جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱ - آغاز داستان:
بوم و رُست - بوم=سطح پهنه رست =منشآ
مخواهید باژ اندر ان بوم و رُست
که ابر بهاران به باران نشُست
-
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۶:
گویا بیت دلیری بجستند گرد و سوار
عنان پیچ و مرد افکن و نیزه دار
افزوده پسینیان است و در سروده نیازی بدان نیست پس از که رستم بدان شهریاران چه کرد
نوشتند نامه یکی مردوار
عباس صادقی زرینی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۳۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۱۹ - ثمره خلوت دوم:
ابر به باغ آمده بازی کنان
یک نگاه تازه و فانتزی که ابر را کودک میداند که کودکانه به باغ می آید
جامه خورشید نمازی کنان
نمازی کنان ( شستشو کنان ) یعنی وضوی که برای نماز می گیرند
تناسب ابر و شستشو زیباست
میم نون در ۴ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶:
تخصص ادبی ندارم ولی این رو برداشت می کنم از این رباعی
این کوزه که آبخواره ی مزدوریست: اینکه کوزه از جهت نگه داشتن آب،مزدش این شده که یک ظرف سیراب باشه
از دیده شاهی و دل دستوریست:اگر از دیدگاه شاه و وزیر که نسبت به رعیت دارند به کوزه نگاه کنی،مزدور محسوب می شه
در صورتی که از دیدگاه ما:
هر کاسه می که بر کف مخموری است:هر کاسه شرابی که در دست آدم خمار قرار می گیره
از عارض مستی و لب مستوریست: بابت سرمست بودن غرق بودن و لذت بردن از مستیِ و سکوت ناشی از رضایتشِ
یعنی سیستم طوری نیست که بابت توانایی هات مزد بگیری،از توانایی هایی مزد می گیری که مست باشی از وجودشون
مهرداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
سلام
تعجب می کنم برخی دوستان می گویند این شعر کنایه ندارد. حافظ رندی است که همیشه علیه زاهدان و ریاکاران سخنان رندانه به طنز و کنایه گفته است. حتی وقتی گفت: "قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن" ، بلافاصله بعدش گفت:
تو دم فقر ندانی زدن، از دست مده
مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
یعنی این کلاه به سر تو (حافظ) گشاد است تو راه رندانه خودت را برو!
ردیفِ "کنند" در این شعر اشاره به اشخاص غایب است. حافظ به همان کسانی که از آنان "تقاضای گوشه چشم" می کند می گوید:
معشوق چون نقاب ز رخ برنمی کشد
هر کس حکایتی به تصور چرا کنند؟
و بعد می گوید
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
و کنایه در اینجا بسیار آشکار است که می گوید:
پیراهنی که آید از آن بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند
حال ممکن است این برادران غیور، اصحاب شاه نعمت الله باشند، ممکن است صوفیان زمان او باشند، ممکن است زاهدان و مدعیان تقوا در زمانه او باشند. بر ما معلوم نیست و سخن گفتن در این باره راه به جایی نمی برد چون شواهد قطعی از آن دوره نداریم. اما نمی توان طنز و کنایه را در این شعر نادیده گرفت.
فاتح عبدالهزاده در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۹ در پاسخ به خسرو دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹:
درود، منبع فرمایشات را ذکر فرمایید
در سکوت در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
در سکوت در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۴:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
گرشا در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۲ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:
منم همچون شما به شدت از برخی از دوستان در شگفتم که چجوری زیر و بم شعر رو بهم میریزن تا به تفسیر مد نظر خودشون برسن
گرشا در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۷ در پاسخ به علی قرائتی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:
من فکر میکنم شما هم کمی بیشتر با خیام آشنایی پیدا کنید اگر فکر میکنید این شعر از این مفهوم اولیه زیبایی که منتقل میکنه چیزی فراتر داره و باتوجه به اینکه مطالعه عرفانی بالایی هم دارید پس تفسیری قابل پذیرش از این رباعی ارائه دهید
Mahmood Shams در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۳:
با سلام و سپاس بیکران بیت دوم فکر می کنم آشنا بود و وفادار درسته و باید اضافه بشه بین آشنا و وفادار برای وزن شعر
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۸ در پاسخ به ناپیدا دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹:
سلام تقدیم به نگاه گرمتان 🌷🌷🌷🌷
وجود سبزتان را دوست دارم
که از باغ و بهاران ارث برده
ندارد میل بستان دیدگانی
که از باغ دو چشمت سیب خورده
بر آرد در میان سروران سر
کسی کو گوش جان بر تو سپرده
جواد نص رتی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
یک بیت کم نوشته شده
نظری خواست که بیند به جهان جلوه خویش
خیمه در مزرعه آب و گل آدم زد.
بیت زیباست، چرا حذف شده نمیدونم.
جواد نص رتی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸ - انتظار فرج:
یک بیت رو کم کردید.
گر اشک توبه ام به دوات ملک نریخت
بگذار پای من بنویسند گناه تو
این بیت زیباست، چر حذف کردید رو نمیدونم.
آشفته آنم در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:
هنوز هم بنده در عجب هستم که چرا بعضی ها عشق حافظ را زمینی می پندارند!!
واقعا اگر همین غزل را انسان بخواند و در معنی عرفانی و صوفیانش تعقل کند خواهد فهمید که اصلا نسبت دادن حضرت حافظ به عشق زمینی یک چیز مضحک و مسخرست
چه قدر حافظ شکسته نفسی های فاخری می کند و خودش را هیچ جلوه می دهدزیرِ شمشیرِ غمش رقصکُنان باید رفت کان که شد کشتهٔ او نیک سرانجام افتاد
چقدر انسان می تواند مخلص و خالص باشد و درونش هیچ چیزی نباشد جز عشق و شیفتگی ؟
فقط در ایران گمان کنم همچین گوهر های سنگین و گرانبهایی پیدا شود
از حافظ چشم برداری سعدی هست از سعدی چشم برداری مولوی هست باز هم ناشکری کنی سنایی هست از او برداری صاحب سخن عطار است و..................... (بنده قصد مثال داشتم فقط)
1-خواهش می کنم از این گوهر های فاخر به خوبی نگهداری شود و به فرزندان و کودکان و نوجوانان آموزش داده شود
2- خواهشا همچین افراد بلند پایه را با عشق زمینی مقایسه نکنید و حداقل کاری که ما می توانیم در این عصر کنیم برای همچین افرادی یک مطالعه ی آثارشان است و دوم درست فهمیدم منظور شاعر است
این غزل اگر بهترین غزل حافظ نباشد قطعا یکی از 5 غزل برتر حافظ است
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۴:
سلام بر همراهان یکدل
گرچه غم و درد من ز حد بیرون است
وز عیش و طرب چهره تو گلگون است
بر هر دو ثباتی نبود زیرا چرخ
گاهی چو رفیق و گاه خصمی دون است
سپاس از همراهان عزیز
محسن جهان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱:
تفسیر ابیات ۷ الی ۹ فوق:
چه زیبا و بدون تکلف "سعدی عزیز" بیان میکند:
ای دوست و برادر به این دنیای خاکی دلبسته نشو، بلکه بایست فقط به آن قدرت مطلق جهان آفرین عشق ورزید.
هیچگاه تکیه گاه و پناه خود را این جهان پست قرار مده، که بسیاری مانند تو را در خود پروراند و به کام مرگ کشاند.
و زمانیکه روح و جان انسان آهنگ سفر به دنیای باقی کند، هیچ فرقی ندارد که بر تخت پادشاهی تکیه زده باشی و یا زاغه نشین و بینوا بوده باشی.
رها آزادی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » خردنامه اسکندری » بخش ۳۰ - حکایت آن نوخاسته تن به جامه آراسته که جامه هایش نغز و سخن هایش بی مغز بود:
لطف میکنید این بیت رو معنی کنید🙏🏻
ناپیدا در ۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۶ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۲۵ در پاسخ به قهوه سرد دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۳:
درود عزیز
بیت آیینه جز اندیشه دیدار چه دارد ... خود را به آیینه تشبیه کرده ،
مصراع اول بیت داده ست به باد تپشم حسرت دیدار ... ، اگر مرتب کنیم واژگان را : تپشم حسرت دیدار را به باد داده است ، به نظرم باید مصراع اول کنایه داشته باشد یعنی کنایه از شوق و ذوق و منتظر بودن و انتظار و ...
ولی مصراع دوم در حد توان بنده نیست و من نیز خوشحال میشوم دوستی توضیحی دهد
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۷ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۱ - آغاز داستان: