Sia در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۲ در پاسخ به حسام دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:
بلع کاملا درسته فقط پزشکان باید از واژه دکتر استفاده کنند .. دکتر کسی است که بیماران را معالجه میکند و استفاده از دکتر برای کسی که پی اچ دی دارد از اختراعات شگرف ایرانیان هست... درضمن در یک پیج ادبی بهتر نیست کمی ادبیات را رعایت کنید و کوچه بازی حرف نزنید
م ج در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
جناب آقای ساقی : «به یک دو قطره که ایثار کردی ای خواجه بسا که بر رخ دولت کنی کرشمه و ناز» افتخار آشنایی با گنجی بنام «گنجور» و مواجهه با گوهر گرانمایه ای چون شما که: «سلطان جهان هم؛ به چنین روز غلام است». «ساقیا» ، لطف نمودی قدحت پر می باد گرچه صلاح ندانستید بر برخی از فرمایشات ناموس زبان فارسی، حاشیه بگذارید شاید هم: « گویی از صحبت ما سخت به تنگ آمده بودید». صمیمانه امیدوارم همواره خداوند، احوالپرستان باشد و : «جهان فانی و باقی؛ فدای ساغر و ساقی» !
مسعود در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۶:
خیلی زیباست
مسعود ناظم زاده سیروس در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸:
مگو اصحاب دل رفتند و شهر عشق شد خالی.
مگو صحیح است.
کلات نادر زاوین در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱:
آقا برادران چرا تو تاریخ دستکاری میکنید کلاتی که تو تاریخ اومده مرز ایران و توران بوده یه سرچ ساده لازمه تا بفهمی مرز ایران و تران کجا بوده کجا دهلران تو شمال شرقه تنها کلاتی که ممکنه که وجود داشته باشه کلات نادره
تازه اسم روستاهایی مثل چرم رو هم آورده
کاری نکنید برم خوده فردوسی رو بیارم ثابت کنم
اگه خونه ی فردوسی رفته باشید میفهمی که اگه ۱۰۰ کیلومتر به سمت شمال حرکت کنی به کلات و چرم میرسی
تو ایران ده تا کلاته وجود داره
مثل اینه که رستم تو مختار نامه غلام شمر بیاد بگه من رستم تو شاهنامه ام
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
غزل ۱۳۸ سعدی
وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
[یار ازدست رفت : یار از پیش ما رفت و جدا شد/ دستی : یاری و کمکی ./کنایه : کار از دست رفتن ( بی سامان شدن کار ، اختیار از دست رفتن۱_ / آرایه ء تکرار : دست ./ جناس زاید : دست ، دوست ]
معنی بیت اول
۱_دوستی و عشق در دل ماند ، ولی یار راه جدایی گزید و رفت .ای دوستان ، همتی کنید که کار عاشقی از حد گذشت .
۲_[به کار دل رسیدن : مشغول کار دل شدن ، به دل توجه کردن ./ کنایه : از دست رفتن ( گذشتن و سپری شدن )
معنی بیت دوم
۲_ شگفتا اگر بتوانم به کار و بار دل و عاشقی دست یابم !هرگز نمی توانم ، زیرا عمر و روزگار را از دست داده ام و زمانی برای این کار ندارم .
۳_[جناس زاید : زور ، زر ]
معنی بیت سوم
۳_بخت و اقبالی و اندیشه و ثروت و قدرتی داشتم ، اما صد حیف که این چهار چیز را در غم عشق از دست دادم !
۴_معنی بیت چهارم
مهر ورزی و خیال عشق و تمایل به آن در دل ماند و در مقابل ، شکیبایی و آرامش و قرار از دست رفت .
۵_ [ کنایه : از پا در آمدن ، افتادن ، بیچاره و درمانده شدن ]
معنی بیت پنجم
۵_اگر من در راه عشق از پای در آیم اهمیتی ندارد، زیرا هزاران نفر بهتر از من در این راه از دست رفته اند .
۶_ [ کنایه : خون خوردن ، غم و اندوه بسیار بردن ]
معنی بیت ششم
۶_ این بار بیم آن دارم که جانم را بر سر کار عشق گذارم .نگران دل نیستم ، زیرا آن را چند بار از دست داده ام .
۷_[ زمام : مهار و عنان ./کنایه : زمام از دست رفتن " بی قرار و بی اختیار گشتن " ]
۷_معنی بیت هفتم
چه سود که اسب خیال را به حرکت در آورم ؟ زیرا عنان اختیار را از دست داده ام .
۸_[باز: از مصدر باختن ، بورز، بپرداز .
جناس خط: یار ، باز ]
معنی بیت هشتم
۸_ای سعدی عشق ورزیدن با یاری که در پیشت حاضر است آسان است ، اگر عاشق صادقی ، اینک که یار از دست رفته و غایب است عشق بورز .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
غزل ۱۸۴ سعدی
وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
معنی بیت اول _دلم از عشق یار دست بر نمی دارد و شیوهء مردمان هشیار را در پیش نمی گیرد
[هوس : میل و آرزو ، عشق
کنایه : دل از چیزی بر گرفتن ( چشم پوشی و صرف نظر کردن از چیزی ) /استعاره ء مکنیه : دل ( به قرینه ء رفتار مردمی ).
[معنی بیت دوم _ خدایا ، تو خود عشق را که بلای جان ما شده است ، از جان ما قطع کن ، زیرا جان قادر نیست که از عشق دل بر دارد.]
۲_ [بر گرفتن : برداشتن .]
معنی بیت سوم _ لحظه به لحظه آب می شوم و با این حال می سوزم و اگر پرده از روی کارم بر نمی افتد ، به دلیل صبر و شکیبایی است .
[ گداختن : ذوب شدن و سوختن / ساختن : تحمل و مدارا کردن
کنایه : پرده از سر اسرار بر گرفتن ( اسرار را فاش کردن )
۴_معنی بیت چهارم _ جسم مجروحم ستم چرخ رامثل باری بر دوش دارد و دیگر نمی تواند جفای یار را افزون بر بار جفای فلک است تحمل نماید .
[خسته : مجروح و آزرده و فرسوده /،سربار : باری که بر سرِ بار بسیار افزایند .
تشبیه : جور به بار "اضافهء تشبیهی"/
۵_معنی بیت پنجم _ وقتی که دوست بار غم را ازدل یار خویش بر نمی دارد ،شایسته است که دعوی یاری نکند .
[تشبیه : غم به بار / آرایه ء تکرار : یار ]
۶_معنی بیت ششم _ اکنون که یار یکسره از من دست بر نمی دارد و ترکم نمی کند ، چه می شود اگر از سر مهر ورزی یکبار به حمایتم بر خیزد و از من دستگیری نماید ؟
[وفا : وعده به جا آوردن و به سر بردن دوستی و عهد و پیمان ، ثبات در قول و سخن / گرم ز دست به یکبار بر نمی گیرد : اگر مرا یکباره رها نمی کند و از من دست نمی کشد ./کنایه : دست گرفتن (یاری و کمک کردن )]
۷_معنی بیت هفتم _سعدی در جهنم جدایی سوخت ، ولی با وجود این هنوز از وعدهء دیدار یار دل بر نمی گیرد و نا امید نیست .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
اشکان افشار در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۲:
من این بخش رو برای استفادهی راحتتر مخاطبین و دوستداران شاهنامه، ویرایش کردم تا سادهتر و روانتر بتوان شعر را خواند. امیدوارم تغییرات تایید شوند.
اشکان افشار در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:
زیبا بود
آرش عطار در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » عارف نامه » بخش ۶:
چو خور بر عالمی پرتو فشاند. خور یعنی خورشید. چون خورشید بر عالمی پرتو فشاند ولی خود از تعرض دور ماند.
همایون در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸۳:
این غزل ضد عرفانی و مذهبی است و یا وارداتی است و یا به جوانی جلال دین برمیگردد چون نقشی برای انسان قائل نیست فرق عرفان و مذهب این است که عرفان انسان را بالا میبرد و گردن فراز میسازد در مستی و عشق ورزیدن
ولی مذهب همواره انسان را خوار وگناهکار قلمداد میکند
ایلیا محمدی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۳ در پاسخ به حمید زارعیِ مرودشت دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸:
در دیوان عرفی به تصحیح دکتر محمد ولیالحق انصاری
ای بی غمان حذر که غزالان مست ناز
فتراک عمر عافیت آویز می کنند
آمده و در بعضی نسخه ها غزالان مست، باز الله اعلم
مجتبی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۷۹ - سرود خارکن:
سلام و باید گفت، این شعر بسیار پر گوهر است و پر از پند..
یادت گرامی بانو اعتصامی...
مسعود حسینی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۷۵:
میش گوسفند ماده بالغ است و نماد مظلومیت و بی آزاری که گرگها شبا هنگام از آن رو که گوسفندان در تاریکی دید خوبی ندارند به آنها حمله ور میشوند. باباطاهر معشوق خود را به میشی تشبیه کرده که دشمنان زیادی دارد که در کمین هستند تا او را آزار دهند. لذا از وی میخواهد دو زلف سیاهش را که اشاره به دو گیسوی بلند در هر طرف صورت تا زیر گوش دارد را حمایل کرده و به هم برساند تا صورت سفیدش در شب مخفی شود و کسی او را نبیند؛ سپس پیش وی برود. بوره به معنای بیا. از کنج لبش که اشاره به قسمتی و نه همه لب دارد و از سر باباطاهر عاشق هم زیاد است به نیت کمک به درویش و نیازمند در راه خدا بوسی به وی بدهد. البته فکر میکنم شب چله است و گرگون میدرند میش درست تر باشد چرا که طبق فرهنگ ایران باستان کمک به نیازمند در شب چله یا یلدا جزوی از آداب و رسوم این شب محسوب میشده و با محتوای شعر نزدیکتر است.
اتابای اتابای در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۹ در پاسخ به سمانه ، م دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن:
نژاد پرستی واژه ی درستی نیست زیرا صحبت درباره جنسیت است باید گفت مردسالاری یا جنسیت زدگی بنی آدم را در بیشتر لغت نامه ها پسران و سپس فرزندان معنا کرده اند
Mostafa ۲۰۲۰ در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۱ - در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیتاند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکند:
برای شناخت و درک ابیاتی چون «چونک بیرنگی اسیر رنگ شد/ موسی با موسی در جنگ شد» و... امثالهم، باید با هستی شناسی، جهان بینی و خداشناسی عرفانی آشنا باشیم. از نظر عرفانی، در مرتبه احدیّت، هیچ تعیّن و تشخصی وجود ندارد. در آن مرتبه، خداوند ذات یکپارچه خود را (بدون برتری هیچ صفتی بر دیگری) به نظاره می نشیند. در آن ساحت، موسی و فرعون، بد و خوب، زشت و بد از هم تمییز ندارند که مولانا از آن تعبیر به بی رنگی کرده است، اما وقتی اراده الهی بر این قرار گرفت که کمالات خود را در موجودات و در واقع ظهورات، تجلیات، شئونات و اطوار خود به نظاره بنشیند،یک درجه تنزل فرمود که در آن اسماء الهی با یکدیگر ترکیب (البته به معنای تناکح اسمائی) شدند، و موجودات عالم اعم از موسی و فرعون، خوب و بد،زشت و زیبا و... البته باز هم در ساحت علمی خداوند (به مثابه ذهن حضرت حق!) ، تجلی یافتند، سپس اراده فرمود و همه موجودات در عالم ماده ظهور یافتند. لذا این ابیات اشاره به این دارد که در این عالم ماده و کثرت، تعارض ها و دوگانگیها و خیر و شر شکل گرفت، آن هم با حکت الهی، تا همه از هم متمایز شوند، و برای رسیدن به کمال با یکدیگر رقابت کنند.
بنابراین موسی با موسی در جنگ شد، نه به این معنی است که همه خوبند، همه موسی هستند و فرعون هم مثل موسی است و هزاران توهم دیگر که راه پلورالیزم و... را باز کند، بلکه به معنای آن است که اصل وحدت، واحد است و در کثرت، دوگانگی و تعارض و تزاحم وجود دارد
عرشیا غلامی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ سلطان باهو » غزلیات » شمارهٔ ۲:
واقعا باید به چنین شعری که نه صنعت بدیع داره نه تصویر ستودنی و نه وزن و قافیه ی درست مرحبا گفت، سرودن چنین چیزی از نسرودنش سخت تر است.
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:
وزن : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان
[ اتفاق : تقدیر و سرنوشت .]
۱_تقدیر و سرنوشت مرا به سر کوی تو هدایت کرد که پیش از من کسانی بد آنجا رفته و از پای در آمده اند .
[ چمن : سبزه و گیاه .
مجاز : چمن ( باغ) /،کنایه : مرغان چمن ( بلبلان ) ]
۲_خبر ما را به بلبلان برسانید و به آنها بگویید که عاشقی مانند شما در کوی عشق اسیر قفسی گشته است،.
[کنایه : دلارام ( معشوق) /تلمیح : والصبح اذا تنفس ، و سوگند به صبح چون بدمد ( آیه ء ۱۸ سوره تکویر (۸۱) /تشبیه : ما ( عاشقان ) به سحر مانند شده است / استعاره ء مکنیه : نفس باد سحر /آرایه ء عکس : نفس سحر سحر با نفسی .]
۳_ای نسیم صبحگاهی ، به دلارام ما بگو که ما همانند سحر که به سرعت به پایان می رسد ، در شرف نابودی قرار گرفته ایم و زندگی ما به نفسی بسته است ، پس ما را دریاب .
[ بند بر پای : در بند و گرفتار /انگبین :عسل/ تشبیه مرکب : مصراع اول مشبه ،مصراع دوم مشبه به
۴_اگر انسان گرفتار و پای دربند در اسارت شکیبایی نکند چه کند ؟ گویی آن بند مانند عسلی است که زنبوری در آن افتاده باشد که رهایی از آن برایش ممکن نیست .
۵[هوس باختن : هوس ورزیدن ، هوس بازی کردن
/تشبیه : هوس به دام ( اضافه تشبیهی )
۵_هیچکس بر عشق ورزی ما خرده نخواهد گرفت ، مگر کسی که عشق را تجربه کرده و به دام آن افتاده باشد .
[پراکنده : پریشان /گوی و چوگان در غزل ۱۷ بیت اول
/کنایه : به چوگان کسی افتادن (اسیر و گرفتار کسی شدن)/تناسب : گوی و چوگان .]
۶_ای سعدی ،کسی احوال پریشان گوی را در می یابد که خود روزگاری چون گوی اسیر چوگان معشوق بوده و سرگردانی و پریشانی را تجربه کرده باشد.
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:
وزن: مفتعلن فاعلاتُ مفتعلن فاع ( بحر منسرح مثمّن مطویّ مجدوع)
١. چمن: سبزه و گیاه / اعتدال: راستی و موزونی.
مجاز: چمن(باغ) / کنایه: بازار شکستن( از رواج و رونق انداختن) / تشبیه تفضیلی: قامت معشوق به سرو چمن و برتری معشوق بر آن و نیز چهره به آفتاب.
معنی: سرو چمن در برابر راستی قامت تو کوتاه و حقیر است و چهره ی تو از لحاظ درخشندگی و شهرت، خورشید را از رونق انداخته است.
٢. استعاره ی مصرّحه: شمع فلک (خورشید) / تشبیه: انجم به مشعل( اضافه ی تشبیهی).
معنی: خورشید و تمام ستارگانی که چونان مشعل فروزان می درخشند، در برابر وجود تو چراغ هایی خاموش به نظر می آیند.
٣. تناسب: شعبان، رمضان/ ایهام تناسب: بین ((مردم)) در معنای ((مردمک)) که در اینجا مراد نیست با ((چشم)).
معنی: مردم در شعبان از گناهان خویش توبه و خود را برای روزه گرفتن در رمضان آماده می کنند؛ امّا چشم های تو حتّی در رمضان هم خمارآلود و مست هستند.
٤. زورآوری: زورمندی و پهلوانی.
ایهام: مرد ندانم که از کمند تو جَسته است ١- کسی که از کمند تو جسته است، مرد نیست و نامرد است. ٢- کسی را نمی شناسم که از کمند تو جسته باشد.
معنی: با این همه توانایی و دلیری و شجاعت به نظر نمی رسد کسی توانسته باشد از کمندت بجهد.
٥- خسته: مجروح و زخم دیده.
تناسب: تیغ، تیر/ جناس مطرّف: تیغ، تیر.
معنی: این شخص، از دوستان توست که با تیغت به شهادت رسیده و آن دیگری از عاشقان تو که با تیرت خسته و مجروح گشته است.
٦- مجنون: ٧/١٠.
معنی: چشم ماجرای عشق مجنون را می بیند و آن را به دل منتقل می کند؛ امّا کسی که عاشق نگشته است، چشمی برای دیدن عشق و عاشقی ندارد.
٧- طلب: - > ٥١/٧ / اختیار: - > ١٣/٥.
کنایه: دست از چیزی داشتن ( چیزی را ترک و رها کردن).
معنی: دست از دامن معشوق برداشتن را به کسی توصیه کن که از خود بی خود نگشته است.
٨- تعلّق خاطر: دوستی و علاقه ی دل/ دواب: جمعِ دابّة، چهارپایان.
تشبیه: ((هرکه)) به دواب مانند شده است.
معنی: هر کس که به انسان روحانی ای چون تو تعلّق خاطری نداشته باشد، چهارپایی است که فقط در بند هوای نفس خویش است.
٩- ذوق: چشیدن، نشاط و شادی/ کبست: رستنی ای باشد به غایت تلخ همچون زهر و شبیه به دستنبوی که به عربی حنظل و به فارسی خربزه ی تلخ گویند، هندوانه ی ابوجهل. ( لغت نامه)
تضاد: نیشکر، کبست.
معنی: آن که عشق سعدی را انکار می کند و خود از ذوق عشق بی بهره است، چون کسی است که دهانش تلخ است و ناچار طعم شیرین نیشکر را احساس نمی کند.
با تشکر از دوست خوبم مهربانو پروین اختیار زاده 🙏
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
اتابای اتابای در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲: