مهدی مالکی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۳ دربارهٔ شیخ بهایی » نان و حلوا » بخش ۴ - فِی التَّأَسُّفِ وَ النّدامَةِ عَلیٰ صَرْفِ الْعُمرِ فیما لایَنْفَعُ فِی الْقِیامَةِ وَ تأْویلِ قَولِ النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم: «سُؤْرُ الْمُؤْمِنِ شِفاءٌ»:
شیخ بهایی این مرجع تقلید بی چون و چرای جهان تشیع این فقیه، عارف، فیلسوف، معمار و... نظیر ندارد.
بهایی بارها ورزید عشق اما جنونش را
نمی بایست زنجیری ولی این بار میباید
برگ بی برگی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴:
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
ماه رمضان مظهر عبادت ، ریاضت ، امساک و خویشتنداری مؤمنان است که هدف از این فریضه پالایش جان و جسم میباشد ، اما حافظ در آن ماهی که گذشت چیزی جز کوششِ اکثریت مردم برای افزایشِ ناموس و آبروهای تصنعی ندیده است ، تظاهر به روزه داری و گستردن سفره های افطارِ آنچنانی توسط ریاکارانِ جویای نام در راستای هدفِ این فریضه نیست ، حافظ اینگونه عبادت های ذهنی را در جهت و سمت و سوی منظور حضور انسان در این جهان نمی داند زیرا خروجیِ آن عبادات را می بیند که کمترین تأثیری بر تبدیل و زنده شدنِ دل انسانها به عشق ندارد ، پس انسان چاره دیگری ندارد جز اینکه از ساقی طلبِ باده عشق کرده و راهِ عاشقی را برگزیند که بسیار امن و کوتاه تر است و با دریافت قدحی از آن شراب ناب امکان رسیدن به منظور اصلی و حضور فراهم می گردد .
وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور ، صُراحی و جام رفت
عمر انسان همان وقتِ عزیز و گرانبهایی ست که خداوند با لطف خود به انسان عطا نموده است تا با حضور و زندگی در این جهان رشد و تعالی یافته ، تجلیگاه خداوند بر روی زمین شود و گنج پنهان او را آشکار کند ، اما این وقت و فرصتِ عزیز از دست انسان رفته و انسان باید جبرانِ مافات نموده و همانطور که مؤمنان باید قضای روزه های خورده شده را بجای آورند ، او نیز قضا و عوضِ وقت و فرصتی را که تا اینجا از دست داده و خود را از صُراحی و جامهای شراب معرفت محروم نموده است هرچه زودتر بجای آورد ، یعنی تا هنوز فرصتِ زیستی در این جهان وجود دارد کار معنوی بر روی خود را شروع کند .
مستم کن آنچنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد ؟ کدام رفت؟
حافظ میفرماید آرزو میکند انسان با دریافت چند جام از دست ساقی آنچنان مست و از خود بیخود گردد که در عرصه اندیشه اش فقط و فقط بر روی خود کار کرده و فکر نکند که دیگری نیز به این میخانه میآید یا خیر و قصدِ تغییر دیگران را نداشته باشد ، همچنین در این اندیشه نباشد که کدامیک از دلبستگیهای دنیوی او از میان رفت ، همه آن ناموس و نام های جعلی هم که از دست بروند مهم نباشد ، فقط انسانی که مستِ می عشق است می تواند به این دو مهم دست یابد ، هوشیاری جسمی مانعی بزرگ برای رسیدن به این دو دستاوردِ مهم می باشد .
بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعایِ تو هر صبح و شام رفت
اما بقول مولانا " بی طلب نان سُنتِ الله نیست " و حافظ نیز می فرماید بدون طلب و انتظار در مصطبه میخانه و دعای هر صبح و شام برای جلب عنایتِ ساقی ، جامِ شرابی به انسان نخواهند داد و باده نوشی آرزویی محال و رویایی دور از واقعیت خواهد بود ، یعنی اینگونه نیست که انسان بلافاصله با حضور در میخانه عشق جامهای شراب را بدست آورده و کامیاب شود ، صبح و شامهای بسیاری را باید به درخواست و طلب و زاری در انتظار لطفش سپری کند .
دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می اش در مشام رفت
پس از التماس ، درخواست و طلب مکرر انسان برای دریافت شرابِ عشق است که به محض رسیدن شمیم عطر و بوی شرابِ حضرتِ ساقی به مشامِ انسان که دلش مرده و خالی از عشق است ، به جانِ اصلی او جان و حیاتی دوباره می رسد ، یعنی به عشق زنده می شود و این خاصیتِ شگفت انگیز آن میاست ، حال که نسیمِ آن می ، اینچنین اعجاز می کند باید دید نوشیدنش با انسانِ چه می کند ، بدون شک اینگونه باده نوشی هاست که انسانهایی مانند حافظ را به جهان هدیه می کند .
زاهد غرور داشت ، سلامت نبُرد راه
رند از رهِ نیاز به دارالسلام رفت
غرور در اینجا معانی مختلفی را در بر میگیرد ، از جمله تکبر ، خود بزرگ بینی و خود را فریفتن ، پسحافظ میفرماید زهد ریاکارانه و عبادات ذهنی راهِ رسیدن به خداوند را به سلامت طی نکرد و زاهد نتوانست به مقصد برسد ، او در نهایت خود را با (غرور) روزه و نمازهای بی ثمر فریب داده و به آنها دل خوش می کند اما اینگونه عبادات بدون شرح صدر کمکی به او ننموده و در میانه راه متوقف می گردد ، عبادتی که همراه با درگیری ذهن انسان با چیزهای جسمی و ذهنی بوده و موجب زدودن کینه ، حسادت ، تکبر ، منیت ، قضاوت و دشمنی از دل انسان نشود راه به جایی نمی برد ، در مصرع دوم نیاز ، همان فقر یا عاشقی در عالم معرفت است که رندانِ عاشق با تمسک به آن موفق به طی طریقِ عاشقی و حضور در وادی دارالسلام که بهشتِ امن خداوند در هر دو جهان است گردیده و به آن راه مییابد .
نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلبِ سیاه بود از آن در حرام رفت
راه عاشقی و دریافت مِی نیازمند هزینه است و حافظ میفرماید اگر این نقد و هزینه جاری میگساری در طریقت عشق خالصانه یا طلای اصل باشد راه به سرمنزل مقصود و سلامت خواهد برد ، اما اگرپولِ سیاه بی ارزش باشد یعنی ریاکارانه و در جهت ناموس و نام باشد به حرام خواهد رفت ، یعنی بجز حرام شدن یا اتلاف وقت و برای مثال در روزه بجز گرسنگی ثمر و بهره دیگری نصیب شخص زاهد نمی گردد.
در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سر سودای خام رفت
انسانِ مذهبی چند صباحی در تب و تابِ توبه میتواند بسوزد ،برای مثال یک ماهِ رمضان را با توبه و پرهیز از همه یا بخشی از خطاها سر کند و همچو عود مدتی کوتاه عطر دلانگیزش به مشام خود و دیگران برسد ، اما پس از کوتاه مدتی که عود سوخت و تمام شد باردیگر عابد و زاهد به خانه اول خود بازگشته و همان خطاها را از سر می گیرد ، در مصراع دوم میفرماید و این پروسه و خیال خام در طول عمر انسان بارها و بارها تکرار می شود ، یعنی رفت و بازگشت مکرر به ذهن ، اما رند از راه نیاز ( عاشقی) با طلب و دریافت شراب عشق یک بار برای همیشه از شرِ ذهنیت و خطاهای پیدر پی خود رهایی یافته بسرعت راه تعالی و معرفت را طی می کند تا به منظور اصلی برسد .
دیگر مکن نصیحتِ حافظ ، که ره نیافت
گمگشته ای که باده نابش به کام رفت
همه انسانها در این جهان گمگشته راه هستند ، تنها گروهی اندک راه را از بیراه تشخیص می دهند ، اما اکثریت انسان های جویای حقیقت در کوره راهها توسط راهنمایان نا آگاه به بیراهه رفته و گم می شوند ، در شرع و احادیث آمده است هر کس از باده ناب و یا همان شراب انگوری در کام خود بریزد سرانجامی جز ناکامی در پیمودن راه نصیبش نگشته و گمراه خواهد شد ( یعنی حرام بودنِ شراب از نظر شرع ) ، حافظ بنا به استدلال های ابیات قبل در بدست آوردن شراب عشق و بهرمندی از برکاتش از زاهد و عابد می خواهد به تاثیرات آن شراب توجه کرده و دست از نصیحت حافظ و انسانهای مشتاق و عاشق در بابِ حرام بودن شراب دست بردارد . طعن و نیشخند به زاهدانی که معنای شرابِ مورد نظر عرفا را درک نمی کنند ، پس ببینند که آن صراحی و شرابِ شگفت انگیز عشق چقدر از زهدِ ناموس و نامِ آنان کارایی بیشتر و مؤثرتری دارد .
کیومرث مهر میترایی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
من در عجبم که دشمنان ایران و فرهنگ ایران چقدر نفرت دارند از فرهنگ چندین هزار ساله ایران و از آن میترسند که با دستپاچگی و با کامنتهای خود سمپاشی میکنند.!
همینطور که بعضی از اساتید بزرگوار در کامنت ها فرمودند که علم نجوم و ستاره شناسی و ریاضیات تاریخی هزاران ساله در تمدن ایران آریایی داشته و تمام بزرگان و موبدان به آن آگاه بودند و در لایه های فرهنگ ایران بوده و خواهد بود . درود بر روان پاک فردوسی بزرگ و همه ی ایرانیان آزاده و پاکنژاد.
جهن یزداد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - در توحید:
سوزنی بسیار سخنور توانایی است شوربختانه نام برآوردن او به هزل و هجو مایه ستم فراوانی به او شده - جدا از زبردستی سوزنی در سراییدن و سخنوری ، توانایی او در زبان پارسی دیوانش را یکی از گرانسنگترین دیوان های پارسی کرده است کاربرد انبوه واژگان پارسیی که او به کار برده پس از فردوسی از همه بیشتر است از این رو نام او در فرهنگهای پارسی یکی از پر بسامدترین نامهاست
ابوتراب. عبودی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳:
باسلام و ادب احترام محضر استادان فرهیخته وادب پرور شعرو ادبیات فارسی.
بااحترام حاشیه بر مصراع چراغی بر کند خلوت نشینی.
با عرض معذرت از استادان گرامی،در ادبیات فارسی بلأخص گویش شیرازی ،کلمه ، (بَر کُند ) کاملا اشتباه است.
اولا کلمه بر بسیط است و معانی مختلف دارد به طور مثال، از بر کردن متن یا اشعار، بر،به معنی کنار نزدیک، بر در گویش شیرازی تا نیم قرن پیش به لباس پوشیدن ، لباس بر کردن میگفتند، و ایضاً برسر تربت حافظ به معنی بالای قبر وخاک حافظ،، برمحمد صلوات،، به محمد صلوات، ووو... واما چراغی بر کند خلوت نشینی،، حافظ شیرازی با گویش شیرازی اصیل فرموده،،
چراغی بِرّ کند،، بِر به معنی روشن هنوز هم اغلب شیرازیان اصیل وقتی خیره بشی و بهشون نگاه کنی،
می گویند چیه چیشاتُ دوختی بهم بـِرّ و بِر نگام میکنی ،پس نتیجه میگیریم که حضرت حافظ فرموده . چراغی بـِر کند،،ب مکسور،
درونها تیره شد باشد که از غیب
(چراغی بِـر کُند خلوت نشینی)
چراغی روشن کند خلوت نشینی.
با احترام ابوتراب عبودی
سید ابراهیم جوادی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۵:
در مصرع (ز خوشاب بگشاد عناب را) خوشاب کنایه یا به معنی دندانها و عناب کنایه یا به معنی لبهاست. در مجموع یعنی آغاز به سخن گفتن کرد. جاهای دیگر هم همین تعبیر هست:
چو رخسار بنمود سهراب را
ز خوشاب بگشاد عناب را
احمد ایری در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ حیدر شیرازی » دیوان مونس الارواح » غزلیات » شمارهٔ ۲۵ - و له ایضا:
این که به عین همون غزل معروف حافظه؟
علیرضا در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۳ در پاسخ به محمد دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش پانزدهم » (۷) حکایت پادشاه و انگشتری:
دقیقا امروز قسمتی که شلدون این حرف رو میزنه دیدم و بعد اومدم سرچ زدم و این حکایت رو پیدا کردم و خیلی غبطه خوردم بهشون و افسوس به حال خودم.
ابوالفضل محمدی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۷:
در بیت اول فکر میکنم «کار» درست باشه چون در این صورت وزن شعر هم زیبا تر هستش
مهدیار اوتادی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۵:
یارست : توانست
مهدیار اوتادی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۵:
گرفت : اغاز کردن
علاقه داشتن
مهدیار اوتادی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۵:
پورش:پسر
فرشته بایمانی نژاد در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶:
به راستی این شعر در وصف مهدی موعود سروده شده است یا اینکه نامی ست که سازمان تالیف کتب درسی بر آن نهاده؟!
محسن جهان در ۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۴ - وجه عبرت گرفتن ازین حکایت و یقین دانستن کی ان مع العسر یسرا:
تفسیر ابیات ۶ و ۱۱ فوق:
بر مبنای بخشی از آیه مبارکه ۲۳ سوره حدید"لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ"( آنچه از دست شما رفته افسوس نخورید) مولانا میفرماید؛
هر چیز که به حکمِ قضای الهی از دستِ تو برود، این را یقین بدان که همین امر تو را از خطر و بلا نجات داده و محفوظ داشته است.
و هر بلایی که از بارگاهِ حضرت حق میرسد قطعاََ بلاهای بزرگتر را دفع میکند و زیانی که از آن بلا نصیبِ انسان میشود جلوی زیان های بزرگتر را میگیرد.
احمد نیکو در ۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۶:
مصرع آخر بدین صورت می باشد:
خشت سر خم ز تاج کیخسرو به
M Gh در ۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:
به نظر من با سوالی خواندن مصرع
فردا همه آن بوَد که در ساخته اند؟
معنا تکمیل میشه
فرزام در ۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۵:
لوم : سرزنش کردن
لایم : سرزنش کننده
جوز: گردو و یک میوه شبیه به گردو
فضیحه: رسوا
بهایم: چهارپایان
مصطفی ترک همدانی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۱ در پاسخ به سیدعلی ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
عرض ادب ، درباره انتساب واژه صوفی به پیامبر اکرم در عبارت (صوفی ام الخبائثش خواند)؛ همانطور که عزیزان دیگری هم اشاره کردند ظاهراً خواجه حافظ گوشه چشمی به بیتی از شیخ عطار در دو قرن پیشتر از خود دارند که با تمثیل زیرکانه داستان معروف شیخ صنعان و دختر ترسا چنین فرموده:
بس کسا کز خمر ترک دین کند / بی شکی ام الخبائث این کند
مصطفی ترک همدانی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۵ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
عرض ادب ، درباره انتساب واژه صوفی به پیامبر اکرم در عبارت (صوفی ام الخبائثش خواند)؛ همانطور که عزیزان دیگری هم اشاره کردند ظاهراً خواجه حافظ گوشه چشمی به بیتی از شیخ عطار در دو قرن پیشتر از خود دارند که با تمثیل زیرکانه داستان معروف شیخ صنعان و دختر ترسا چنین فرموده:
بس کسا کز خمر ترک دین کند / بی شکی ام الخبائث این کند
مهدی مالکی در ۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ آذر ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۰۳ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴: