علی ملک زاده فر در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۰۱ - وله ایضا:
جوی خون راند او ز جوباره
سعید نوری در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۶ در پاسخ به حمیدرضا اسدیون دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
برادر من اصلا حافظ شیعه بوده؟ چرا علاقه دارید همه چیز را با ربط و بی ربط به هم ربط بدید. خوب اگر اینجوریه منم میگم این اشاره به داستان رستم و سهراب داره. باید یک شاهدی همیشه برای اینجور حدس و گمان ها وجود داشته باشه.
افسانه چراغی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » بهار:
در جای دیگری مصرع اول بیت آخر را به این شکل دیدم:
سرکش بر پشتِ رود باربدی زد سرود
هانیه در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
چقدر خواندن حاشیه ها حس و حال عجیب و در عین حال زیبایی داره. زیبا به خاطر اینکه هنوز هم انسان مدرن امروزی طبع درک شعرش رو از دست نداده و عجیب به دلیل ذکر شدن تاریخ ها..."ده سال پیش ساعت ٠٧:٤٣" و چه اتفاق ها که در این ده سال نیفتاده.
متین امجدیان در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱:
عالی
افسانه چراغی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ کسایی » ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت » شمارهٔ ۱۱:
خدای، عرشِ جهان را چنین نهاد، نهاد
خدای، نهادِ عرش جهان را چنین نهاد
خداوند عالم، پایه و اساس آفرینش دنیا را بر این قرار داد که...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۲ در پاسخ به محمد زارعی دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۷ - آرزوی پرواز:
درود بر شما ؛
معنی این است:
تا زمانی که از این آشیان و لانه و خانه امن دلت تنگ نشه و نگیره و یعنی اینکه از اینجا خسته نشی از اون سنگ و چوب هایی که کودکان و بچه های شیطون بهت پرتاب میکنن و ... هیچ گزند و آسیبی و رنجی به تو وارد نمیشه ...یعنی تا وقتی که پیش من هستی و تو همین جا در امن و امانی از آزارها...
درود دوباره
افسانه چراغی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » سوگنامه:
کلنگ: پرنده عظیمالجثه مهاجر
چَرغ: پرنده شکاری از نوع باز و شاهین
دورُخ: دورنگ
محمد زارعی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۷ - آرزوی پرواز:
درود بر شما، معنای بیت شماره 25 رو میشه بگید؟
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۱ در پاسخ به امیر یحیایی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:
در این صورت وزن کامل از بین می رود
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۴ در پاسخ به شمس شیرازی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
شمس شیرازی ...درود بر شما ،
قابل ذکر است که استاد دعای ربنا را از هموطنان دریغ نکرد و تنها اعتراض کرد و گفت که از آهنگ های ایشان به نفع خود بهره نبرند که این حق مسلم هر خواننده ای ست همانند هر شاعر و هر شاغلی و ...که از ابداعات و در کل چیزهایی که در اختیار عموم گذاشته سوءاستفاده نکنند لیک تنها در این میان اجازه ربنا را داد اما خب این آنان بودند که نخواستند این دعا نیز پخش نشود ؛ پخش نکردن آن هم باعث نشد که از دلهای ما بیرون شود که هیچ بلکه بیشتر به ایشان علاقه پیدا کردیم !
توهین و نظراتی که پایه و اساس غلط دارد اصلا درست نیست و نه تنها شما و نه حتی فقط این موضوع بلکه هیچ کس در هیچ موضعی و در هیچ موضوعی اجازه و حق این ندارد که به دیگری توهین کند.
با تشکر و درود دوباره ...
محمد عسگری m.asgari@eyc.ac.ir در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۵۷ در پاسخ به آناهیتا دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:
کسی که فدایی او شد از مقصود خود دست بر نمی دارد.
قطره در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:
لطفا خوانش اشعار را با دقت بیشتربگذارید. بیت اول صحیح خوانده نشده است.
احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۵۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۷:
نتوان به بی مثال رسید از مثالها
از ره مرو به موج سراب خیالها
احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۸:
ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
از شدت فشار کفت سیم و زر فرج
خوددانی! در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
عجب غزلی این غزل...
واقعا ادم لذت میبره خواهشن درست معنی کنید و اگه به دلتون نشست برام دعا کنید❤❤❤
این غزل یکی از مراحل حرکت به سمت خدا رو نشون میده
در اکثر بازی ها و فیلم ها مشاهده شده که جهت پیروزی نهایی می بایست قلعه رو از چنگال رقیب آزاد کرد
غول این مرحله رقیبی است سرکش
یکی از مراحل سخت قرب الهی گذر از این مرحله به ظاهر فریبنده و زیباست که به کاخ تشبیه شده و در صورت موفقیت و گذر از آن ، اثار وصل رویت میشه لذا این کاخ در تصرف رقیبی سرکش و کارکشته است.
این سرکشی که کنگره وصل راست اشاره به کسی داره که این کاخ در فتح اوست مثل شیطان / رقیب / نفس انسان ... و لذا سرها و نام های بزرگی در استانه گذر و شکست رقیب دچار لغزش شدن و از زر به خاک برگشته و به پایین سقوط کردن و خاک وجودشون یا اثارشون نیز بر در این قصر باقی مونده تا عبرت آیندگان باشه
طوری که حافظ مدعی است به این مهم رسیده و کاخ رو فتح کرده و رقیب سرکش رو شکست داده و در نهایت به وصال رسیده و به اندازه سر زلفی از معرفت خدا رو کسب کرده آثار و افعال و افکار و اشعار و اشک همه رنگ و بوی خدا رو گرفته
> سر زلف چه قدر قشنگ به کار رفته
>> اشاره به بزرگی خدا و ناچیز بودن انسان در مقابل خدا رو داره که به اندازه زلفی هم نه بلکه سر زلفی و کمتر از اون ظرف وجودی ما لبریز میشه
>> منظور اینکه انقدر به خدا نزدیک شدم که سر زلفش رو تونستم لمس کنم و بوی اون رو بگیریم به اندازه قاب قوسین ....
ادم کیف میکنه به هر حال از نظر بنده هر دو درسته ❤❤❤ و اشاره به هردو شاید بیشتر هم داره...
کاخ رو میتوان جهان تصور کرد که می بایست از آن گذر کرد یا ظرف وجودی انسان...
این کاخ انسانهای وارسته و به ظاهر مومن و زاهد رو از طریق منیت و خودبزرگ بینی فریب میده و این منیت و بزرگ بینی رقیب سرکشی است بر انسان ☯
این منیت و نخوت و تکبر انسان است که همراه با رشد معنوی انسان به تناسب بزرگ میشه و کار برای سرکوب کردنش سخت و سخت تر خواهد شد
و در صورتیکه منیت و تکبر و نخوت به اندازه ذره ای در انسان وجود داشته باشه هم نشینی با خدا غیر ممکنه ... تجلی خدا در قلب ناپاک ؟
پس از اینکه گدایی چون من به لطف و مهر او از خاک به زر تبدیل شدم و تونستم به درک بیشتری برسم تکبر و نخوت و منیت و خود بزرگ بینی ظرف وجودم و پر کرد و تنگ نظری اجازه نداد که مهر و محبت خدارو ببینم و فرض رو بر این گرفتم که خودم به این مقام رسیدم و ثمره تلاش خودم بوده که این مقام و کسب کردم...
لذا واقعا خدایا تا ظرفیتش رو ندادی مباد که من کم ترین معتبر و دارا شوم که نه تنها خودم بلکه جماعتی رو گمراه خواهم کرد
لذا صدها نکته جهت بصیرت و صاحب نظری لازمه و منیت و عجب چنان انسان را دچار کج فهمی و تنگ نظری خواهد کرد که انسان وارد دنیای توهم و حیرت خواهد شد و فراموش میکند که هرچه دارد از مهر و محبت خداوند غفور رحیم است.
نخوت و غرور و خود بزرگ بینی همراه با رشد در درجات معنوی رشد میکند و به رقیبی سرکش تبدیل میشود که هر لحظه در گذر از جهان و زندگی ممکن است انسان را به زمین بزند
درد دل : واقعا هم همین بوده در طول تاریخ که نگاه میکنیم چه انسان های بزرگی که تا دروازه و فتح کاخ و کنگره های اون رسیدن اما نتونستن پا رو خود بزرگ بینی و منیتشون بزارن و حق رو ناحق کردن و سقوط کردن و خاک شدن اما هنوز پیروانشون به دلیل اینکه قبل از سقوط انسان های بزرگی بودن باور نکردن و نمیکنن که با همه زربودنشون در نهایت مغلوب رقیب شدن....
در ابیات ابتدایی رنج و زحمت و نحوه مقابله با این بزرگ بینی رو توضیح میده و تنها راه نجات رو اخلاص در عمل و دروی از ریا و هرگونه خودنمایی نشون میده
نکته مهم اینه که خود بزرگ بینی یک رذیلت درونی است که آثار بیرونی اون ریا و نمایش است و منشا اون درونی است لذا لازمه از درون این ناپاکی از بین بره
انقدر احتیاط که حتی صبا خبر دار نشه
باید مثل سنگ باشی که هیچ اثر بیرونی که دست آویزی بشه برای فریفته شدن انسان در گذر از این کاخ پر زرق و برق نباشه حتی اشک نریزی
در رابطه با معنی کردن بگم دوستان اینجور معنی نکنید حداقل از نظر بنده اشتباه و تا دیدم به این طریق تفسیر و معنی کردن !!!
ترسم که اشک ...
منظور این نیست که گریه کردم حالا میترسم رازم بر ملا بشه
بلکه میگه اونی که واقعا خوبه و از ریا میترسه حتی میترسه گریه کنه یعنی چیزی رو از احوالات درونیش به عالم خارج بروز بده یعنی انقدر مراقبه داره و از این جهت تشبیه به سنگ شده که این مدل سنگه که قابلیت لعل شدن داره درون خودش گریه کنه و خون جگر بخوره ، این لعل شدن و قیمتی شدن همون قرب الهی است که از رحمت خداست و الباقی اشخاص اگر در این مسیر قدم بردارن و دچار ریا بشن لعل نمیشن بلکه سنگی بی ارزش و خاک خواهند شد
>>خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود
عرض شد گریه کردن اون هم جلوی دیگران ظاهر فریبی و ریا کاری است لذا به عنوان دردل میگه خدایا اگر رحمت و عنایتت شامل حالم نشه چیزی نمونده که برم دنبال ریاکاری از دست غم رها شدن اشاره به شانه خالی کردن از وظیفه داره یعنی دست کشیدن از ادامه مسیر یعنی دست برداشتن از خون جگر خوردن یعنی فرار از واقعیت و واقعی شدن..
>>ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
لذا خواهم شدن به میکده یک درخواست از روی عجز و ناتوانی که ای خدا که کار سخت شده و زمین به تنگ امده رحمتی کن چیزی نمانده که به زانو در بیام و این حدیث رو طوری از خدا خواسته که صبا خبر دار نشه تا اینکه مبادا موجب عجب و ریا باشه
میشه اینطور هم معنی کرد از اینکه دارم میشکنم و کم میارم شرمم میشه لذا ای جان خواسته من و به خدا برسون ولی جوری بگو که صبا یا کسی دیگه از ضعف من خبر دار نشه
که اشتباه چرا که در مصرع اخر که پیروز هم شده و به وصال رسیده باز هم میخواد که کسی خبر دار نشه لذا هدف دوری از عجب و ریاکاری است و طلب کمک از خدای منان
لذا خدا هم عنایت میکنه از خاک به زر تبدیلش میکنه
عوارض این پیشرفت عجب و خود بزرگ بینی است که عرصه رو تنگ میکنه و قلب رو آلوده میکنه و موجب تنگی در دید و جلوگیری از صاحب نظر شدن میکنه پس صد نکته و آن ظرفیت زر شدن است بتوان به به خدای منان نظر انداخت.
این غزل نیز در همین راستاست
بیا که کاخ امل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
....
یه یاعلی هم بگیم این ساعت از صبح از بنده حقیر بماند به یادگار...
محتاج دعا
یا علی❤❤❤
احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۵۰ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۸:
بشنو حدیث یار ما از ما نه از اغیار ما
شرح لب او میدهد شیرینی گفتار ما
احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۳ - اندر آیین پادشاهان عجم:
ملوک عجم ترتیبی داشته اند در خوان نیکو نهادن هرچه تمامتر بهمه روزگار.....
احمـــدترکمانی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ عمعق بخاری » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - قصیده ناتمام در مدح شمس المک ناصر الدین نصر:
ای نگار از بسکه اندر دلبری دستان کنی ...
رحیم اکبری در ۴ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۴۸: