گنجور

حاشیه‌ها

غبار ره در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۸ - تمثیل گریختن مؤمن و بی‌صبری او در بلا به اضطراب و بی‌قراری نخود و دیگر حوایج در جوش دیگ و بر دویدن تا بیرون جهند:

در برخی از ابیات این فصل و دو فصل بعد ، برای استقامت وزن باید نخود را مشدّد خواند

در نسخه ی قونیه که در همین صفحه مشهود است هم تشدید گذاشته شده

به‌تبع در نسخه دکتر استعلامی و سروش هم تشدید محفوظ بوده است.

اما مشکل اینجاست که نَخّود در کتب لغت دیده نشد.

در نسخه ی مرحوم جلوه (نشر وصال) و نیز نسخه مرحوم رمضانی (نشر کلاله خاور) این چند مصراع را تحریف کرده اند تا وزن درست درآید:

۱)

در نخود بنگر که اندر دیگ چون...

۱۳)

با نخود گوید چریدی در بهار...

وهکذا

محسن جهان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۷:

تفسیر ابیات فوق:

با توجه به حدیثی از مولا علی ع، "انّ الجنةَ حُفّتْ بالمکاره، وانّ النّارَ حُفّتْ بالشهوات" (نهج البلاغه، خطبه 176)

بهشت در لا به لای ناراحتیها و دوزخ در لا به لای شهوات پیچیده شده است.

مولانا از زبان خداوند می‌فرماید: ای بنده من با رنج‌هایی که بخاطر پرهیزگاری و انجام وظیفه در راه من متحمل میشوی صبر کن و به هیچکس و هیچ چیز جز خدای خود توجه نکن که تنها یار تو من هستم. 

و اگر تمام متعلقات دنیوی (از قبیل: جسم و جان خود، بستگان، ثروت، مقام و شهرت، باورهای ذهنی و ...) را از دست دادی عکس‌العمل نشان مده و در عوض شکر خدا را بجا بیاور که من پاداش آنرا خواهم داد.

Nazanin در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۰۹ در پاسخ به غزل بختیاری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

با دوردی متقابل به همه دوستان ! 

سپاس از پاسخی که فرمودید ، 

آنچه تا کنون در باب تاجیکان خوانده ام این است که : تاجیکان ( ایرانیانی ) بوده اند که در اسیای مرکزی ( سغد) زندگی میکرده و برخی مواقع در تقابل با ترکان  ساکن در این ناحیه و فرا تر در حوالی ختن ، قرار داشتند! 

به هر پارسی زبانی ، تاجیک گفته نمیشود ، چنانکه به هر ایرانی هم تاجیک گفته نمیشود . این برداشت بسیار اشتباه از تاجیک است. 

سعدی در این بیت به این تقابل میان ترکان و تاجیکان اشاره دارد و از این تشبیه  و استعاره در شعر خود استفاده کرده است. 

دیگر اینکه : بلی شعر سعدی بسیار ساده است ، به شرط آنکه ما با اشتباه نویسی ، آن را مشکل نکنبم! 

 

Nazanin در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۴۹ - باور مکن:

در مصرع دوم ، حور درست است، نه هور! 

حور به معنی زیبا روی است که کاملا در تقابل با دیو ، در این بیت قرار میگیرد ، ولی هور در معنی خورشید یا آفتاب است و ارتباطی با معنای نهفته در بیت ، ندارد. 

هذیان هم همان هذیان است. نمیدانم چرا دوستی، درست آن را هزیان گفته اند! 

Sobhansahra در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۳ - سبب نظم کتاب:

بنده تو بیت بیست و هفتم رندی جذابی از خداوندگار ادب فارسی می‌بینم که از ایشان زیاد غریب نیست. اون هم در استفاده از واژه‌ی «بی‌قیمت». درسته که بیت می‌خواد فروتنی جناب شیخ رو نشون بده ولی یادمون باشه که بی‌قیمت معنای چیزی که اون‌قدر باارزشه که نمی‌شه براش قیمت تعیین کرد، رو هم می‌ده. مثلا وقتی می‌خوان در مورد ارزش یه اثر تاریخی یا باستانی حرف بزنن، می‌گن: فلان چیز قیمت نداره.

فلذا همون‌طور که مشک چه در ختن باشه، چه در ری و چه در بلخ ارزشمنده، به همون حالت و در همون مقام، شعری به این روانی و بوستانی به این تر و تازگی چه در فارس، چه در صنعا و چه در قندوز. 

زینب حسینی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:

بهرام باجلان در آهنگ «میر قبایل» این غزل را خوانده است.

فرهنگ معظمی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

همه گویند ولی گفتن سعدی دگر است....

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱:

سلام بر یاران همراه 

از رنج بود گنج و کمالات بشر 

هر سنگ نشاید که شود لعل و گهر 

پیمانه اگر ریخت سر ساقی سبز 

از باده عشق بخشدم جام دگر 

سپاس از دوستان

محمدحسین ایراندوست در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » رسائل نثر » شمارهٔ ۱ - در تقریر دیباچه:

بنام خدا

عبارت «جل جلاله و عم نواله »  به صورتهای مختلف  در برخی خطب بزرگان دین ، دیده شده است. مثلا سید رضی به هنگام بیان برخی از خطبه های امیرالمومنین (ع) از این تعبیر استفاده کرده است . در آغاز خطبه 86 نهج البلاغه چنین گفته است:

من خطبة له (علیه السلام) و فیها بیان صفات الحق جلّ جلاله،

 معنای خبری عبارت سعدی در آغاز دیباچه خود چنین است :  

«بزرگی و جلالت خداوند عظیم تر از تصور است و نعمتهای او عام است و همه را فرا می گیرد.»

در واقع  این عبارت شامل دو جمله  فعلیه است.  «نوال» هم به معنای دهش و بخشش و عطاست.

این نوع جملات فعلیه در واقع جمله دعائی هستند و مرکب از فعل و فاعل اند.  این نوع جمله دعایی را  معمولاً پس از ذکر نام خداوند می آورند. و در واقع ثنائی است که پس از بردن نام خدای تعالی ذکر میشود. بنابراین بهتر است به فارسی چنین ترجمه شود:

« قدر و جلالت خداوند ، بزرگ باد.  و نعمتهای او  فرا گیر باد. »

 

 

سوشیانت کیخسروی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۸ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۶ - تهدید کردن نوح علیه‌السلام مر قوم را کی با من مپیچید کی من روپوشم با خدای می‌پیچید در میان این بحقیقت ای مخذولان:

به تازگی از یکی از تفسیرها چنین شنیدم که :

یک استفاده زیبا ازین حدیث مشهور مولوی کرده که "مومن آینه مومن است" وآن اینکه مومن یکی از نامهای خداوند است و  در این عبارت هرکدام از مومن ها را که خداوند درنظر بگیریم این عبارت صادق است وبا بیت قبلی مناسبت معنایی دارد

محمد باقر انصاری در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴:

 دوستان از مصرع (با بدان یار گشت همسر نوح) سؤال کرده اند که آیا آن درست است یا (پسر نوح با بدان بنشست)؟ ظاهراً نسخه ها متفاوت است. مصرع اولی مطابق با آیه دهم قرآن، سوره تحریم است و مصرع دوم مضمون آیات متعددی در قرآن است و هر دو از نظر وزن شعر هم مناسب است. اما اینکه سعدی کدام را گفته باید به کهن ترین نسخه گلستان مراجعه کرد. 

بهنام بهادری در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۲:

میگه برو حال کن که خدایی نیست، اگر هم باشه من و تو و کارامون و اداهامون براش مهم نیستیم، اتفاقا منظورش از می همون باده مست کننده است، چرا بعضی فک میکنن مستی فقط خرناس و سردرد هست، "گر می نخوری طعنه مزن مستان را" عزیز جان 

مهدی mahdi.iranmanesh@yahoo.com در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴:

از بیت "بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی"استفاده می شود: که خواجه را کمال فنا دست داده، و در پی بقاء باللّه بوده. می‌گوید: محبوبا! حال که مرا با تجلّیات خود فانی ساختی، انتظار دارم که از لبت (که نوع دیگری از تجلّیات توست)، آب حیات ابدی‌ام بخشی، تا باقی به تو گردم، و در عین اینکه با همه‌ام، بی آنکه توجّه به همه داشته باشم، از مشاهداتت بی بهره نباشم؛ که:《إلهی! أمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إلَی الآثارِ...》

و ممکن است (به قرینه ابیات قبل و بعد) مراد خواجه از بیت، تقاضای فنا و وصال باشد. بخواهد با این بیان تمنّای آن را بنماید و بگوید: 

برگ نوا تبه شد و سازِ طَرَب نماند 

ای چنگ؛ ناله برکش وای دف! خروش کن‌ 

ساقی! که جامت از می صافی تُهی مباد! 

چشم عنایتی به منِ دُرد نوش کن‌ 

سر مست در قبای زَرْ افشان چو بگذری‌ 

یک بوسه، نذرِ حافظِ پشمینه پوش کن‌

رک. جمال آفتاب

پیوند به وبگاه بیرونی

ناپیدا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

٫٫بوی آن دلبر چو پران میشود ...٫٫

زبانها حیران میشوند !

گرسنه می‌شوند ...

تشنه میشوند ...

در سراب گم میشوند !

گویی بوی غذا می آید !!آنچنان که دل و روده به هم میپیچد !

..راستی ! اصلا عشق هم بو دارد ؟کسی میداند !

ناپیدا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

مرگ ما شادی و ملاقات است ...

ناپیدا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

Asks the Impossible: "where is your home" The answer is: "In the dream of a disabled person."!

ناپیدا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷:

حق و مذهب همان دین اصلی ٫٫حق٫٫ است ...

حق بر کس نیست !

حق بر چیز نیست !

حق کس نیست !

حق چیز نیست !

....

همین که بتوانی از حقت دفاع کنی یعنی میدانی حق چیست .

آری...

حق این نیست که در گوشمان معنایش کنند

یا اینکه در کتاب ها بخوانیم !

حق را باید در اخلاق خود در مواجه با یک پدیده یا یک فرد جستجو کنیم .

وقتی که معنا حق را میدانیم به راستی چرا در راه حق نمی مانیم ؟!؟

ناپیدا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷:

برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است ؟

مرا فتاده دل از کف تو را چه افتاده است ؟

ناپیدا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷:

موجی در نامت سیه خیمه کرده اند 

نامت لبیک گفته و دینت میروند 

حق را بر تو و بر خود می‌نهند 

در پیش ارباب حق زنجیر میشوند 

ناپیدا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۰ در پاسخ به ناپیدا دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۷۴ - رنج و گنج:

بدون زحمت و تلاش نمیتوان جایی رسید ... 

 

اشکهای که در شکست می‌ریزی همان عرق هایی ست که نریختی 

۱
۱۵۱۵
۱۵۱۶
۱۵۱۷
۱۵۱۸
۱۵۱۹
۵۸۰۹