منوچهر الحاقی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۸ در پاسخ به مسجدی دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۵:
به نظر گفته شما صحیح است
منوچهر الحاقی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۵:
با عرض سلام و خسته نباشید همانطور که دوستان در جای فرمودند و به نظر این حقیر مصرع "تو پای به راه در نه و هیچ مپرس" کمی سنگین به نظر میرسد و وزن آن به نظر متفاوت است ...اگر این مصرع از منبع اصیل و واقعی گرفته شده و عینا گفته ی عطاراست، که هیچ وگر نه بهتر میبود که زیباترین و درست ترین مرجع درج میشد...
ممنون
محسن جهان در ۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۸۸:
خواجه عبدالله بزرگوار رضای خدا را در امور مد نظر قرار داده و میفرماید:
خداوندا هر آنچه درد و یا راحتی که از جانب تو بما میرسد برایم فرقی ندارد زیرا که رضای تو در آنست.
برای ما خوبی و بدی در امور وجود ندارد، چون هر آنچه از حضرت دوست عطا شود، مطلوب است و خشنودی تو مقصود اصلی میباشد.
جعفر عسکری در ۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۳۴:
این رباعی از "سنائی غزنوی"ست:
نه مرد سجادهایم و نه مرد گِلیم
ما مرد میایم و رود و میخانه، مقیم
ما را چه کنی به قاضی و مَقضی بیم؟
دردی خرابات، بِه از مال یتیم!
از دستنویس بایزید ولیالدّین، 684ق
براتی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:
سلام. مصرع دوم بیت 9 دارای ایراد وزنی هست...
میم شادمانی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۶ در پاسخ به فضل الله شهيدي دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:
چقدر زیبا تفسیر کردید.
فرخ مردان در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۸ در پاسخ به مصطفی قباخلو دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را:
"ز مردم شمار، ار ز دیو و پریست" یعنی نگاه کن ببین که آیا در شمارِ(=جزو) آدمیان هست یا از دیوان و پریان؟
ضمنا دهخدا ذیل کلمه "ضحاک" مصرع دوم رو بصورت "ز مردم نژاد ار ز دیو و پریست" آورده
همیرضا در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۸:
از متن سخنرانی «قلهٔ قاف عرفان و شاعرانگی» از استاد محمدعلی موحد، منتشر شده در مجلهٔ بخارا شمارهٔ ۱۲۷ مهر-آبان ۱۳۹۷:
«... به روایت سپهسالار که شاهد عینی مراسم تشییع و دفن مولانا بود و میگوید در آن مراسم شعر سعدی را میخواندند: کاش آن روز که در پای تو شد خار اجل - دست گیتی بزدی تیغ هلاکم بر سر، تا در این روز جهان بی تو ندیدی چشمم، این منم بر سر خاک تو که خاکم بر سر ...»
همایون در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹۷:
همایون این غزل میخوان حدیث جام جم میدان
ز زیبایی همه آیینه ها اشکست اندیشه
رضا تبار در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:
معنی ابیات
۱- دل با دیدن زلف تو( در عرفان کنایه از کثرات عالم، که از یک سو باعث حجاب حق میگردد و اگر مستقل دیده شود آیات الهی و تجلی ربانی است) گرفتار خویشتن است( هنوز از خود خارج نشده تا به نور وحدت برسد)،
- ( حال که چنین است در مسیر چاره کار) با غمزه ( به جفا/ با حرکت دلبرانه) خود جان ( جان من ذهنی / نفس درونی سرکش)مرا به قتل یرسان که سزاوار کشتن است.
( خداوند با قضای الهی از طریق علل و اسباب و حوادث شرایطی را برای انسان ایجاد می کند تا صفات ناپسند و دلبستگیهای نفس را از دل بیرون کند یا اصطلاحا بکشد )
۲- اگر برایت امکان دارد آرزویم را برآورده کنی ،
- دست بکار شوکه این کار خیر بجا و درست است.
۳- سوگند به جان تو، ای محبوب شیرین دهان،
من مثل شمعی، در دل تیره شب در سوز و گدازم و تنها آرزویم نابودی خویشتن است( کشتن نفس درونی/ رها شدن از بند دلبستگیهای کاذب ) .
۴- ای بلبل( حافظ) هنگامی که دل به عشق دادی بتو گفتم،
- اینکار را نکن( عاشق نشو) زیرا آن گل خندان( خداوند) از محبت و توجه ما بی نیاز است.( عشق او فطری است و در دل و ذات انسانها است).
۵- گل بخودی خود دارای عطر و زیبایی است و نیازی به مشک چین یا چگل( شهر و سرزمینی در جنوب قرقیزستان که به زیبایی مشهور هستند) ندارند،
هنگامی که بند قبای غنچه ( گلبرگهایش) باز میشود و گل میشکفد، عطر و بوی آن منتشر می گردد( عطر و بو و هر چه که دارد از خود دارد/ محتاج کسی نیست)
۶- ( ای دل) جهت رفع نیاز خود از ارباب بی مروت دهر( مردم دنیا دار بی انصاف) توقع نداشته باش( که به احساسات تو پاسخ دهند)،
- آن گنج عافیت( سلامتی و تندرستی) که تو بدنبالش هستی ، در درون خود تو است.
۷- حافظ میگوید: در شرط عشق سوختم،
- ولی هنوز بر سر عهد و پیمان خود ایستاده ام.
-
Mokoshle در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۵ در پاسخ به فاطمه زندی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷:
خانم زندی زحمت میکشید که شروع کردید به گذاشتن معانی ابیات در چند ماه اخیر
ولی کسی که دوستدار ادبیات خودش باید بره دنبال معنی و تفسیر همه چی که اماده نمیشه به طرف داد
رضا تبار در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:
حافظ نحوه ای از زندگی را که در آن انسانها براحتی از تنگناهای زندگی دنیایی آزاد خواهند شد را بیان می دارد و آن پیروی از نوعی زندگی درویش گونه است.(درویش: فقیر / رهرو/ سالک/ صوفی/گوشه نشین/زاهد / عارف).البته منظور این نیست که از اجتماع گریزان شده و تارک دنیا شد بلکه منظور حضور در بطن اجتماع و همزمان کنترل و مراقبه مداوم نفس سرکش از دلبستگیهای ناپسند است.بدن ما از ماده ساخته شده و ما ناگزیر به استفاده از مادیات هستیم.بنابراین نمیتوان از نعمتهای مادی پرهیز کرد اما نه استفاده بیش از حد ضرورت بطوریکه ما را دلبسته خود کند.
معنی ابیات
۱- خلوت( تنهایی اختیار کردن به منظور پالایش جسم و روح و رها شدن از بند دلبستگیهای نفس درونی، به منظور تجلی یا ظهور پرتو نور الهی بر فضای گشوده شده دل ) درویشان همان باغ بهشت برین است،
- خدمت به چنین افرادی سبب بزرگی و جلال می شود.
۲- گوشه نشینی مانند گنجی است که طلسم عجیبی دارد( هر کسی نمی تواند از عهده اینکار برآید که روزها به ذکر گفتن بنشیند. این شبیه یک طلسم ترسناک است)،
- این طلسم تنها با روح لطیف و مهربان عزلت گزین می تواند باطل شود.
۳- کاخهای بهشت که آنهمه توصیف آن شده و فرشته ای بنام «رضوان» را به دربانی آن گماشته اند،
- تنها چشم اندازی از باغ تفریحی و خرسندی درویش است( آنها در کنج عزلت بسیار خرسند هستند و بهشتی خیال انگیز دارند)
۴- هم صحبتی با درویشان پاکدل مثل علم کیمیا (علمی است که در قدیم بدنبال آن بودند تا بوسیله آن فلزات بی ارزش را به طلا تبدیل کنند) است که دل سیاه آدمی را با طراوت و لطیف می کند.
۵- خورشید که (با غرور و تکبر) در پهنه آسمان می تابد، تنها جایی که غرورش را کنار می گذارد،
- در برابر بزرگی و عظمت درویشان است.( خورشید در برابر آنان کلاه غرور از سر بر می دارد)
۶- ( همه مال و ثروتها /اقبال و سعادتها نا پایدار هستند) تنها سعادتی که نگرانی از بابت زوال ندارد،
- بدون تعارف و صادقانه بگویم که همین سعادت و اقبال درویشان است.
۷- اگر پادشاهان به جایگاهی می رسند که قبله حاجات مردم می گردند،
- دلیلش بندگی پادشاهان در محضر درویشان است.(از همنشینی با همین بزرگوران و عارفان است).
۸- پادشاهان که(همه آرزو هایشان در دنیا برآورده شده) تنها آرزویشان دیدن و مشاهده خداوند است،
- می توانند مظهر آن را در چهره درویشان ببینند. (چهره افراد صاحبدل تجلی گاه فروغ و چهره خداست)
۹- از این سوی تا آنسوی جهان، همه لشکریان ظلم گسترده شده است و به ستمگری مشغولند( اما آنان پیروز میدان نیستند)،
- ولی آنهایی که از روز نخست تا پایان جهان ،پیروز میدان هستند و شکست نمی خورند همین درویشان هستند.
۱۰- ای توانگر( که به مال و منال خود مغرور هستی) اینقدر به خودت مغرور نباش!(چون مال و منال زوال پذیر است)
- زیرا سرو زر( زندگی پایدار ) تنها در زیر اراده و عزم والای درویشان است.
۱۱- شاید داستان گنج قارون را شنیده باشی که به فرمان خدا در زمین فرو رفت و هنوز که هنوز است فرو می رود! ( عبرت همه زمانها است)
- آن هم در اثر غیرت( قهر) و خشم درویشان است.
( قارون پسر عموی موسی پیامبر بود که ثروتی بی حصر داشت.او موسی( ع) را آزار و اذیت فراوان می کرد. سرانجام غرور او باعث شد تا به زنی خوش سیما و فاحشه بگوید: بتو صد هزار درهم می دهم تا در ملاء عام بگویی که موسی با من زنا کرده است. زن پذیرفت ولی در روز سخنرانی و موعظه موسی از تصمیم خود منصرف شد و قضایا را افشا کرد .در این هنگام دل پر درد و رنج موسی شکست و آزرده شد و قارون را نفرین کردو گفت: ای زمین قارون را بگیر و در کام خود فرو ببر ! زمین به امر الهی دهان باز کرد و قارون و اموالش را در خود فرو برد
١٢ -حافظ ، اگر میخواهی به زندگی جاودان برسی،
سرچشمه این آب حیات خلوتگاه درویشان است.
١٣- من بنده دیدگاه آصف زمانه (حاجی قوام) هستم که در ظاهر صاحبمنصب است و در باطن سیرت درویش گونه دارد.
آصف اول وزیر حضرت سلیمان و آصف دوم(ثانی) حاجی قوام الدین حسن شیرازی وزیر دانش پرور و عالم اسحاق اینجو در حکومت فارس در قرن هشتم است. وی با حافظ رفت و آمد داشت و به نوعی مربی او بود. وی در هنگام محاصره شیرار در سال 756 هجری توسط امیر مبارز الدین کشته شد.
رضا تبار در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:
حافظ در این ابیات زیر ، معرفتی را که از عشق حاصل میشود با معرفتی را که از عقل حاصل میشود مقایسه می کند.
معنی ابیات
۱- صوفی( پیرو تصوف/ کسی که یدنیال تزکیه روح است تا به حقیقت زندگانی دست یابد ولی با تکیه یر عقل مصلحت اندیش به پیش میرود.صوفیان بیشتر خود را با خرقه پوشی و فریب مردم میآرایند تا باطن خود را.) سر انجام فهمید که تنها طریق درخشش می( عشق و محبت ، نه شراب انگوری که شراب انگور درخشش ندارد و با خوردن آن نمی توان به راز های نهانی هر چیزی آگاهی یافت) میتواند جوهر، ذات و گوهر هر چیزی را دریابد و حقایق برای او کشف میشود.
۲- قدر مجموعه گل( خداوند) را تنها مرغ سحر( کسی که با محبوب خود سحرگهان سخن و راز و نیاز می کند) می داند،
- آن راز چیزی نیست که هر کس با خواندن چند صفحه به آن برسد.
۳- ( خدایا) دنیا و آخرت را ( با همه خوبی هایشان) به دل کار افتاده( دلی که راههای زیادی طی کرده و تجربه آموخته) عرضه کردم،
- بجز عشق تو همه را هیچ و ناپایدار دانست.
۴- با توجه به آنچه گفتم، از اندیشه مردم( به جهت گرفتاری در روزمرگی ها و نادانی هایشان که اهل فهم نیستند)می ترسم( نه چیز دیگر)،
- لذا در نظر محتسب( مامور حکومتی منکرات که متوقف در علوم رسمی دینی است) نیز گناهکار بحساب می آیم و او متوجه عیش پنهانی من شده است( بنابراین دیگر نیازی به پنهان کاری نیست).
۵- دلبر( خداوند) نگرانی ما را نسبت به گرفتاری مردم میدانست ، ولی صلاح و مصلحت وقت ندید که ما را از گرفتاری مردم برهاند.
۶- کسی که قدر *باد یمانی( نفس روحانی) را بداند و با آن دید به عالم توجه کند به قدرتی دست می یابد که میتواند سنگ و گل بی ارزش را به به عقیق( سنگ قیمتی به رنگ زرد، صورتی، جگری و سرخ) و لعل( یاقوت سرخ) تبدیل کند
( حافظ اغراق گونه می خواسته بگوید: هرکسی اینگونه باشد صاحب کرامات می شود و می تواند حقایق جهان را حس کند)
* باد یمانی : بادی است که از جانب یمن می وزد./ در عرفان به معنی نفس روحانی است. گویند اویس قرنی نا دیده و از راه دور به پیامبر اسلام ایمان آورد.یکبار برای دیدن پیامبر به مدینه آمد ولی موفق به دین او نشد.پیامبر پس از شنیدن این موضوع گفت:از سوی یمن بوی بهشت می آید .پیام مرا به او برسانید و بگویید منهم مشتاق دیدارش هستم.
۷- ای کسی که در محدوده مفاهیم عقلی با حقایق روبرو می شوی و می خواهی از منظر عقل، عشق را بیاموزی،
-من تردید دارم که در مقام عشق این موضوع محقق شود.
۸- هر کسی باد خزان( منیت های ذهن) را دیده باشد که چگونه باغ و گل( فضای گشوده شده دل) را از رونق می اندازد،
- چرا شراب عشق و محبت را ننوشیم( شوق دیدار و وصال الهی را یک لحظه فرو گذار نکن).
۹- حافظ این اشعار ارزشمند را که به مدد طبع خود سروده،
- در آثر آموزش در محضر* آصف ثانی بوده است( وگرنه اشعارم اینگونه نغز نبود)
* آصف اول وزیر قدرتمند سلیمان نبی و آصف دوم کنایه از خواجه قوام الدین حسن معروف به حاجی قوام، وزیر دانش پرور قرن هشتم هجری( وزیر شاه ابو لسحاق اینجو در فارس) است .وی در اشاعه کارهای خیر در زمان خویش شهره خاص و عام بود.حافظ با وی دوستی و رفت و آمد داشت .
-
Mahmood Shams در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:
با سلام و احترام
دوستان گنجوری بیت ششم دست طلب باید درست باشه با توجه به بیت اول که طلب آمده ، بنظرم طلب بهتره تا طمع چون بیشتر ، مردم قرض و طلب می کنند گاهی طلب مالی و گاهی طلب محبت ، افرادی که نسخه های قدیمی و چاپی دارند لطفا بررسی کنند
Hadi Golestani در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۹ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
آقا رضای گل مرسیییییی
عباس بایندر در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۴:
کت گفته کاند مشغله ،یار خران عنگ شویعنی هنگامی که مشغول ذکر خدایی از دل با خدا باش از بیرون همراه نره خران(انسان های نرهخر صفت)باش یعنی صبر کن بر حال آنان از درون با خایت باشاز درون شو آشنا وز برون بیگانه وشاینچنین زیبا روش کم بود اندر جهان
جهن یزداد در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۴ - در مدح سلطان محمود و ذکر مراجعت او از رزم و فتح قلعهٔ هزار اسب:
به هزار اسپ فزون از دو هزار اسپ گرفت
همه را تر شده از خون خداوندان تنگ
چه میکند این فرخی
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۴۱ در پاسخ به nabavar دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۶ - حکایت در معنی غلبه وجد و سلطنت عشق:
ممنونم
سوال من را جواب دادید.
رضا تبار در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
در این ابیات حافظ بصیرت و گشودگی نسبت به حقیقت دوران را که برای سالک پیش میآید اینگونه بیان میکند:
معنی ابیات
۱- هر سالکی( رهرو/ کسی که قصد رسیدن به سرمنزل مقصود را دارد) که به کوی میکده( مقام عشق و محبت/ جایی که از بند تعلقات ذهنی گسسته می شود) راه یافت،
- درهای دیگر را زدن( امید به سمت دیگر بردن) را فکر باطل میداند.
۲- روزگار تاج رندی( نشان پاکدلی/ زیرکی/ آزاد شدن از بند تعلقات) را به هر کسی نمی دهد،
- مگر به کسی که متوجه( سزاوار) باشد که سر افرازی عالم در گذاشتن چنین کلاهی( کلاه رندی، فروتنی، پندار پاک) است.
۳- هر کسی که به کوی میکده( مکان عرضه عشق) راه یابد،
- از برکت و بخشش جام می( ظهور حقیقت در وجود) به اسرار خانقاه( حقه بازیها و شیوه های فرسب کارانه صوفیان )پی خواهد برد.
۴- هر کسی راز دو عالم( غیب و شهادت/ دنیا و آخرت) را از خط *ساغر یافت،
- با نگاه کردن به آثار خاک رهگذران همه حقایق عالم مثل جام جهان نما( جامی افسانه ای که در آن می توان همه حقایق عالم را دید)برایش روشن می شود.
* (پیاله شراب در قدیم به هفت خط تقسیم بندی می شد۱ - فرودینه ۲- کاسه گرد ۳- اشک ۴- ازرق ۵- بصره ۶- بغداد ۷- جور تا ساقی با توجه به تجربه خود برای هر کسی در حد توانش و تا خط مشخصی شراب بریزد، بطوریکه از مستی میخانه را بهم نریزد./ در اصطلاح عرفانی چیزی که در آن می توان انوار غیبی را مشاهده کرد/ قلب یا دل سلیم).
۵- بشتر از بندگی از ما دیوانگان انتظار دیگری نداشته باش،( از منظر شریعت ، دیوانگان از حساب و کتاب آخرت معاف هستند و حافظ رندانه با توجه به این نکته به متشرعین و مدعیانش می گوید که دیوانه است).
- که شیخ ( پیر مغان/ شخصیت تخیلی حافظ به معنی انسان کامل و دانا) مذهب ما( راه عشق) عاقلی را خطا می داند.( آنچه از نظر ما حق و حقیقت است عشق است و بس)
۶- دل من از چشمان نرگس( گل نرگس/ کنایه از چشمان یغماگر معشوق/ چشملن ناظر ) ساقی( خداوند) که قصد جان من ( منیت های ذهنی) را کرده، امان نخواست.
- زیرا که شیوه آن ترک یغماگر( ترکان مغول که در غارتگری و چپاول شهرت دارند/ در اینجا کنایه از به تاراج رفتن دل توسط منیت های ذهنی) سیه دل را می داند.( حافظ میداند که وساطت او فایده ای ندارد. )
۷- (حافظ باور عمومی مردم مبنی بر تاثیر ستارگان را دستمایه قرار داده و مضمونی زیبا خلق کرده و می گوید:)نمی دانم تاثیر کدام ستاره است که در تنگنای درد و رنج و اندوه سحرگاهان،
- چشمم آنچنان گریه کرد که ستاره ناهید( در آسمان هفتم) و ماه( در آسمان نهم) هم دیدند و متوجه شدند.
۸- داستان حافظ و ساغر می او برملا شده،
- نه تنها محتسب( مامور امر به معروف و نهی از منکر) و شحنه( داروغه و مامور اجرایی حکومتی)، که دیگر پادشاه هم اطلاع دارد.
۹- حافظ میگوید: آنچه به آن اشاره دارم، غیر از شاهی است که در کنار محتسب و شحنه قرار دارد،
آن شاه( خداوند) بلند جایگاهی است که نه (۹) آسمان
- تنها نیم دایره ای از سقف بارگاه اوست.
( هییت آسمان در قدیم عبارت بودند از : ۱ - فلک افلاک یا عرش ۲- فلک البروج ۳- زحل ۴- مشتری ۵- مریخ ۶- خورشید ۷- زهره( ناهید) ۸- عطارد ۹ -ماه
منوچهر الحاقی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۱ در پاسخ به فاضل دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۵: