گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹:

غزل ۱۳۹ سعدی 

 

وزن : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

۱_دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت

غمت از سر ننهم گر دلت از ما بگرفت

۱_معنی غمت باعث شد که دلم دست به دامن صحرا شود و بدآن پناه برد ، اما اگر چه دلت از ما ملول شد ، غمت را از سر بیرون نمی کنم .

[کنایه : دامن چیزی گرفتن ( توجه به چیزی کردن و به آن پرداختن ) 

جناس تام : گرفت ( اول ) به چنگ گرفت ، گرفت ( دوم ) ملول شد .]

بیت دوم 

خال مُشکین تو از بنده چرا در خط شد

مگر از دود دلم روی تو سودا بگرفت

۲_ چرا خال سیاه تو ازمن رنجی به دل گرفت ؟ همانا به این دلیل است که دود آتش دلم این سیاهی خال را در چهرهء تو به وجود آورده است.

[مُشکین : سیاه و خوشبو مانند مُشک 

مگر : قید تاکید است ،همانا ،به درستی / دود دل : آه دل / سودا : سیاه 

تناسب : دود ، سیاه]

بیت سوم 

دوش چون مشعله شوق تو بگرفت وجود

سایه‌ای در دلم انداخت که صد جا بگرفت

۳_دیشب هنگامی که اشتیاق تو مثل مشعلی تمام وجودم را روشن کرد، آنچنان دلم را زیر سلطه ء نور خویش قرار داد که صد جای آن را به آتش،کشید .

[دوش : دیشب ]

بیت چهارم 

به دم سرد سحرگاهی من بازنشست

هر چراغی که زمین از دل صهبا بگرفت

۴_ آه سرد سحر گاهی من هر چراغی را که زمین 

از سرخی شراب بر افروخته بود ، خاموش کرد .

[صهبا : مونث اصهب ، شراب انگوری ، شرابی که مایل به سرخی باشد/ کنایه : دم سرد ، آه حسرت / چراغ از دل صهبا گرفتن (درخشان شدن جام از صهبا ).]

بیت پنجم 

الغیاث از من دل سوخته ای سنگین دل

در تو نگرفت که خون در دل خارا بگرفت

۵_ ای بی رحم سنگدل ، به فریاد من دل سوخته برس ، زیرا همین فریاد های من که در تو اثری ندارد ، در دل سنگ سخت اثر کرد و آن را خون کرد و آن خون به شکل لاله از دورن سنگ بیرون زد .!

[الغیاث : پناه می خواهم و داد رسی می جویم / گرفتن : اثر کردن / خارا : نوعی سنگ سخت و سیاه که مظهر سرسختی است.،/کنایه : دل سوخته : ( مصیبت رسیده و اندوهناک ، آزرده خاطر و پریشان و ستمدیده ).سنگین دل : بی رحم و سخت دل و جفا کار ، معشوق و محبوب ، / خون در دل خارا گرفتن (‌سنگ سختی چون خارا دچاررنج و غصه کردن / آرایه ء تکرار: دل ]

بیت ششم 

دل شوریده ما عالم اندیشه ماست

عالم از شوق تو در تاب که غوغا بگرفت

۶_ دنیای تفکر و اندیشه ء ما این دل شوریده ای است که از عشق تو به دست آورده ایم ، ولی دنیا در اثر غوغایی که عشقت در آن بر پا کرده ، از شوق و شور پر تب و تاب گشته است .

[شوریده : پریشان و درهم و سر گشته ، غوغا : فریاد و فغان ، شور و مشغله ./کنایه در تاب بودن عالم ( نا آرام بودن و در رنج بودن عالم ).

بیت هفتم 

دل سعدی همه ز ایام بلا پرهیزد

سر زلف تو ندانم به چه یارا بگرفت

۷_ دل سعدی همواره از روزهای بلا و گرفتاری بر حذر می ماند ، نمی دانم با کدام توانایی تن به بلای عشق داد و به سر زلف تو چنگ زد؟ ( یعنی سر زلف تو بلا و گرفتاری است .)

[ یارا : از مصدر یارستن ، قدرت و توانایی .]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲:

سلام بر دوستان گرانقدر 

بیهوده غم جهان بیهوده چرا؟

بیهوده نه ای ز فکر بیهوده درآ 

از بوده و نابوده و هست است زمان 

بر بوده و نابوده مکن هست فدا

سپاس از توجه یاران

 

Hani Salek در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

الله الله زکه این قاعده اندوخته ای 

کیست استاد تو اینها ز که اموخته ای...

چقدر عمیق و فوق العاده،

از سال ۸۸ همه نظر دادن 

کی میدونه چی سر اونا اومده تا الان ❤️

احمد اسدی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۷:

در پاسخ به دوست گرامی کوروش:

اُستُن به معنای ستون هست و در واقع نگارش دیگری از واژه ی ستون. حَنّانه هم کلمه ای عربی به معنای بسیار گریه کننده است.

اُستُنِ حنانه یا همان ستون حنانه اشاره است به داستانی نقل شده در مورد پیامبر اسلام که مولانا و شعرای دیگری به آن اشاره کرده اند.

نقل است که پیامبر اسلام پس از نماز در مسجدالنبی و در هنگام سخنرانی به ستونی چوبی تکیه میداد اما پس از مدتی تصمیم گرفت به جای تکیه به ستون چوبی بر بالای منبر بنشیند. پس از این تغییر، صدایی از ستون چوبی شنیده شد که از طرف اصحاب به ناله تعبیر شده است. عطار در ابتدای کتاب منطق الطیر و در بخش نعت رسول میگوید:

کیست کو نه تشنهٔ دیدار اوست

تاا به چوب و سنگ غرق کار اوست

چون به منبر برشد آن دریای نور

نالهٔ حنانه می‌شد دور دور

آسمان بی‌ستون پر نور شد

و آن ستون از فرقتش رنجور شد

این داستان از طرف شعرای دیگر و به خصوص مولانا هم چندین بار مورد توجه قرار گرفته برای بیان این مفهوم که چوب به عنوان نوعی از جماد هم از معنویت و احساس تاثیر پذیر است. به عنوان مثال از غزلیات مولاناست که:

بنواخت نورِ مصطفی آن اُستُنِ حنانه را

کمتر ز چوبی نیستی، حنانه شو، حنانه شو

 

و در داستانی در مثنوی معنوی به تفصیل ماجرای این ستون را نقل میکند:

استن حنانه از هجر رسول

ناله میزد همچو ارباب عقول 

در این بیت مورد نظر شما:

یا رسول الله ستون صبر را

استن حنانه کردی عاقبت

مولانا می‌گوید که آنچه به عنوان ستون صبر بر آن تکیه میکرده نه تنها دیگر صبر و شکیبایی ندارد، بلکه عاقبت تبدیل به ستون حنانه شده که بسیار گریان است. در واقع شاعرانگی این بیت در تضاد معنای ستون صبر با ستون حنانه است. چیزی که شمس باعث آن شده و صبر را از مولانا ربوده است. بیت آخر غزل به گمانم تصریحی است بر اینکه همه این تبدیل ها از دانه به دردانه و آنچه به عنوان عاقبت برای راوی غزل اتفاق افتاده از سوی شخصیت شمس است.

 

 

 

 

ابن مهجان در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۱:

غزل در ستایش انسان است؛ با ابیاتی بسیار بلند در عظمت وجود آدمی آغاز می شود، در بیت سوم می گوید: (بالاتر ازین امکان نیست) «لیس فی الامکان اجمل من تناسب الوجود الانسانی»؛ اما از بیت چهارم آن نگاه بلند فرو می نشیند و بیت آخر هیچ تناسبی با آن آغاز بلند ندارد.

سفید در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۰:

 

ایمن و بی‌لرز شوم چونکه به پایان برسم...

 

سفید در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸۰:

 

سوی فنا چه دیده‌ای سوی فنا چه می‌پری...

 

 

شروین پاداش‌پور در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۱۲ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ رهی معیری » منظومه‌ها » خلقت زن:

سلام

بسیار ممنون از توجه شما به دیگر اشعار شاعران «شعر نو»

با مهر و احترام

شروین خالو در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۶:

ابیات و رباعیات خیام با جابه جایی یک ویرگول،،،معنی یا بهتر بگیم منظور شاعر ۱۸۰ درجه تغییر میکنه.مثلا در مصرع آخر اگر مکث رو بعد از «چنان» بکنیم میشه **کِش گذرانی گذرد** که  «کِش»در اینجا معنی خوش میده و میشه= خوش گذرانی

حال اگر مکث را بعد از «کِش»بگذاریم و اینگونه بخوانیم:(چنان کِش،گذرانی گذرد!)

منظور این مصرع تغییر میکند و اینگونه به نظر میرسد که کلمه*کِش* به نحوه چگونگی صرف کردن عمر اشاره دارد و دیگر خوش گذرانی صِرف نیست و یک نوع مرام و مسلک زندگی کردن است،مثل درویشی یا قلندری.

حال اگر به جای ضمه زیر  ( ِ) از زبرجد استفاده کنیم: 

چنان کُش،گذرانی گذرد(بِکُش)

یا:

چنان کَش،گذرانی گذرد

این از انعطافیه که باستانی ترین زبان زنده حال حاظر جهان دارا میباشد.زیباست

 

 

 

Shahin R در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۲ در پاسخ به 7 دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۹ - حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازان:

این شعری که گفتید متعلق به مولانا نیست.

هَزار در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » صبح و نبید:

به به... توصیف فوق العاده زیبایی از طلوع خورشید کردند

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

غزل 46

وزن:مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل (بحر هرج مثمن اخرب مکفوف مقصور )

بیت اول 

دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست

از خانه برون آمد و بازار بیاراست

1.دیگر :قید، هرگز، ابدا.

استعاره مصرحه :فتنه (معشوق) /ایهام :فتنه که بر خاست 1_آشوبی که به پا شد. 2_معشوقی که قیام کرد.

معنی :پیشتر هرگز نشنیده ایم که معشوقی بدین دلربایی و شور انگیزی به پای خواسته باشد؛ زیرا او با برون خرامیدن از منزل خویش، بازار را به شمایل خود زینت بخشید.

بیت دوم 

۲_در وهم نگنجد که چه دلبند و چه شیرین

در وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست

2.وهم :گمان و خیال، قوه ادراک /وصف :توصیف، نشان /مطبوع :خوش آیند و موافق میان و طبع، موازنه :تقابل واژگان هم. وزن در دو مصراع.

معنی :از شدت دلربایی و حلاوت توصیف ناپذیر است و از غایت لطف و جمال، وهم را یارای دریافت او نیست.

بیت سوم 

۳_صبر و دل و دین می‌رود و طاقت و آرام

از زخم پدید است که بازوش تواناست

3.زخم :جراحت، ضرب و ضربت

معنی :شکیبایی و دل و دین و توان و آرامش را یکجا می‌برد؛ آری، از جای زخم و جراحتی که به وجود می آید، می توان به قدرت دست او پی برد

بیت چهارم 

۴_از بهر خدا روی مپوش از زن و از مرد

تا صنع خدا می‌نگرند از چپ و از راست

4.صنع :آفرینش. 

کنایه :روی پوشاندن (پنهان شدن) /از زن و از مرد :(از همه مردم).

معنی :تو آفریدی بدیع و بی همانند خدایی؛ پس چهره زیبایت را از مردم مپوشان. بگذار همه آزادانه به چهره ات بنگرند و از رهگذر آن به آفرینش بی مانند الهی پی برند

بیت پنجم 

۵_چشمی که تو را بیند و در قدرت بی چون

مدهوش نماند نتوان گفت که بیناست

5.مدهوش :مست و بی خویش /بینا :بیننده و عارف.

جناس اشتقاق:بیند، بینا /کنایه :بی چون (خداوند).

معنی :هر دیده ای که تو را ببیند و از قدرت لایزال خداوند به حیرت نیفتد، نمی توان گفت که بصیر است.

بیت ششم 

۶_دنیا به چه کار آید و فردوس چه باشد

از بارخدا به ز تو حاجت نتوان خواست

6.فردوس :6/3/ یار خدا :1/12

معنی :در برابر تو این جهان را فایده ای نیست و بهشت قدر و منزلتی ندارد تو از نعمت های این جهان و بهشت گرانقدر تری؛پس بهتر از تو. نمی‌توان چیزی از خدای بزرگ طلبید.

بیت هفتم 

۷_فریاد من از دست غمت عیب نباشد

کاین درد نپندارم از آن من تنهاست

7.معنی :به فریاد آمدن من از دست غم تو عیبی به شمار نمی آید؛ زیرا گمان می برم که این عیب در همه مردم وجود دارد. 

بیت هشتم 

۸_با جور و جفای تو نسازیم چه سازیم

چون زهره و یارا نبود چاره مداراست

8.زهره :شجاعت و دلیری، جرات /یارا :قدرت و توانایی. 

معنی :اگر با ستمی که بر ما روا میداری موافقت و سازگاری نکنیم چه کنیم؟ از آنجا که دلیری و توانایی مقابله با تو را نداریم، از رفتار نرم گریزی نیست. 

بیت نهم 

۹_از روی شما صبر نه صبر است که زهر است

وز دست شما زهر نه زهر است که حلواست

9.که :حرف ربط است در معنی اضراب، بلکه /صبر :شکیبایی، در اصل ریشه گیاهی است که بسیار تلخ است. 

تضاد :زهر، حلوا /موازنه :هم وزنی واژگان در تقابل با یکدیگر. 

معنی :در محرومیت از دیدارت شکیبایی آسان نیست؛ بلکه زهری کشنده است؛ اما اگر تو زهر کشنده را بدهی، چو نان حلوا شیرین است.

بیت دهم

۱۰_آن کام و دهان و لب و دندان که تو داری

عیش است ولی تا ز برای که مهیاست

10.کام:دهان و سقف دهان /عیش :شادی و خوشی، زندگی خوب و خوش.

جناس تام :که ( حرف ربط )، که (ضمیر پرسشی) /تناسب :

کام، دهان، لب و دندان.

معنی :کام و دهان و لب و دندان تو مایه خوشی و عیش آدمی است؛ اما باید دید که این ها برای خوشی چه کسی آماده است؟ (ما که از آن محرومیم! )

بیت یازدهم 

۱۱_گر خون من و جمله عالم تو بریزی

اقرار بیاریم که جرم از طرف ماست

11.جرم : گناه

معنی :اگر تو من و تمام مردم عالم را به خاک و خون بکشی، همه ما اعتراف خواهیم کرد که گناه از جانب ما بوده و تو در این کشتار مقصر نیستی.

12.کنایه :سر نهادن (تسلیم و فرمانبردار گشتن). دست بالا بودن (برتر و بالاتر بودن) /جناس

لاحق :گر، سر، ور/تناسب :سر، دست /مجاز مرسل :دست به علاقه تسمیه به اسم آلت (قدرت).

معنی :سعدی قادر نیست تا در برابر تو سر تسلیم فرود نیاورد؛ زیرا چه تسلیم باشد و چه نباشد، تو قدرتمندی.

با تشکر از همکار و دوست خوبم خانم شیرین کاویانی .

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید .

نیما نجاری در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۷:

حقیر معروض میدارد که برخی از محققین دنیای ادبیات این رباعی را به ابوسعید ابوالخیر منسوب میدارند ولیکن اکثریت با توجه به فرم پرسشگرانه آن، این رباعی را به جناب خیام نسبت میدهند. در برخی نسخ به جای کلمه "معما" در مصرع دوم کلمه "مُقَرمَط" که منظور خط قرمطیان است نوشته شده است. در لغتنامه دهخدا در معنای مقرمط [ م ُ ق َ م َ ] آمده حروف تنگ نبشته، حبیش تفلیسی گوید؛ خط باریک و تنگ را گویند، زمخشری نیز در معنای مقرمط گوید؛ نبشته ٔ درهم و باریک و پهلوی هم نوشته،ناظم الاطباء مینویسد؛ نوعی کتابت ریزو نازک، در تاریخ بغداد ج 9 ص 326 آمده خطی تنگاتنگ . خطی که کلمات و حروف آن نزدیک به یکدیگر نوشته شده باشد. [یادداشت به خط مرحوم دهخدا] تاریخشناسان خط میگویند؛ قرمطیان(قرمطیان یا قرامطه گروهی از ایرانیان شیعه اسماعیلی بودند که پس از قیام علی بن محمد بُرقَعی، معروف به (صاحب الزنج)، که میان سال‌های ۲۵۵–۲۷۰ هجری در نواحی جنوبی عراق صورت گرفت) سالیان درازی با اعراب نزاع داشتند و خط قرامطه بسیار ریز و [برای غیر] ناخوانا بود،لذا دور از پذیرش این باور نیست که در مصرع دوم به جای معما، مقرمط جای نهیم. در این رباعی اشاره به ازل (آغاز بی نهایت) میشود که منظور اسرار و رموزیست که در ازل بین حق و ارواح آدمیان رد و بدل شده چنانکه در آیه 《أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ...》نیز به این مسئله اشاره شده. همچنین از پس پرده گویی و ندیدن "عبد" "معبود" را نشات گرفته از اندیشه های خیامی است که چون این پرده از میان برود سالک میتواند مظهر تجلی حق را ببیند و اصطلاحا مکاشفه و مشاهده صورت می گیرد و حجابهای دنیایی از بین میروند و سالک چشم دل باز میکند. لازمه از میان رفتن این پرده ها و حجابها و مشاهده مظهر حق [جلّ و علی] تعمق سالک در درون خویش و عبور از مراحل خودسازی است که به شناخت خود برسد و ترجمان (مَن عَرَفَ نَفسَه...) شود و پی به جان معنای آیه (وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی...) ببرد. سالک که مشتاق رسیدن به حق و دیدار اوست نباید در گیر خویش و نفس و اصطلاحا دنیا شود ، از این قبیل امور که گذشت دیدار یار و لقاء حق میسر میشود به قول حافظ ؛

حضوری گر همی خواهی از او غائب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها... [وقتی به آنچه که می خواهی رسیدی دنیا را رها کن]

نتیجه اینکه یکی از مراحل رسیدن سالک به معبود و مشاهده جلوات حق رفع حجابهای ظلمانی و پرده های نفسانی از دل و چشم بنده است. و چون این پرده ها و حجابها از میان رود سالک به مشاهدات کامل رسیده و مجذوب و مستغرق در حق گشته و اصطلاحا به فناء فی الله میرسد که آنجا دو یکی میشود و قطره دریا گردد و فانی باقی میشود.

چکاوک شاهی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۰ - ملامت‌کردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت:

درود.

یک بیت از لسان الغیب تقدیم میکنم.احساس بنده در این اینست که مولانا استاد معرفت خواهان چنین تفکری ایست.

جنگ هفتادو ملت همه را عرز بنه...

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

دین ۷۳ میتونه تمام این کلمات رو برایمان شفاف کنه فقط کافیست انسان کامل رو پیدا کنین چرا که اوست که آن آهنیست که در مجاورت آتش است.همان قائم و ولی ایست.

پیروز باشید 

Ziba Eshraghi در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:

درود بر دوستان صاحبنظر.  متن غزلهای سعدی در گنجور براساس چاپ و نسخهٔ فروغی ضبط شده است.  در چاپ و تصحیح یوسفی که چاپ انتقادی و براساس نسخه‌های کهن آلمان(706)، دانش(726) و ایندیا آفیس(728)است بیت چهارم چنین است:

تو را در بوستان باید که پیش سرو ننشینی

وگرنه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

چون اگر کنار سرو بنشینی باغبان می‌بیند که تو از سرو به قدوبالا سری و خوشخرام هم هستی حال آن که سرو ایستاده! است. علاوه بر معنی درست که با ننشینی حاصل می‌شود و تایید آن درضبط نسخه‌ها،  شگرد تکرار تکواژ که از شگردهای پرتکرار در زبان سعدی است نیز با تکرار ننشین در بیت، محقق می‌شود.

احمد مرشدبو در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۳۰ در پاسخ به شادان کیوان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

در اینجا منظور کشش معشوق است که حافظ را بی اختیار کرده . جبر انگاری و این مسائل در توصیف افرادی مانند حافظ و مولوی اشتباست.آنها خود را فارغ از فرقه و اسم میدانستند  . مثلا حافظ میگوید از نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است .

رضا شاهی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۵ در پاسخ به محسن خ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:

درود و احترام، نظرتان کاملا غلط است.

A M در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۸ - حکایت:

درود یزدان بخشایشگر بر روان پاک سعدی 

 

A M در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۸ - حکایت:

با درود به همه دوستان

استاد سید محمد محیط طباطبایی در مقاله ای با عنوان ( سعدی و مولوی ) که در ماهنامه گوهر - اردیبهشت ۱۳۵۳ شماره ۱۴ - ص ۱۰۸ تا ص ۱۱۴  آمده ، به این موضوع اشاره کرده است 

پیوند به وبگاه بیرونی

در این مقاله به نقل از تاریخ ابن بی بی گفته می شود که آن شخصی که سعدی درباره آن در این حکایت بوستان سخن رانده ، فردی به نام بابا اسحاق بوده که پیروانش او را با نام بابا رسول الله می نامیدند

می توانید سرگذشت این بابا اسحاق را در منبع زیر بخوانید :

( مختصر سلجوقنامه ابن بی بی  _  به اهتمام دکتر محمد جواد مشکور _ ص ۲۲۷ تا ص ۲۳۱ _ ذکر خروج خوارج بابای و انطفاء شعله فتنه ایشان )

۱
۱۴۰۸
۱۴۰۹
۱۴۱۰
۱۴۱۱
۱۴۱۲
۵۸۰۸