گنجور

حاشیه‌ها

برگ بی برگی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

این تقوی ام تمام که با شاهدان شهر 

ناز و کرشمه  بر سر منبر نمی کنم 

با در اینجا به معنی بوسیله آمده است و شاهدان شهر یعنی انسانهایی  که به خدا زنده شده و به زیبایی درون رسیده اند و همه اعمال  و گفتارشان از مرکز عدم و ذات خدایی شان سرچشمه  می گیرد  ، لسان الغیب میفرماید  همین تقوی و پرهیزکاری  او را بس است که در گفتار و غزلهای خود از نمد سخنان بزرگان و شاهدان برای خود کلاهی ندوخته و در پی کسب اعتبار و آبروی ساختگی برای خود نمی باشد ، برخی از ما سخنان بزرگان را بطور ناقص با اندک دانشی که با تراوشات ذهنی خود در آمیخته ایم ، بر سر منبر (رسانه) با ناز و کرشمه بیان کرده و به این دانش ذهنی مباهات کرده و برای بیان آنها بر سر مردم منت می گذاریم ، گویی خود خالق این آثار بوده و مهمتر اینکه ناصح دیگران میشویم بدون اینکه سخنان آن بزرگان کمترین تاثیری  بر زندگی خود ما گذاشته باشد ، حافظ میفرماید  این کار عین بی تقوایی ست و ما را از این کار برحذر می دارد . مولانا  نیز در این رابطه انسان را مادامی که خود تشنه لب است به سکوت دعوت می‌کند: 

انصتو یعنی که آبت را به لاغ / هین تلف کم کن که لب خشک است باغ

ترک معشوقی  کن و کن عاشقی /ای گمان کرده که خوب و فایقی

ای که در معنی ز شب خامش تری /گفت خود را چند جویی مشتری

 

غزل بختیاری در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۳ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶:

درود آقای حمید رضا 

از یکی از دوستان که در زمینه ی شعرای قدیمی مطالعه ی بسیاری داشتند پرسیدم 

ایشون گفتن که بله خاقانی از اون قاعده ی تسکین عروض عرب که آوردن دو هجای کوتاه به جای یک هجای بلند هست گاهی( یه ذره بیشتر از گاهی) استفاده میکرده

تو این شعر چون تسکین آوردن  دو هجای کوتاه به یک هجای بلند( قاعده ی عربی که دو تا هجای کوتاه آورده جای یک هجای بلند ) کمتر از تسکین یک هجای بلند به  دو هجای کوتاه  اتفاق افتاده به نظرم وزنی که شما گفتید درسته 

اما نکته ی دیگه در اون وزن که گفتید تسکین امکان پذیر نیست چون دو رکن جداگانه اند تو همین دیوان غزلیات خاقانی من همین الان چندتا از غزلیات رو  نگاه کردم تو دو تا غزل دیدم که دو هجای کوتاه در وزن مستفعلن مفاعل مستفعلن فعل رو تسکین کرده 

یکیش در همون غزل معروف زخمش به دل رسید که سینه سپر نداشت غزل شماره 46 بیت چهارم اگر اشتباه نکنم  

و یکیش هم این بیت :

بی دیده کی شناسد خورشید را هنر 

یا کوزه گر چه داند یاقوت را بها 

که من واقعا نمیدونم چی بگم چه لزومی داره تو شعر فارسی از قواعد عربی استفاده بشه 

الان که داشتم دنبال یه مورد میگشتم تو غزلیاتش غزل 117 بیت ششم در هر دو مصراع اینکار رو انجام داده به جای یک هجای بلند دو تا هجای کوتاه آورده 

و دقیقا هم در اوزان دوری و در پایان نیم مصراع اول فقط اینکار رو کرده

فهیمه عباسی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۱ در پاسخ به مظلومی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:

سلام و درود. جناب.اشکال قافیه در کار نیست. در اون زمان، خور ، خَر خونده میشد. چیزی شبیه به حروف والی.

کوروش پارسی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

فکر هر کس بقدر همت اوست.

که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست.

همین دو مصرع در جواب کوته فکران کج اندیش شهوت پرست کافیست ، که در مورد شخصیتی همچون حافظ خیال نظر بازی و همجنس بازی دارند . در هر زمانی یار بسیار بوده ویژه برای شیرین سخنی همچون حافظ. پشیزان همه را چون خود انگارند.

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است.

Mayastoroon در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:

تقدیم به عزیزانی که مثل من، یک‌ عمر و شاید

هم بیشتر! با اعتیاد و افسردگی زندگی کرده‌اند.

 

There Is A Crack In Everything -

That’s How The Light Gets In

 

غزل ۴۰۴ مولانا

پیوند به وبگاه بیرونی

یگانه یگانی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۳۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

در کتابی که من دارم روش نوشته به تصحیح سعید نفیسی این شکلی اومده : شماره ۱۳۲

دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت

دل چو واقف شد به تک رفت و دل از جان برگرفت

 

جان چو شد نزدیک جانان دید دل را پیش او

غصه‌ها کردش ز پشت دست دندان برگرفت

 

ناگهان بادی برآمد مشکبار از پیش و پس

برقع صورت ز پیش روی جانان برگرفت

 

جان ز خود فانی شد و دل در عدم معدوم شد

عقل حیلت‌گر به کلی دست ازیشان برگرفت

 

بی نشان جانی کدامین جان که آنچه داشت آن

گاه پیش او نهاد و گاه پنهان برگرفت

 

فرخا اقبال باری که در این دریای ژرف

ترک جان گفت و سر آن نفس حیوان برگرفت

 

شکر ایزد که در این بد که او چو من گنج خراب

بی غم و رنجی دل عطار آسان برگرفت

 

 

در نسخه ای که در این سایت است، بیت اول را من که نتوانستم بخوانم، در نسخه کتاب بیت آخر بی‌معنی و نادرست به نظر می‌رسد. به هر حال این همه فرق در یک شعر، احتمالاً چایی ریخته بوده روی دستخط شیخ فرید الدین

بیدل بی نشان در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:

نزدیک به سعدی هم شاعری ندیدم 

پرونده ی سخنوری و شیرین سخنی و سحر کلام و صنایع ادبی و عاشقانه سرایی و منظوم فاخر سرودن و نثر فاخر گفتن رو همه و همه رو باهم یکجا بسته شیخ اجل 

استااااااد سخن 

نعیم فتاحی زاده در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۴ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

بسیار حالی

تشکر فراوان بابت این شرح عالی 

User rt_۳d۲۵@yahoo.com در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۲ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:

درووووووووود

مست خیال در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:

با سلام
بنظرتون در بیت چهارم منظور نظر حافظ از "اسباب بزرگی" چیست؟

مستانه در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲:

با توجه به اینکه کلمه "برومند" در شاهنامه همیشه به معنی "بارور" به کار رفته و نه به معنای امروزی  آن، و همینطور با استناد به تصحیح اساتیدی مانند دکتر خالقی مطلق و دکتر کزازی، تصور میکنم بیت پنجم باید به این شکل نوشته بشه:

که خورشیدچهره برومند بود

به این معنی که این زیباروی از سام باردار بوده.

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۱:

درباره این سروده و این رهنمون دستان  و واژه برانداختن  که فرزانه توس گفته
برانداخت باید پس انگه برید

سخنور شیراز در بوستان گوید
نباید سخن گفت ناساخته
 نشاید بریدن نینداخته
 انداختن  از اندازه  است همانگونه که هندسه نیز از اندازه است
سخنور شیراز در سروده ای به زبان  پهلوی شیراز میگوید

غر از مو میشنه وا هر کس مگی راز
که جمغی میبری خَهتر هذ انداز
گر از ما میشنوی با هر کس مگو راز
که جامه میبری بهتر  و فراختر اندازه بگیر


جهن یزداد در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۱:

بگو تا چه بود اندرین پوزشت
به گفتار پیش اید امرزشت

Shukrullah Maqsoodi در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

درود خدمت تمام مشترکین بحث و تشکر از دست اندر کاران برنامه گنجور که برنامه خوب را ساختند.

در مورد این بیت حافظ علیه الزحمه چی زیبا فرمود:

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم

جرس فریاد میدارد که بربندید محمل ها

 

علی رضا در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۸ - پرسیدن موسی از حق سر غلبهٔ ظالمان را:

پادکست موجود در لینک زیر از آقای علی عرفانیان به من در فهمیدن این شعر خیلی کمک کرد. خواستم اون رو به اشتراک بذارم

پیوند به وبگاه بیرونی

همیرضا در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۱ - سرآغاز:

لطیف کرم‌گستر کارساز که دارای خَلق است و دانای راز

بنا بر شرح بوستان استاد خزائلی عبارت «دارای خلق» در این بیت اشاره به بخشی از آیهُ ۵۴ سورهٔ اعراف دارد:

أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ

سیداصغر نوربخش در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

در مورد مطلع شعر و فعل «شد» باید بگم که به نظرم، خوانش شعر باید به صورت سوالی انجام بشه. به این شکل «فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش؟» یعنی بلبل با خودش دائما این سوال را می پرسد که آیا گل یار او شد؟ اگر با این لحن خوانده شود مشکل معنایی برای به کار بردن فعل ماضی نیز حل می شود و نیازی هم به استفاده از فعل شکسته «شود» (شَد) هم نخواهیم داشت. 

محمد صادق در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

در رابطه با بیت

صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی
ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد

در این ویدیو توضیحات بسیار جالب و مفیدی داده شده.

parvaneh kia در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶۳:

میشه بیت 9 رو معنی کنید برام؟

سام در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

مهدی جان

روزی دو یعنی دو روزی . مانند ماه (شب) چهارده در این بیت مشهور مولانا:

راه دهید یار را آن مه ده چهار را      کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد

من اگرچه دو روزی ( چندروزی) برای مصلحت اندیشی ناشکیبم (ولی در نهایت ) بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله کار خویش گیرم .

اعجاز شعر سعدی در سهل و ممتنع بودن آن است . بسیار روان و امروزی ولی  دشوار و چه بسا  ناممکن برای تقلید .

۱
۱۶۲۰
۱۶۲۱
۱۶۲۲
۱۶۲۳
۱۶۲۴
۵۸۱۱