احسان چراغی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
خواجوی کرمانی:
هر که در بحر بمیرد چه غم از بارانش
محمدحسن فریدون فرد در ۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - این توحید به حضرت غزنین گفته شد:
سلام لطفاً بیت ۲۱ را معنا کنید.
امیر عباس خسروی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۸:
در یک نسخه خطی کهن از قرن هشتم هجری، دو بیت اول دارای تفاوت های زیر است:
در مصراع اول از بیت اول: به جای "زان بیم": "از بیم"
و در مصراع دوم بیت دوم، به جای: " در خواب رود": "در خواب شود".
پ د در ۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:
با درود فراوان،
نمی دانم که متن شعر فوق از کدامین منبع و مرجع و یا نسخه دستنویس یا چاپی و غیره است، اما اشتباهی که در مصرع آخر بیت دوم اتفاق افتاده، کل رباعیات را زیر سؤال می برد!
نادرست: اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم
درست: اکنون که تو در برم نشستی نخورم
با آرزوی بهترین ها
ادیب در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۳ در پاسخ به Nazanin دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
درود
برگرفته از نوشته های تاریخی مانند تاریخ بیهقی واژه تاجیک و ایرانی واژه های مترادف بوده اند.
در نخست واژه تاجیک در دوران سامانیان برای ایرانیان فرارود و خراسان از سوی ترک های قاراخانی بکار برده می شده و کم کم به ایرانیان همه ایران بزرگ (بیشتر از سوی ترک ها بر گرفته از کتاب قوتادغو بیلیگ قرن 10 میلادی).
این واژه برای قرن ها کمرنگ شده بود و مردم این جغرافیا به خود ایرانی یا پارسی زبان می گفتند (تا امروز هم برخی مردم پشتون به تاجیکان پارسی بان می گویند).
این واژه با رخنه روس ها دوباره رنگ گرفت.
نام بهتری برای اشاره به تاجیکان همان ایرانی است مگر مرز ها و سیاست های امروزی این را سخت تر ساخته است مگر تاجیک و ایرانی همیشه مترادف بوده
سیدمسعود در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۰ در پاسخ به شقایق عسگری دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۰ - آموختن پیشه گورکنی قابیل از زاغ پیش از آنک در عالم علم گورکنی و گور بود:
با سلام، شه در این مصراع به معنای آب دهان است ،قابیل میگوید:تف یه این عقل من که از این غراب هم کمتر میدآنم.
دکتر محمدحسین بهاری در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۶:
درود
در بیت چهارم واژه بدیع به مینای تازه نیست، بلکه اسم فاعل است و در اینجا باید با کسره خوانده شود
بدیعِ صورت = نقش آفرین
احمد نیکو در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰:
بیدار شو ای دل که جهان می گذرد
وین مایه عمر رایگان می گذرد
در منزل تن مخسب و غافل منشین
کز منزل عمر کاروان می گذرد
رباعی شماره ۵۹۳ از مولانا (دیوان شمس)
احمد نیکو در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷:
گویند که فردوس برین خواهد بود
آنجا می ناب و حور عین خواهد بود
پس ما می و معشوق به کف می داریم
چون عاقبت کار همین خواهد بود
رباعی شماره ۸۰۱ مولاناذ( دیوان شمس)
الیوت الدرسون در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۴ - حکایت طبیب و کرد:
در این جا جا داره درباره کلمه کرد گفتگو بشه به قوم کرد اشاره داره یا به کورت یعنی صحرا نشین یا به گرد یعنی پهلوان؟
الیوت الدرسون در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۲ - حکایت:
کسی که سریال جومونگ را تماشا کرده باشد به خوبی یک پرتاپ با دو تیر را در ذهنش تداعی میکند !
نورا کاور در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۶:
به طرح دادن بمعنای بزور دادن به نظر درست نمی آید
مهدی جعفری در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴:
در انتساب این شعر به جناب صائب تبریزی چقدر اطمیمان دارید؟
عرشیا غلامی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:
سلام وزن این غزل هزج مثمن سالم است و طبق قاعده ی عروضی این شعر بیت آخر در مصراع اوّل دارای ایراد وزنی است لذا باید واژه ی می شد به می شده تغییر پیدا کند تا وزن درست در بیاید یا به غیر از این باید به نسخه ی معتبر تری رجوع کرد.
محسن جهان در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیهالسلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت:
تفسیر بیت زیرکی بفروش و حیرانی بخر....و بیت بعد از آن:
ای انسان غرق در مادیات دنیوی، در مقابل آن قادر متعال دست از زرنگی و حیله گری بردار و در فضای بیکران عشق او سرمست و محو شو.
و بدان زیرکی و هشیاری ذهنی فقط خیال و توهم بوده، در صورتیکه حیرانی در دریای الهی، نگرشی عمیق به ذات احدیت است.
همواره عقل جزئی خود را در مقابل عقل کل و آن برگزیده خدایی (حضرت رسول ص) قربان کن، و دائم بگو خداوند کفایت کننده ما بوده و او برای ما کافی است.
علی عبدالهی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۳۴ دربارهٔ میرزاده عشقی » نمایشنامه » نمایشنامهٔ ایدآل پیرمرد دهگانی یا سه تابلوی مریم » بخش ۳ - تابلوی دوم: روز مرگ مریم:
سلام ، به محض دیدن تیتر تابلوی دوم ، ۵ دقیقه زار زدم و نمیتونستم نفس بکشم😭
همیشه دانشجو در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
اول میخواستم از گنجور بخاطر ایجاد و نگهداری چنین وبگاه فاخری تشکر کنم.
دوم، معنی بیت اول مخصوصا مصرع دوم این بیت چیست؟
جهن یزداد در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۰۵ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۹:
نیاز نیز چنین چیزهاشترغورباغه ساخت زیان اینگونه ساختها از واژه بیگانه کمتر نیست در پارسی واژه ای پاکیزه و زیبا برای ایده و ایده ال داریم
رای
همی گفت با هر کسی رای خویش
جهان کرد یکسر هم آوای خویش
چو بشنید جندل ز خسرو سخن
یکی رای پاکیزه افکند بن
بصد لابه و پند و افسون و رای
دل آورد شهزاده را باز جای
چو بشنید افراسیاب این سخن
یکی رای با دانش افکند بن
چون چنین واژه کهن و سره و جا افتاده ای را داریم چگونه مینه را بکار بریم از من (ریشه منش و منشت و منشن) مینه ساختن همان ماند که زر و زیره را یکی بپنداری - خوشا مردی که پیشه خود بشناسد و دست به نادانسته نیازد (روی سخنم با ملایری است و نه شما )
جهن یزداد در ۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۰۶ در پاسخ به حسین شنبهزاده دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:
آفرین - جانا سخن از زبان ما میگویی - من نیز تا دم مرگ پیش میروم چون میبینم نزد خدای سخن برخی چنین گستاخانه میگویند گمان میکنم یا به نظر من اگر اینججور بود بهتر بود باید چه اندازه کسی گستاخ باشد که نزد کسی که سعدی و انوری و نظامی و خاقانی و غزالی به پیشگاهش سر فرود اورده اند لب باز کنی و سخن بگویی - به راستی و خوبی سوگند من چون شیوایی و رسایی و توان این بزرگوار را در سخن که میبینم اشک میریزم و میخوانم
آیا ساده تر و بهتر و گزیده تر و رسا و شیواتر از این توان گفت :
سپیده به هنگام بانگ خروس
ببستند بر کوهه پیل کوس
همه نیزه و تیر بار هیون
همه جنگ را دست شسته به خون
-
یا این همه سخن را بدین کوتاهی کس تواند گفت
ز اسپ اندر امد دو دستم ببست
بزینم بیفکند و خود بر نشست
سیاوش به دشت اندرون گور دید
سبک از میان سپه بردمید
یکی تیغ زد گور شد بر دو نیم
دو دستش ترازو بد و گور سیم
-
یا در تیر اندازی سیاوش گوید
-
نشست از بر بادپایی چو دیو
بیفشارد ران و بر امد غریو
یکی تیر زد بر میان نشان
نهاده بر او چشم کردنکشان
خدنگی دگر باره بر چار پر
بینداخت از باد و بگشاد پر
نشانه دوباره بیک تاختن
چو پرویزنش کرد از انداختن
کمان را بزه بر به بازو فکند
بیامد بر شهریار بلند
-
این گزیده گوی بهین گوی چه کرده ؟ چه میتوان گفت در سخنوریش ؟ جز انکه سر به آستانش فرود اریم و روی بر خاکش بمالیم
برگ بی برگی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹: