گنجور

حاشیه‌ها

نادر زین‌العابدینی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۰۲ در پاسخ به بابک دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

عالی گفتی دقیقا چرا این ابیات حذف شدند

محمدصادق رضائی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

سلام، برداشتی از بتان به نظرم رسید، گفتم به اشتراک بذارم! 

من احتمال میدم منظور حضرت حافظ رضوان الله علیه از بتان، اهل بیت علیهم السلام باشد.

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۱۳:

ز خورشید تابان ثریا کنم
این سست گفته نمیتواند از فردوسی باشد ثریا خود پروین است و ان  نشان روشنایی و بلندی است و اینجا  باید خورشید را به خاک بکشاند و نه به ثریا - بی گمان ثری و ثریا  زبان فردوسی بزرگ نیست  فردوسی بزرگ نام پروین می اورد نه ثریا و در اینجا اگر پروین پارسی هم بود باز نا بجا بود و نمی تواند از فردوسی بزرگ باشد

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۴ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۰ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:

سلام دوست عزیز 

    خیلی خرسندم که این سایت وزین جای مباحثه است نه مجادله ودوم انکه درسته که  بنده عرض کردم این نظر شخصی است ولی کاملا بر گرفته از متن شاهنامه است و باتوجه به کثرت حاشیه های ارسالی حضرتعالی بر شاهنامه شک ندارم که شما از بنده به موضوع  واقف تر و مسلط ترید  ولیکن جهت توجه شما وسایر دوستان مطالب ذیل را  از بخش ۴ به بعد خدمتان معروض میدارم 

اول اینکه تهمینه زن رسمی رستمه  چون فردای آن شب که شما فرمودید  تهمینه رفت پیش رستم رستم از تهمینه خواستگاری کرد وتشکیل نطفه سهراب بعد از ازدواجه  حالا از زبان رستم

بفرمود تا موبدی پرهنر

بیاید بخواهد ورا از پدر

چو بشنید شاه این سخن شاد شد 

بسان یکی سرو آزاد شد

بدان پهلوان داد آن دخت خویش

بدان سان که بودست آیین وکیش 

در بخش پنجم شاهنامه که در موضوع تولد ورشد سهراب سخن رفته سهراب  پس از رشد کافی از مادر نشان ونام پدر رو میپرسه 

بر مادر آمد بپرسید زوی

بدو گفت گستاخ بامن بگوی

 زتخم کیم  وز کدامین گهر 

چه گویم چو پرسید کس از پدر

در اینجا مادر به اومیگوید تندی مکن تا رازی  را بگویم که شادمان شوی 

تو پور گو پیلتن رستمی  

زدستان سامی و،از نیرمی

از ایرا سرت زاسمان برترست

که تخم تو از نامور گوهر است

سپس سه جواهری که رستم با نامه فرستاده بود را نشان سهراب میده وتوصیه میکنه که افراسیاب نباید از این موضوع  آگاه بشه ضمنا قصد سهراب از رویارویی با سپاه ایران صرفا پیدا کردن پدر بوده چرا  چون فکر میکرده که  بجای کاووس شاه رستم لیاقت سلطنت داره وبقول امروزی ها با سپاهی که داشته وکمک رستم قصد کودتا داشته به نقل سهراب

کنون من ز ترکان وجنگاوران 

هزار آورم لشکری بیکران

بر انگیزم ازگاه کاووس را

از ایران ببرم پی طوس را

به رستم دهم تخت وتاج وکلاه

نشانمش بر گاه کاووس شاه

از ایران  به توران شوم جنگ جوی

ابا شاه روی اندر آرم بروی

بگیرم سر تخت اسفندیار 

سر نیزه بگذارم از آفتاب

چو رستم پدر باشد ومن پسر

نباید به گیتی کسی  تاجور

چو روشن بود روی خورشید وماه 

ستاره چرا بر فرازد کلاه

پس معلومه که قصد سهراب حمله به ایران یا جنگ با پدر نبوده البته اسفندیار  با فرستادن هومان وبارمان به کمک سهراب قصد نابودی رستم رو به دست سهراب داشت 

چو روی اند آرند هر دو بروی 

تهمتن بود بی گمان چاره جوی

پدر را نباید که داند پسر

که بندد دل وجان به مهر پدر

مگر کان دلاور گو سالخورد

شود کشته بر دست این شیر مرد

حالا بگذریم که سهراب همه جا دنبال رستم بود  هجیر  فرمانده دژ سپیدکه اسیر گرفته بود را مقابل سپاه ایران  برد واز اون نشونی رستم را گرفت که رستم در سپاه نبود  ونتونست پدر رو شناسایی کنه (نبرد سهراب با گرد آفرید دختر دلیر ایرانی هم پس از دستگیری هجیر اتفاق میافته)

غمی گشت سهراب را دل از آن 

که جایی ز رستم نیامد نشان 

نشان داده بود از پدر مادرش

همی دید ودیده نبد باورش 

همی نام جست از زبان هجیر 

دگر کان سخنها شود دلپذیر

حالا بگذریم که رستم میره با لباس مبدل به سپاه ترکان وکشته شدن ژنده رزم که باعث اطاله کلام میشه حالا بریم سر رویارویی پدر وپسر  وجویا شدن نام پهلوان که به مصاف آمده وجواب دروغ رستم     بشنوید از زبان سهراب

 بدو گفت کز تو بپرسم سخن 

همه راستی باید افکند بن

من ایدون گمانم که تو رستمی 

گر از تخمه نامور نیرمی

چنین داد پاسخ که رستم نیم

هم از تخمه سام نیرم نیم

که او پهلوانست ومن کهترم

که با تخت وگاهم نه با افسرم 

از امید سهراب شد نا امید

بر او تیره شد روی روز سپید 

که خواهش میکنم بقیه ماجرا و درخواست کشتی گرفتن دوباره وکشته شدن سهراب را خودتون بخونید وببینید وقضاوت کنید که خدایی نکرده قصد تحریف داستان  یا تطهیر شخصیتهای  اون رو نداشتم  پس اسطوره نسازیم .

شاد ودر پناه حق باشید

 

 

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۹:

چو نام خور آید به از جام نیست

فرهنگ معظمی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی:

هر که نصیحت خودرای کند ،خود به نصیحت گری محتاج است

 

سعدی علیه الرحمه

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۰ در پاسخ به مهران دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزه‌گر » بخش ۴:

آزاده بهرام را زیر پای هیون می اندازد میگوید بدو گف ت  ای بیخرد چنگ زن اگر کند بودی گشاد برم  از این زخم ننگی بشد گوهرم

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۳:

باسلام 

مصرع دوم با مصرع چهارم در تضاد است و نا متناسب.

باند جمزباند در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۷ در پاسخ به سيد علي انجو دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:

منظور متاعی جمع نکردند که از دزد بترسند 

Ben Omar در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

سروده ی زیبائی است ولی حیف که شاه بیت آنرا تقریبا همه اشتباه میخوانند و بعد از غلط خواندن آن توسط همایون شجریان - جبران این خطا آسان نخواهد بود.
ابر باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریه کنان - ابر جدا - یار جدا
---------------------------
بین ابر و باران (و) وجود ندارد.
ابر باران - یعنی ابر دارد میبارد
برای درک بهتر - فرض کنید شاعر گفته بود
ابر غران و من و یار ستاده به وداع.
آیا میتوانستید این مصرع را اینگونه بخوانید؟
ابر  و   غران و من و یار ستاده به وداع!!
علاوه بر آن
مصرع اول به سه عامل اشاره میکند - ابر - من - یار
مصرع دوم هم اشاره به گریه ی سه عامل دارد - من - ابر - یار
اگر شعر را به غلط بخوانید - مصرع اول ۴ عامل پیدا میکند ابر-باران- من - یار
مصرع دوم یکی کم میاره!!
ای کاش همایون شجریان این آواز را مجددا درست بخواند - در غیر این صورت
تا ثریا میرود دیوار کج

علی دادمهر در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

با اختلاف بسیار بهترین ترجیع بند زبان پارسی است 

 

حبیب شاکر در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲:

سلام بر عزیزان همراه 

آن یک بخیال زهد در حرمان است 

وز باده جهل این یکی خندان است 

من عاشق صادقم که از وصل و هجر

حال دل من نه مثل این نه آن است 

سپاسگزارم

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۷ در پاسخ به بهداد میرزایی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:

ما همه آزادگان از دل براورده فغان
سوگوار آن دلیران ان یلان باستان
گوشه هر سینه  از ما آتشی از پیشداد
 میبرد پور از پدر چندان که میگردد  جهان
مویه گر با یاد آن نیکان بسوز  و شیونیم
داغداریم از زمان باستان تا جاودان
تازه گردد داغشان تا یادشان نو میشود
خون ان پاکان چکد از گرده ما همچنان
 بر فراز خاک   خون پاک ایرج  ریختند
رود کیکاووس را کشتند زیر آسمان
تهمتن شد کشته در چاه شغال نابکار
ما همه در بند دیوان و ببند هفت خوان
همچو زخم از خون پریم و جای بانگ و ناله نیست
بر جگر دندان بخاید مرد از درد گران
پارسا آزادگان خوارند در خوارزم و سغد
 مردمان آورگان گردیده زی ایوارگان
اسپ گرگانی به نام دیگران گردیده نام
تازیان پهله پرورده  نژند ماکیان
خاک ایران پی سپر شد پهلوانانش کجاست
رستمی گر نیست باری اردشیر بابکان

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۸ در پاسخ به بهداد میرزایی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:

درود و دره باد براستی که دست و زبانت درست باد من نیز این بزرگ مرد را بسیار دوست دارم  شگفت است او  نماد  خرد  و مهرورزی و  بزرگی و ایرانپناهی است خاندان گرشاسپ  از نریمان و سام گرفته تا زال و رستم همگی میتوانستند شاه را پس  زنند و خود شاه شوند  مگر خود را  پیوسته برای ایران خواستند  شگفتند شگفت

خاک میهن از ستم چون رنگ خاکستر گرفت
مسگری از سیستان زنگش زدود و زر گرفت
سیستان ای پرورشگاه یلان باستان
 ای که در دامان تو آرام زال زر گرفت
خرم و آباد زی ای سیستان ای خاک پاک
 ای که از نام تو نام پارس زیب و فر گرفت
یکسرت خاک زرنگ و قندهار و زابل است
انسرت ملتان و لاهورست و پیشاور گرفت
نزد زال و سام و رستم بود تاج شاه پارس
شاه آن باشد که از دست تواش افسر گرفت
سورن و گرشاسپ سام و زال و نیرم گندفر
از گرامی خاک تو  یل چون تهمتن درگرفت
هر جوانمردی که از خاک تو خیزد رستمیست
خود درفش کاویان از دست آهنگر گرفت
پرتوی از تو فرا تابید بر ایران زمین
در بدخشان کان سنگ و خاک را گوهر گرفت
در سخنگویی عرب را سروری میبود و بس
شاه فرمود و جهان را پارسی یکسر گرفت

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:

دوست گرامی رستم شبی مست ججایی بوده دختری امده و خود را به او رسانده  و رستم هم  یک گوهر به او داده (اینکه اگر پسر بود ببند به دستش اگر دختر بود ببند به گیسوش را دگران افزودند بی گمان برای درست شدن داستان )  چه میدانسته که تهمینه بچه دار میشود و چه میدانست بچه چهارده سالهه می اید جنگ - بچه  که دانست  ایرانیست  و پدرش هم پشت و پناه ایرانست نباید می امد جنگ ایرانیان  - بگوییم گول خورد امد - باید بدانیم که رستم نمیدانست او  پسرش است و برای ایران جنگید و من میدانم که اگر  فرامرز و سهراب هر دو و همه پسران رستم با هم می امدند به جنگ ایران  باز هم رستم با انان می جنگید و انان را میکشت چون برای رستم ایران همه چیز است  -  درباره رستم اینگونه نیست که چشممان ببندیم  مگر تنها رستم اسطوره هست ما این همه استوره داریم اسفندیار انوشیروان فریدون جمشید هیچکدام را چشممان بر گناهانشان نمیبندیم  - رستم تک است

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۱۳:

یک آباد اندر بیابان نماند
به کشور جز از دشت ویران نماند

جهن یزداد در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۳:

داستان اسپ پرویز و چرا در کشته مرد کشاورز  و تاوان ستاندن از او نیز در نوشته مسعودی امده

Fatemeh Hesam در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

سلام

معنی بیت آخر رو میخواستم بدونم 

« نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی »

در سکوت در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۸:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

در سکوت در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

۱
۱۴۵۳
۱۴۵۴
۱۴۵۵
۱۴۵۶
۱۴۵۷
۵۸۰۸