی غزل  و گلایه از دوری وطن یهو مواجه میشیم به عشق بازی با خردسالی و شادی و شادمانی از این عشق بازی که تناقض در غزل

یا شاید حافظ به این نکته توجه نداشته که در زمان غم و اندوه و دوری از وطن نباید حرفی از شادی و عشق بازی در غزل بیاره که من بعید میدونم

از این روی این غزل به نظر من گرچه در تبعید هم  سروده شده باشه با توجه به معانی بشدت غزلیست عرفانی  

و این هنر لسان الغیب که در غزلیات شان هم جنبه ظاهری و هم جنبه باطنی غزل کاملا مشهود و عیان

۱
۱۶۲۵
۱۶۲۶
۱۶۲۷
۱۶۲۸
۱۶۲۹
۵۸۱۱