گنجور

حاشیه‌ها

احسان چراغی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

به خرابات چه حاجت که یکی مست شود/ که به دیدار تو عقل از سر هشیار برفت

این بیت از غزل ۱۳۷ سعدی با مصرع دوم بیت ششم این غزل (مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم) ارتباط معنایی داره و سعدی همون حرف رو تکرار کرده.

Masoud Firozi در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۲۶ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹:

درود بر‌ شما واقعا زیبا نوشتید .  

Vah barz در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۰۹ در پاسخ به mazdack دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۵:

این بیت نه تنها حتما از فردوسی‌ست و در ویرایش خالقی مطلق اصیل تلقی شده، بلکه ردپای این اندیشه، یعنی بهشتی و اشو بودن مرد جنگی که در نبرد با دشمنان ایران در دفاع از ایرانشهر کشته شود تا کهنترین متون ایرانی میابیم. به در ِ هفدهم ِ کتاب "روایت پهلوی" (ج1 ص92 چاپ جکسون) ترجمه فارسی میانه از همین عقیده در اوستا، کهنترین کتاب ایرانیان یافته میشود که من ترجمه فارسی نو اش را میدهم:  « از اوستا پیداست که انیران دشمن به ایرانشهر آیند و برده و زیان بسیار خواهند کنند، ارتشتار (جنگاور) برای باز داشتن ایشان به سویشان رود، چو بسیار باشند، ارتشتار بسیار ازشان بکشد... ارتشتاری که این کارزار نکند و ازش بگریزد مرگ‌ارزان (مهدورالدم) است. ارتشتاری که در کارزار کشته شود، اشو و بهشتی بُوَد. »

سید مجتبی حسینی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:

سگی بگذار ما هم مردمانیم

بعنوان یک خواننده عادی شعر که تخصص آکادمیک زبان و ادبیات فارسی ندارد ولی از شعر خوانی لذت می برد عرض می کنم که به نظر معنی این مصرع بسیار ساده است

در این مصرع سگی در مقابل آدمیت آمده است یعنی خوی حیوانی را در مقابل خوی انسانی گذاشته و خواسته از خوی حیوانی صرف نظر کنی

همایون در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۸:

 در شاهنامه سه عنصر قدرت به زیبایی معرفی شده و رابطه و گسترش آن در میدان عمل و کنش انسان نشان داده می‌شود نخستین شاه یا  همان انسان است که فره ایزدی همراه اوست و دوم پهلوان که باز همان انسان است که پر سیمرغ با اوست و از دل طبیعت بیرون می آید و سومین موبد است که آسمان را می شناسد و آسمان همان زمان است و دیرینگی آن که باز انسان این خویش کاری را بدوش میکشد
مثنوی *شاهنامه* به نقش شاه و پهلوان می پردازد و تا کیخسرو پیش می‌رود از سپیدی سر زال تا گم شدن پای کیخسرو در سپیدی برف روی زمین پهناور 
و داستان موبد را به آیندگان می سپارد تا اینکه 
جلال دین عزیز  نقش موبد را معرفی می‌کند در مثنوی معروفش که میتوان آنرا مثنوی *ماهنامه* نامبد 
ما ایرانیان دو کتاب مقدس داریم
شاهنامه و ماهنامه
واقعه ای بدیده ام در خور لطف و آفرین
خیز معبرالزمان صورت خواب من ببین
خواب بدیده ام قمر چیست قمر بخواب در
زانکه به خواب حل شود اول کار و آخرین

 

درون و بیرون برای اندیشمندان و فیلسوفان غربی هرگز روشن نشد و آنها فلسفه های گوناگونی پیرامون فیزیک و متافیزیم خلق کردند و بالاخره این مشکل را نتوانستند حل کنند، خرد ایرانی  هرگز اسیر این گونه دوگانگی ها نبوده است

محمد یزدی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۰ در پاسخ به زیبا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۲۱ - تفسیر این حدیث کی مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرق:

سلام

2-  گبز، لغت‌نامه دهخدا، گبز. [ گ َ ] (ص ) هر چیز گنده و قوی و سطبر. (برهان ) (آنندراج ) (غیاث ). سترگ و بزرگ . فربه :

در فلان بیشه درختی هست سبز
پس بلند و هول و هر شاخیش گبز. مولوی (مثنوی ).

تا چرد آن برّه در صحرای سبز
هین رحم بگشا که گشت این برّه گبز. مولوی (مثنوی ).

جملگی روی زمین سرسبز شد
شاخ خشک اشکوفه کرد و گبز شد. مولوی .

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۸ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲ - بند کردن فریدون، ضحاک را:

فریدون فرشته نبود   از مشک سرشته نبود  با رادمردی و داد  به این پایگاه رسید

رضا تبار در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

معنی ابیات

1- مردمک چشم من آشیانه و منزل تو است

بزرگواری کن و فرود آی که این خانه متعلق بتو است.

2-تو کسی هستی که دل عارفان را با خال(نقطه وحدت/کنایه از زیبایی محبوب) و خط(کثرت/ظهور عالم مادی و معنوی) ربوده ای

در زیر این دانه (خال) و دام(خط) چه جاذبه های اسرار امیزی نهفته است.

3-ای بلبل صبحگاهی (عاشق)دلت به وصل گل(خداوند/گشایش دل)خوش باد

که در چمن(عالم.دنیا)سراسر آواز دلنشین تو طنین انداز است.

4-درمان دل ما را به لب(فیض الهی) خود واگذار کن

که این یاقوت جان افزا(روان بخش) در انبار تو است.

5-آری از نظر تن به جهت همراهی با تو مقصرم(ضعف دارم)

ولی عصاره جان من(دل من)خاک استان تو است.

6-من کسی نیستم که سرمایه دلم را (حضور دل) را به هر شوخی(گستاخی) بدهم

روی گنجینه دل من مهر و نشان تو حک شده است.

7-ای محبوب زیبا(خداوند) تو چه سوارکار ماهر و خوش رفتاری هستی

که اسب سرکش و وحشی فلک مطیع و تحت فرمان تو است.

8-من (در وادی دل دادن) چه کسی می توانم باشم وقتی آسمان گردان که در تردستی نظیر ندارد

در برابر ترفندهایی که تو در انبان داری می لغزد.

9-سرود حافظ در محفل انس تو خوانده می شود و چرخ فلک رااز شوق و شعف به رقص در می اورد(سنت های الهی را آشکار می سازد)

زیرا شعر حافظ شیرین سخن ترانه دلنشین تو است

همایون در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۸:

این غزل همچون صدفی است که بدنبال گوهر میگردد و سرانجام آنرا در غزل دیگری می یابد گوهری صیقل شده و بسیار خوش تراش با شروعی این گونه:


بانگ زدم من که دل مست کجا می‌رود 
گفت شهنشه خموش جانب ما می‌رود 
گفتم تو با منی دم ز درون می‌زنی 
پس دل من از برون خیره چرا می‌رود 
گفت که دل آن ماست رستم دستان ماست
سوی خیال خطا بهر غزا می‌رود 🌺

دکتر صحافیان در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸:

کسی که جام شراب در دست اوست، پادشاهی جمشید را، جاودانه در اختیار گرفته است.
۲- آب زندگانی که خضر با آن به جاودانگی رسید نیز در جام شراب میکده است. 
۳- پس سر رشته جانت را به این جام واگذار تا رشته جان و روح از آن به نظم و اعتدال برسد( از تضاد های درونی خارج شود و به صلح کلی برسد)
فراغ و جام : پیش از این ارتباط طولی ابیات بیان شد، در اینجا ارتباط بین دو غزل بازگو می شود: در غزل قبل ۳ باز سخن از فراغ( آسایش خاطر یا حال خوش) و در این غزل ۳ بار جام؛ سر چشمه آن تکرار می شود( به فصاحت لسان الغیب و پرهیز از تکرار توجه شود)
۴- ما شراب بیخود کننده و زاهدان پارسایی را انتخاب کردند تا معشوق ازلی به کدام میل دارد( ایهام: ۱- تمسخر زاهدان۲- بیان پذیرش مطلق از سوی سالک بی هیچ اندیشه ای حتی اگر معشوق ازلی گاهی جام را و گاهی پارسایی را بپذیرد)
۵- هر که کامروا و خوش دل است در این دور زمان، از نوش لبان توست.
۶- نرگس نیز مستی اش را وام دار چشمان طناز توست( تشبیه معکوس)
۷- از این رو یاد چهره و موهای بی نظیرت، ورد و دعای شب و روز من است.( چهره و زلف اشاره به روز و شب)
۸- لبان زیبای تو در نمک ریختن بر زخم دل عاشقان، سنگ تمام می گذارد.
۹- و زیبایی گودی چانه ات،  دویست غلام چون حافظ دارد. 
دکتر مهدی صحافیان
 آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

رضا تبار در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

معنی ابیات:

1-خلوت گزیده(کسی که از هر آنچه غیر از خدا هست بریده و در درون خود تمرکز کرده تا انوار الهی را مشاهده کند) چه نیازی به تماشای بیرون خود دارد؟!،

- وقتی کوی دوست(مقام مشاهده انوار الهی)هست دیگر چه نیازی به باغ و بستان است؟

 

2-ای جان(عزیز)از آنجایی که تو محتاج(نیازمند) خدا هستی،

- یک لحضه سوال کن خواسته و نیاز ما چیست؟

 

3-ای صاحب نیکی و زیبایی( خداوند / ولله الاسما الحسنی...) ما در آتش اشتیاق تو سوختیم،

- آخر یکبار هم از (عاشق  نیازمند ) خود سوال کن که چه نیازی داری؟

 

4-ما صاحب(دارنده / مالک) نیاز از تو هستیم ولی قدرت سوال کردن نداریم،

- در پیشگاه (حضور)بخشنده چه نیازی به اظهار نیاز است؟ (ریرا خداوند نا گفته می بخشد و همه نیازها را برآورده می کند .بنابراین نیازی به گفتن نیست)

 

5-اگر قصد هلاکت ما را داری(کنایه از سلطه خداوند بر جانها)نیازی به مقدمه چینی نیست،

- چرا که جان ما متعلق به تو است و صاحب لباس(خداوند صاحب جان)نیازی به تاراج لباس(جان)آن ندارد.

 

6-باطن نورانی و آگاه خداوند مانند جام جهان نماست(جامی که احوال خیر و شر عالم در آن معلوم  است /علم او محیط بر همه چیز است/چیزی از او پنهان نیست)

- بنابراین چه نیازی به اظهار نیاز در حضور اوست؟

 

7-آن روزگار گذشت که منت کشتیبان( کنایه از جان)را می کشیدم،

- وقتی گوهر مقصود (حقیقت)را بدست آورده ام  دیگر نیازی به دریا(کنایه از دنیا) ندارم.

 

-(وقتی گوهر حقیقت را یافته ام دیگر نیازی به کشتیبان(جان) برای عبور از دریا ( دنیا)ندارم.

 

8-ای مدعی(جان / نفس انسان که خود را رقیب خدا می داند و مدعی بقا و جاودانگی در دل انسان بجای خدا است)برو که دیگر من با تو کاری ندارم،

- وقتی من در محضر دوست (پیشگاه خداوند) هستم چه نیازی به دشمنان(نفس سرکش و  هوی و هوس های نفس انس)است؟

 

9- ای عاشق الهی که نیازمند عنایت و توجهی(وصال) هستی ,

- وقتی خداوند وظیفه اش را می داند چه نیازی به اظهار است؟

 

10-حافظ سخن کوتاه کن که هنر(فضیلت و کمال)خودش را نشان خواهد داد(نیازی به خود نمایی نیست،

- با مدعیان(کسانی که جز خود همه را غیر حق می دانند)دعوا و جر و بحث چه فایده ای دارد.

 

غبار ره در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:

داستان اختلاف در معرفت فیل قبل از مثنوی شریف در حدیقه سنایی بزرگ و احیاء علوم الدین و مقابسات ابوحیان توحیدی آمده

چیزی که هست نقل همهٔ اینان دربردارنده برخورد کوران با پیل است

ولی مولانای جان طبق عادتش تعبد در نقل را کنار گذاشته و ارکان قصه را اصلاح می کند

کسی کور نیست، خانه تاریک است

یا نور کل نور

 

صادق جان در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۰ در پاسخ به سیدعلی ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:

سیدعلی ساقی عزیز، بسیار لذت بردم از شرحت که دور از جانبداری و خودنمایی است. یک حقیقت و تعادلی درش هست که فکر را رشد می‌ده. ای کاش می شد با افرادی مثل شما هر از چند گاهی دور هم (آنلاین) جمع شد و حافظ خواند.  

صدرا در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۳۲ - ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست:

محمد حسین نظیری نیشابوری، از شعرای قرن دهم و یازدهم است که در دربار ملکشاه گورکانی در هند شعر می سرود. به جهت تسلط او بر انواع شعر، او را پیامبر شعر فارسی لقب داده اند. بیت لطیف زیر از سرودهای اوست.

گل به خزان شکفته شد وین دل بسته وا نشد در بُن ناخن است نی بخت گره گشای را

درس ادیب اگر بود زمزمهٔ محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را

فرید هادی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:

سلام وقت بخیر 

وزن بیت فعولن فعولن فعولن فعولن هست 

پایه اخر فعل نیست

کاوه kaveh.haghparast@gmail.com در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنوی‌ها » عارف نامه » بخش ۹:

من دیوان ایرج رو کامل مطالعه کردم. 

واقعا ذهن خلاق و بی نظیری داره.. 

مثنوی های ایرج از شاهکارهای ادبیات ایران هستن.. 

زهره و منوچهر 

شاه و جام

و عارفنامه که شفاف ترین و رساترین افکار انتقادی ایرج رو به نمایش میذاره

عارفنامه با گذشت حدود یک قرن،  هنوز بهترین و شیواترین اثر ادبی برای مقایسه ی گذشته و حال اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی جامعه ی ماست.. 

شرایطی رو که ایرج در یک قرن پیش توصیف میکنه و هنوز ما غرق در همان باتلاقیم.. 

به خوبی نشون میده که هیچ تغییری نکردیم.. 

از لحاظ انحطاط اخلاقی و اجتماعی اوضاع ما بسا نابسامان تر شده.. 

و چه زیبا گفت: 

تجارت نیست، صنعت نیست، ره نیست

امیدی جز به سردار سپه نیست

همان که پس از او اخوان گفت:  

کاوه ایی پیدا نخواهد شد امید

کاش اسکندری پیدا شود

سفید در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » مردم‌فریب:

 

گفتم که بعد از آن همه دل‌ها که سوختی

کس می‌خورد فریب تو؟ گفتا هنوز هم!...

 

العبد در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۳ در پاسخ به میر ذبیح الله تاتار دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

عراق منظورش کشور عراق نیست بلکه عراق عحم یا بلاد جبل هست که از غرب ایران کرمانشاه شروع میشه تا نهایتش که مرکز ایران یعنی قم هست

مهدی صادقی در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ ازرقی هروی » رباعیات » شمارهٔ ۱۰۸:

اقبال براندت که حکمت خوانی

سام ریزی hmrizi@yahoo.com در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱ بهمن ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

اگر همگان همدل باشیم که بزرگی حافظ در چندوجهی بودن شعر او و چیره دستی اش در بازی با واژه ها است، و اگر بپذیریم که یک بیت یا مصرع را نمی توان از دل یک غزل بیرون کشید و آن را به تنهایی و جدا از کل متن واکاوی کرد، همان گونه که مثلا چنین کاری را نمی توان با نمایی یا سکانسی از یک فیلم یا فصلی یا بخشی از یک رمان کرد، آنگاه می توان به برداشت و فهم درست تری از جهان بینی حافظ و شعر او دست یافت. 

۱
۱۶۰۴
۱۶۰۵
۱۶۰۶
۱۶۰۷
۱۶۰۸
۵۸۱۰