گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:

وزن: مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلاتْ ( بحر مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور)

١- حالت: شور و حال/ ضلالت: گمراهی/ مجنون و لیلی: - > ٧/١٠.

تلمیح: به داستان لیلی و مجنون.

معنی: مجنون که بر اثر عشق کارش به جنون کشیده، امروز وجد و حال دیگری دارد؛ زیرا آیین معشوق خویش را دین حق و آیین های دیگر را گمراهی می داند.

٢- فرهاد: عاشق شیرین و رقیب خسرو پرویز بود. در متون تاریخی و ادبی کهن اشاره ای به شخصیّت او نشده است. تنها در برخی از کتاب های کهن نام او را به عنوان فرهاد حکیم که مهندس بود و کار ساختن برخی از نقوش در بناهای عصر خسرو پرویز به او منسوب است، می توان یافت. از قرن ششم هجری به بعد که نظامی در داستان خسرو و شیرین ماجرای عشق او و شیرین را به نظم در آورده است، شهرت فرهاد در ادب فارسی به جایی رسید که از خشرو نیز معروف تر شد. شخصیّت فرهاد در هاله ای از افسانه به عنوان مظهر پاکبازی و عشق همچون اسطوره ای در شعر و ادب فارسی جاویدان شده است. بر طبق افسانه ها فرهاد شیفته ی شیرین، معشوقه ی خسرو شد و خسرو او را به کندن کوه بیستون واداشت. فرهاد با شوق و توانایی خاصّی به این کار پرداخت و پاره های سنگین و عظیم کوه را که صد مرد از برداشتن آنها عاجز بودند، می کند و می افکند. گویند پیرزنی به دروغ خبر مرگ شیرین را به او رساند و فرهاد با شنیدن این خبر از حسرت تیشه بر فرق خود فرود آورد و جان باخت.)) ( فرهنگ اساطیر) / / فرهاد از آنچه: بدآن سبب و بدآن جهت که / ملالت: دلتنگی.

کنایه: ترش کردن( روی در هم کشیدن، ملول و افسرده شدن) / ایهام تضاد: بین ((شیرین)) در معنای غیر منظور خود با ((ترش)) / تلمیح: به داستان شیرین و فرهاد.

معنی: فرهاد با ترش رویی و عتاب شیرین چه می تواند کرد؟ درست است که شیرین ملول و دلتنگ است؛ امّا فرهاد هم بی تاب و بی قرار است.

٣- عذرا و وامق: - > ٤/٨ / آب: اشک / رسالت: نامه و پیام. تلمیح: به داستان وامق و عذرا/ تناسب: نوشته، خواندن، رسالت/ تشبیه: آب دیده به رسالت مانند شده است.

معنی: عذرا که می تواند ماجرای عشق را ننوشته بخواند، به خوبی می داند اشک دیدگان وامق نامه ای است که پیام عشق می گزارد.

٤- مطرب: به طرب آرنده، رامشگر و نوازنده/ غزل: (( نقش غزل را از دو طریق باید نگریست، یکی در فنّ شعر و دیگری در موسیقی. غزل در لغت به معنی سخن گفتن با زنان، و در اصطلاح شعر، ابیاتی چند است متّحد در وزن و قافیه که فقط بیت اوّل آن مصرّع باشد و مشروط بر آنکه از دوازده بیت متجاوز نباشد. ابیات غزل را بین پنج تا چهارده نوشته اند؛ مانند غزل های پنج بیتی ابن یمین و تا چهارده بیتی عماد خراسانی و دیگران. غزل در موسیقی قدیم شعری غنایی و ملحون؛ مانند ترانه و قسمتی از رباعّیات و دوبیتی ها از جنس سرود و تصنیف محسوب می شده که به همراهی ضرب و آهنگ و ساز و آواز خوانده می شده است و این نوع غزل است که با اصطلاح قول در معنی سرود و آوازه خوانی مترادف گشته و قوّال به معنی خواننده نیز از همین ریشه (قول) است.)) (واژه نامه ی موسیقی ایران زمین)

/ ره: کوتاه شده ی راه و در اصطلاح موسیقی مقام، پرده و آهنگ/ دلالت: راهنمایی و هدایت. 

ایهام دوگانه خوانی: ١- غزل گو ( صفت فاعلی مرّکب) ٢- غزل (مفعول) گو (فعل) ایهام دستوری/ مطرب ١- منادا ٢- متمّم/ تناسب: مطرب، غزل، گو ( گفتن= خواندن)، ره / ایهام ترادف: بین ((ره)) در معنی ((جاده)) که در اینجا مراد نیست با ((طریق)). 

معنی: مطرب، همین شیوه ی غزل خواندن را نگه دار، یا به مطرب بگو که همین شیوه ی غزل خواندن را نگه دارد؛ زیرا این پرده ای که برگزیده، به جایی رهنمون است. 

٥- مدعی: -> ١٨/٢.

معنی: ای لاف زن که بر ساحل و در فراغت و امنیّت گام می زنی، هرگز نمی توانی حال ما را که غرقه ی دریاییم دریابی. 

٦- حوالت: سپردن، حوالتگاه. 

معنی: از درگاه معشوق به کجا می توانیم رفت؟ زیرا حواله ی رفتن به کوی او را به ما و ریختن خون ما را به او سپرده اند. 

٧- برکردن: بلند کردن. 

کنایه: سر قدم کردن (اظهار بندگی و فرمانبرداری کردن، شوق و اشتیاق نشان دادن) / جناس لاحق: سر، بر / جناس تام: سر (رأس) سر ( با توجّه به کنایه ی سر برکردن) معنای مجازی دارد/ تضاد: سر، قدم. 

معنی: اگر سر خویش را به زیر پای او نیندازم، دیگر نمی توانم پیش عاشقان، آن را بالا نگه دارم؛ زیرا این عمل ( سر زیر گام های دوست نینداختن) موجب شرمساری است. 

٨- بطالت: بی کاری و کاهلی و معطّلی. 

معنی: هر کاری به جز ذکر دوست انجام دهی، عمر خود را بر باد داده ای و به جز راز عشق هرچه بر زبان آوری، عمر را به بطالت و بی کاری گذرانده ای. 

٩- معامله: تجارت و داد و ستد، رفتار و روش / بیع: خرید و فروش/ اقالت: فسخ معامله و خرید و فروش. 

تناسب: معامله، بیع، اقالت. 

معنی: ما دیگر با هیچ کس سر داد و ستد و تعامل نداریم؛ زیرا هر معامله ای که در نبود تو انجام داده ایم، گویی فسخ بیع بوده و باطل است. ( بی تو به سر نمی شود) 

١٠- وفا: - > ٢/٧ / تعنّت: سرزنش و عتاب / استمالت: دلجویی. 

جناس لاحق: جفا، وفا / استعاره ی مکنیّه: بوی وفا ( وفا مانند گلی است که بو دارد) / تضاد: تعنّت, استمالت. 

معنی: از هر ستم و تندخویی تو بوی محبّتی به مشام می رسد و در هر ملامت و سرزنش تو هزار دلجویی وجود دارد. 

١١- لوح: صفحه و هر چیز پهن که بتوان بر روی آن نوشت. 

تناسب: لوح، نقش / تشبیه: دل به لوح ( اضافه ی تشبیهی) / تضاد: علم، جهل. 

معنی: ای سعدی، صفحه ی دل خویش را از تصویرهایی که جز او را می نماید پاک ساز؛ زیرا هر دانشی که هدایتگر آدمی به حقّ و حقیقت نباشد، عین نادانی است.

با تشکر از دوست خوبم مهربانو اختیار زاده 🙏

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

رند تشنه لب در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷:

بیت مقطع غزل که به صورت طنز ادا شده کمال رندی حافظ را می رساند. حافظ می خواهد دست خود را که خاصیّت تعویذ دارد بر گردن یار خود حمایل کند تا آن دوست چشم زخم نخورد! و با در آغوش کشیدن یار و معشوقه بر سر او منّت هم می نهد که برای او خدمتی انجام داده است!

منبع:

پیوند به وبگاه بیرونی

علیرضا تمدنی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹۹ - در چگونگی دیدار کالبد در خواب:

جوابش داد کز چندین شهادت خیال مرده را با تست عادت

خیال « مردم » را با تست عادت 

به نظر این طور است .

خیال « مرده » را با تست عادت 

علیرضا تمدنی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹۴ - چگونگی فلک:

فلک بر آدمی در بسته دارد چو ...

چو طرفه « گو » سخن سربسته دارد 

به نظر به صورت زیر درست است .

چو طرفه « کو » سخن سربسته دارد 

علیرضا تمدنی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹۲ - سوال و جواب خسرو و بزرگ امید:

که ای از تو بزرگ امید مردان ...

که ای « تو » بزرگ امید مردان 

کلمه از قبل از تو جا افتاده است .

که ای « از تو » بزرگ امید مردان 

علیرضا تمدنی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹۱ - اندرز شیرین خسرو را در داد و دانش:

خلایق را چو نیکوخواه گردد به اجماع خلایق، شاه گردد

« باجماع » خلایق شاه گردد 

بهتر نیست این طور نوشته شود 

« به اجماع » خلایق شاه گردد 

علیرضا تمدنی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۹۱ - اندرز شیرین خسرو را در داد و دانش:

از آن ترسم که گردد این مثل ...

از آن ترسم که « گرد » این مثل راست 

به نظر این طور باید باشد 

از آن ترسم که « گردد » این مثل راست 

رند مست در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۷ در پاسخ به قطره دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:

خیام عارف نیست .

رند مست در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۱ در پاسخ به هادی hadiheybati1@gmail.com دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:

دوست عزیز مثل اینکه خیام رو خوب نمی‌شناسید.

محسن جهان در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۳ - قسم غلام در صدق و وفای یار خود از طهارت ظن خود:

تفسیر بیت ۷۴ بالا:

از نظر مولانا؛ عقل کل، عقل کامل رساست که محیط بر همه اشیاء است و حقایق امور را به شایستگی درک می کند و این نوع عقل که مستفاد از حضرت باریتعالی است، به اعتقاد مولانا مخصوص صنف خاصی از بندگان مقرب و برگزیدگان حق تعالی است که شامل انبیاء و اولیاء و ابدال و اقطاب و مشایخ راستین و عباد‌‌ مخلصین می شود. 

حال این جهان که بصورت عرض نمایان شده یک‌ تصویر و یا انگاشته ای از همان جوهر اصلی و یا عقل کل است.

و در نیم بیت دوم می‌فرماید؛ آن عقل کل و یا عقل ممدوح همانند فرمانروا بوده و تمام کائنات، موجودات، اجسام و هر نوع باشنده ای (بجز او) مانند پیام آور و نوید دهنده ذات و جوهر اوست که به شکلی متجلی شده‌اند. 

سامی سردارملی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۴ - نومید شدن انبیا از قبول و پذیرای منکران قوله حتی اذا استیاس الرسل:

ماهی از قسمت سر شروع به گندیدن میکند و نی از قسمت پایینی یا دم که مرطوب است میگندد

همایون در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۳:

در این غزل  جلال دین بعدن اصلاحاتی می‌کند که می‌توان آنرا در این سایت بسیار مفید به آسانی یافت

 

دل، یک حس است که یک موجود زنده را به موجود زنده دیگر و به عبارتی به زندگی ارتباط می دهد

ساده ترین ارتباط بستگی و وابستگی است که به آن دلبستگی یا علاقمندی می‌شود گفت، میان فرزند و پدر و مادر و یا میان مرد و زن و یا دیگران

بعد از آن دلسپردگی و نگهداری و پرستاری است که شدت بیشتری دارد

مرحله بالا تر دلدادگی است که دل شما دیگر در دست و کنترل شما نیست بلکه جای دیگری است

جان انسان به همین میزان کم و زیاد می‌شود و کوشش و توان ما را بالا میبرد

حس دل قوت جان است 

فکر انسان نیز صاف تر و روشن تر می‌شود 

فکر روشن و صاف را با واژه مستی و هشیاری بیان می‌کنیم 

هوشیاری موقعی لازم است که با مسائل روبرو هستیم انسان دلداده تکلیفش روشن است و مستی میخواهد تا دلدادگی را افزون کند و جان و تلاشش گسترش یابد و کارهای بزرگ‌تر و نو بکند و بر شکوه انسان و زندگی بیفزاید

همایون در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۸:

دل، یک حس است که یک موجود زنده را به موجود زنده دیگر و به عبارتی به زندگی ارتباط می دهد

ساده ترین ارتباط بستگی و وابستگی است که به آن دلبستگی یا علاقمندی می‌شود گفت، میان فرزند و پدر و مادر و یا میان مرد و زن و یا دیگران

بعد از آن دلسپردگی و نگهداری و پرستاری است که شدت بیشتری دارد

مرحله بالا تر دلدادگی است که دل شما دیگر در دست و کنترل شما نیست بلکه جای دیگری است

جان انسان به همین میزان کم و زیاد می‌شود و کوشش و توان ما را بالا میبرد

حس دل قوت جان است 

فکر انسان نیز صاف تر و روشن تر می‌شود 

فکر روشن و صاف را با واژه مستی و هشیاری بیان می‌کنیم 

هوشیاری موقعی لازم است که با مسائل روبرو هستیم انسان دلداده تکلیفش روشن است و مستی میخواهد تا دلدادگی را افزون کند و جان و تلاشش گسترش یابد و کارهای بزرگ‌تر و نو بکند و بر شکوه انسان و زندگی بیفزاید

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن 

۱_به کدام راه چاره بیندیشم که بر تو موثر واقع شود؟ و به کجا روم که دلم از عشق تو چشم بپوشد ؟

[ سگالیدن : اندیشیدن .با : به معنی " به " / در گرفتن : اثر کردن ./کنایه دل از کسی بر گرفتن ( ترک و رها کردن کسی ) /جناس لاحق : در ، بر .

۲_ در نظر مردم بی اعتبار شدم و هنوز هم امکان ندارد که چشم بی حیای من از عاشقی بپرهیزد.

[ شوخ : گستاخ و بی حیا /حذر کردن ، پرهیز و احتیاط کردن ، عبرت گرفتن .

کنایه : از چشم افتادن ( بی مقدار و خوار شدن   ،بی اعتبار گشتن )

۳_ دل ناتوان من آن زور بازو را ندارد که بتواند شکیبایی را در برابر تیر غم تو سپر سازد 

[ تشبیه غم به تیر "اضافه تشبیهی " /صابری و بردباری به سپر مانند شده است / تناسب : تیر ، سپر 

۴_وقتی از زندگی تلخ من خبر دار شدی  بخند یا با خنده از در درآی ، زیرا اگر توخندان شوی جهان شکرین خواهد شد .

[ چو : چون ، وقتی که /تلخ عیشی : سختی و تلخ کامی ، زندگی مصیبت بار و تلخ ./کنایه : شکر گرفتن جهان (شیرین شدن جهان ) /تشطیر :بشنوی ، در آیی /تضاد : تلخ ، شکر / جناس اشتقاق : در آی ، در آیی .]

۵_اگر بر سر مجروحی گذر کنی ،صحت و سلامت خویش را باز می یابد و چنانچه به مرده نظر افکنی ، زنده گشته و زندگی از سر می گیرد 

[ خسته : آزرده و مجروح / صحّت : سلامتی و تندرستی /فراز آمدن : پیش آمدن ./تشطیر : بر گذری ،در نگری .]

۶_قلم در اثر سخنان غم انگیز من به گریه افتاد ، برای آنکه آتش سوزنده در نی زودتر اثر می کند و آن را می سوزاند 

[سوزناک : با سوز ، آه و ناله ای که در دل اثر کند ./واژه "گیرد" در ارتباط با "نی"مراد  نوای نی است که اثر پذیر و گیراست و در رابطه با "آتش"روشن و شعله ور شدن آن منظور است.

۷_چشمان خمار آلودت مردم شهری را به عشوه گری به دام می کشند و عشوه ات با یک نگاه دنیایی را تسخیر می کند .

[چشم مست : چشمان مخمور و خمار آلوده /غمزه و کرشمه : ناز و عشوه ، اشاره به چشم و ابرو /بردن : غارت و تاراج کردن.

۸_اگر از دست ستم تو در گوشه ء خانه متزوی گردم ، خیال تو از در و بام خانه به زور  و درشتی فرود می آید و مرا اسیر می کند .

[ خیال : تصور چیزی در ذهن هنگانی که در پیش چشم نباشد ، تصویر معشوق /عنف : درشتی و سختی ، قهر 

۹_ بر من ستم روا مدار که اگر سعدی شبی دستی بر آرد و دست به دامن آه سحری گردد ، روزگار رونق و جمالت به سر می آید .

[ سر آمدن : پایان گرفتن ، تمام شدن .

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲:

وزن : مفتعلن فاعلات مفتعلن فع 

۱_هر آن کس که خود را در پای دوست فدا کند ، زنده می گردد و آن کسی که هیچ دوستی ندارد، دل مرده است .

[زنده شدن : شاد و مسرور شد /مرده دل : ملول و افسرده خاطر ، بی شور و هیجان / هیچ : هرگز ، اصلا و ابدا 

تضاد : زنده ، مرده .]

۲ _ هرکس که از ذوق در درون سینه ء خو صفایی دارد، دل او همانند شمع نمی تواند شاهدی نداشته باشد .

[ ذوق : اول درجه ء شهود حق ، عشق ، لذت و شادی / صفا : پاکی / شاهد : معشوق زیبا / گزیر : چاره 

تشبیه دل به شمع " اضافه ء تشبیهی "]

۳_ اگر خواهان عشق هستی   دلی نرم چون موم به دست آور   ،زیرا همان طور که سنگ سیاه استعدا  آن را ندارد  که نقش نگین بپذیرد ، دل چون سنگ هم قابل عشق نیست .

[ صورت : نقش / نگین : گوهر قیمتی که بر روی انگشتر نصب کنند ، انگشتری ]

۴_ شکل و شمایل محبوبی سنگین دل سعدی را از پای در می آورد و آن کس که بدین ترتیب کشته شود ، مرده به شمار نمی آید .

[صورت ( دوم ) : گونه ]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:

وزن : مفعول مفاعلن مفاعیل (بحر هزج مسدس اخرب مقبوض مقصور)

1 .باد بهاری، نسیم صبحگاهی / عنبر: - بیت ۷ غزل ۵۷ / بادام: درخت بادام

معنی: باد، وزیدن گرفت و بوی خوش عنبر را به همراه اورد و درخت بادام چتری از شکوفه بر سر کشید

2 .گل: گل سرخ، از : به سبب / اضطراب : / پریشانی و شوریدگی / در اوردن: سر بیرون کشیدن.

معنی: شاخ گل در اثر شوریدگی بلبل با وجود آن همه خار ر برآورد و بالید.

3 .تا : حرف ربط است در معنی بگذار که، تا اینکه.

معنی: بگذار تا پای مبارک قاصدی را که پیغامی از دلبر اورده است، ببوسم.

4 .ناقه: - غزل ۱۷۶  بیت دوم / مشک :  ماده ای سیاه رنگ روغنی شکل در زیر شکم جنس نر آهوی ختن قرار دارد.و بسیار خوشبو و معطر است /اذفر: خوشبو و معطر.

جناس الحق : نافه.

معنی: ما نامه ای به او سپرده بودیم تا به دوست رساند، اما باد به جای نامه بوی خوش معشوق را آورد.

7.معنی: هرگز نشیده ام که تاکنون بادی توانسته باشد بوی گلی را که از تو خوشبو تر باشد،بیاورد.

1 .خوب روی : زیباروی.

تناسب: فرزند، مادر.

معنی: کسی نشنیده است که هیچ مادری فرزندی زیباتر از تو به دنیا آورده باشد.

7.نماز دیگر: وقت عصر ، نماز عصر.

کنایه : روز را به نماز آوردن (روز را به عصر رساندن و سپری کردن).

معنی: کسی که در جدایی از تو یک روز خود را به وقف نماز دیگر، یعنی نماز عصر برساند،ادم بی چاره ای است.

8.صدف: غالف مروارید / گوهر: مروارید. بیت اشاره است به نظر قدما در باره به وجود آمدن مروارید و انچنان است که

یک قطره باران نیسان )اردیبهشت ( در نهان صدف می افتد و مروارید ایجاد می شود. )فرهنگ اشارات ذیل مروارید(

تشبیه : دل به صدف مانند شده است / استعاره مصرحه : گوهر(شعر)/ تناسب : صدف، قطره،گوهر.

معنی: ای سعدی، ضمیر تابناکت مثل صدف هر قطره ای را به درون میبرد از آن گوهری به وجود می آورد.

9 .طبع: سرشت و قریحه / متمیزان : جمع متمیز،تمیز دهندگان حق و باطل و خوب وبد،دانایان.

کنایه: شور از کسی برآوردن ( به ناله و فغان در آوردن،مغلوب کردن) / ایهام تضاد:بین "شور" در معنا"معروف" آن که

در این جا مراد نیست با"شیرینی" / استعاره مصرحه، دختران طبع ،اشعار زیبای حافظ که از طبع او زاییده شده است.

معنی: زیبایی ‌و شیرینی دوشیزگان طبع شعر تو ،در دل صاحبان بصیرت شور و غوغایی به پا کرده است ، یعنی شعرهایت در اهل تمیز شور برانگیخت،

11.شاید: از مصدر شایستن شایسته و سزاوار است.

استعاره مصرحه: دختر (شعر)/ تلمیح: اشاره به رسم عرب جاهلیت که دختران را زنده در گور می کردند.

معنی: شایسته است که هر کس در روزگار تو دختری آورد،یعنی شعری بسراید آن را هنگام تولد به دست فراموشی بسپارد

و زنده به گور کند.

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

Mahmood Shams در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵:

باباطاهر می فرماید 

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ 

اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ

اگر ملک سلیمانت ببخشند 

در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

در سکوت در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

این غزل را "در سکوت" بشنوید

Mahmood Shams در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - مطلع دوم:

با درود و سپاس بیکران 

حدیث آیی به اشتباه شده حدیث آبی 

لطفا اصلاح فرمایید

۱
۱۴۰۶
۱۴۰۷
۱۴۰۸
۱۴۰۹
۱۴۱۰
۵۸۰۸