گنجور

حاشیه‌ها

رضا تبار در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

در این ابیات حافظ بصیرت و گشودگی نسبت به حقیقت دوران را که برای سالک پیش میآید اینگونه بیان میکند:

معنی ابیات

 

۱- هر سالکی( رهرو/ کسی که قصد رسیدن به سرمنزل مقصود را دارد)  که به کوی میکده( مقام عشق و محبت/ جایی که از بند تعلقات ذهنی گسسته می شود) راه یافت،

- درهای دیگر را زدن( امید به سمت دیگر بردن) را فکر باطل میداند.

 

۲- روزگار تاج رندی( نشان پاکدلی/ زیرکی/ آزاد شدن از بند تعلقات) را به هر کسی نمی دهد،

- مگر به کسی که متوجه( سزاوار) باشد که سر افرازی عالم در گذاشتن چنین کلاهی( کلاه رندی، فروتنی، پندار پاک) است.

 

۳- هر کسی که به کوی میکده( مکان عرضه عشق) راه یابد،

- از برکت و بخشش جام می( ظهور حقیقت در وجود) به اسرار خانقاه( حقه بازیها و شیوه های فرسب کارانه صوفیان )پی خواهد برد.

 

۴- هر کسی راز دو عالم( غیب و شهادت/ دنیا و آخرت) را از خط *ساغر یافت،

- با نگاه کردن به آثار خاک رهگذران همه حقایق عالم مثل جام جهان نما( جامی افسانه ای که در آن می توان همه حقایق عالم را دید)برایش روشن می شود.

 

* (پیاله شراب در قدیم به هفت خط تقسیم بندی می شد۱ - فرودینه ۲- کاسه گرد ۳- اشک ۴- ازرق ۵- بصره ۶- بغداد ۷- جور  تا ساقی با توجه به تجربه خود برای هر کسی در حد توانش و تا خط مشخصی شراب بریزد، بطوریکه از مستی میخانه را بهم نریزد./ در اصطلاح عرفانی چیزی که در آن می توان انوار غیبی را مشاهده کرد/ قلب یا دل سلیم).

 

۵- بشتر از بندگی از ما دیوانگان انتظار دیگری نداشته باش،( از منظر شریعت ، دیوانگان از حساب و کتاب آخرت معاف هستند و حافظ رندانه با توجه به این نکته به متشرعین و مدعیانش می گوید که دیوانه است).

- که شیخ ( پیر مغان/ شخصیت تخیلی حافظ به معنی انسان کامل و دانا) مذهب ما( راه عشق) عاقلی را خطا می داند.( آنچه از نظر ما حق و حقیقت است عشق است و بس)

 

۶- دل من از چشمان نرگس( گل نرگس/ کنایه از چشمان یغماگر معشوق/ چشملن ناظر ) ساقی( خداوند) که قصد جان من ( منیت های  ذهنی) را کرده، امان نخواست.

- زیرا که شیوه آن ترک یغماگر( ترکان مغول که در غارتگری و چپاول شهرت دارند/ در اینجا کنایه از به تاراج رفتن دل توسط منیت های ذهنی)  سیه دل را می داند.( حافظ میداند که وساطت او فایده ای ندارد. )

 

۷- (حافظ باور عمومی مردم مبنی بر تاثیر ستارگان را دستمایه قرار داده و مضمونی زیبا خلق کرده و می گوید:)نمی دانم تاثیر کدام ستاره است که در تنگنای درد و رنج و اندوه سحرگاهان،

- چشمم آنچنان گریه کرد که ستاره ناهید( در آسمان هفتم) و ماه( در آسمان نهم) هم دیدند و متوجه شدند.

 

۸- داستان حافظ و ساغر می او برملا شده،

- نه تنها محتسب( مامور امر به معروف و نهی از منکر) و شحنه( داروغه و مامور اجرایی حکومتی)، که دیگر پادشاه هم اطلاع دارد.

 

۹- حافظ میگوید: آنچه به آن اشاره دارم، غیر از شاهی است که در کنار محتسب و شحنه قرار دارد،

آن شاه( خداوند) بلند جایگاهی است که نه (۹) آسمان

-  تنها نیم دایره ای از سقف بارگاه اوست.

( هییت آسمان در قدیم عبارت بودند از : ۱ - فلک افلاک یا عرش  ۲- فلک البروج  ۳- زحل  ۴- مشتری  ۵- مریخ  ۶- خورشید  ۷- زهره( ناهید)  ۸- عطارد  ۹ -ماه

 

 

 

 

رضا تبار در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

معنی ابیات

حافظ در ابیات زیر ازمقام وصل خود با محبوب ازلی( خداوند) سخن می گوید. 

 

۱- گل( بعنوان مظهر الهی) در نزد انسان، می بر کف(کمال آمادگی در جهت مستی از انس و عشق الهی) معشوق به کام( جمال خداوند در عالی ترین مظهر ظهور) است،

- در چنین شرایطی و در چنین روزی، پادشاه جهان در برابر من مثل غلامی بیش نیست.

 

۲-بگویید : در محفل ما نیازی به شمع نیست،

- زیرا چهره ماه گونه خداوند( زیبایی معبود) به وضوح آشکار است.

 

۳- در آیین و روش ما باده نوشی حلال است،

اما بدون حضور  و وصل به تو  این باده نوشی بر ما حرام است.

 

۴- در شرایطی هستم که گوش من پر از نغمه های الهی( زندگی) است،

- افق روبروی من سراسر پر از لعل( تجلی جمال) و گردش جام( دل لبریز از عشق) است.

 

۵- در شرایطی که محبوب ظهور کرده جای عطر افشانی نیست،

زیرا هر لحظه از سر زلف یار مشامم خوشبو است.

 

۶- ای مظهر متعالی! از قند و شکر ( لذات عادی، لذات دنیوی) چیزی نگو !،

- زیرا که من از الطاف معنوی تو شیرین کام هستیم.

 

۷- تا زمانیکه گنج غم تو در دل ویرانه من جای گرفته و در آن نهان است،

- همواره من در کوی خرابات( بیخود شدن از خود و نفس/ محفل خیالی عاشقان) اقامت دارم.

 

۸- شهرت و افتخار من همین بی نامی ( دیده نشدن، عدم شهرت طلبی) است که تو ( خطاب به مدعیان)آنرا ننگ میدانی!،

- از نام و شهرت و اعتبار نپرس که من از آن نفرت دارم.

( حافظ از همه قید و بند و دلبستگیها از جمله نان و شهرت طلبی و کسب اعتبار برای خود رها شده است)

 

۹- ما میخواره( مست از عشق) ، سرگشته( آواره و سرگردان)، رند( زیرک و پاکدل)، نظر باز( دارای دید زیبا یی شناسی/ دید حقیقت بین) هستیم،

- همه انسانها اینگونه هستند، آیا کسی در شهر هست که لینگونه نباشد؟!

 

( حافظ میخواهد بگوید این خصایص در ذات همه انسانها بدون استثنا وجود دارد، هرچند نسبت به آن آگاهی ندارند.کافیست که از نسبت های مجازی و دروغینی که بین خود و دیگران برقرار کرده اند آزاد شوند تا آنان خود را مانند حافظ ببینند)

 

صابر قنبری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۱۶ در پاسخ به غلامرضامقبلی قرایی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:

درود

بیت ۲  یقینا منصرف از دیدار خدا برابر آنچه که در سوره انشقاق آمده میباشد؛ چون از مردم میخواد که از سر راه ''یار'' کنار بروند ضمن آنکه تمام آیات سوره انشقاق رو باید در نظر گرفت.

البته این تفسیر شما هم قابل تامله ولی کماکان بنده اعتقاد دارم منظور دیدار خدا برابر سوره انشقاق نیست و این غزل سراسر شوق دیدار یار است در حالی که بیشتر آیات سوره انشقاق انذار و یادآوری وحشت روز جزاست.

در ضمن تشبیه و اغراق لازمه کار شاعره و خیلی بیشتر از این چیزایی که مولوی در این غزل گفته، هم در دیگر اشعار ایشان هست و هم اشعار دیگر شاعران.

ح.ا.ا ا.ا.ه در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:

برخی کلمات تاب تحمل بیش از یک معنا رو دارن مثل کلمه «باز» ک هم معنی گشوده میده در فارسی هم اسم یک پرنده ست و هم معنای دوباره داره.

برخی از مفاهیم و معانی هم با چندین کلمه میتونن خودشون رو ظاهر کنن. مثل شجاعت و دلیری بی باکی و...

ادیب سخنور از این قابلیت زبان استفاده میکنه و گاهی یک جمله یا یک‌بیت میتونن چند معنی داشته باشن و یا بک معنی داشته باشن ولی با تعابیر  و کلمات مختلف.

پیدایش اختلاف نُسَخ نشان دهنده این انعطاف زبانی، در فارسی و عربی است‌.

هرکس تا جایی که به وزن و ساختار معنایی ابیات ضربه نزنه، میتونه به سلیقه خودش شعر رو لغت گذاری کنه و معنایی ک فکر میکنه مراد شاعر هست رو برداشت کنه.

بنظر بنده بیت آخر میتونه حتی سوالی باشه.

یعنی شاعر با حیرت از عشق و اشتیاق شدیدش به معشوق، این سوال رو مطرح میکنه ک مگر عشق و اشتیاق من به تو از بدو تولد و با شیر مادر به من داده شده ک حتی در پیری هم اینچنین مشتاق معشوقم؟؟؟

این سوال مبالغه در عشق رو میرسونه. و غیر از اون یک پیام عرفانی هم داره از عشقی الهی.

 

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

درود بر همه دوستان دل وحاشیه ونظراتی که ارائه دادید ویک نکته که هست اینکه شاعر بزرگ سنائی عزیز دربیت اخر می‌فرماید که 

لب ودندان سنایی همه توحید توگوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی، 

میگه اگر، مگر یا اگر

یعنی مطمئن نیست ومردده وامیدوار به لطف خدا

واین ودرخواست وتو قع ما وبندگان خداست که وقتی کار خوب انجام میدند انتظار پاداش دارند، دیگه خودمان را که نمیتونیم گول بزنیم

خوب چه کسی بهتر از خدا؟!!

بااحترام به نظرات سروران گرامی✋

 

سعید سید حنایی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

سلام

به نظرم این بیت:

چون خلق درآیند به بازار حقیقت

ترسم نفروشند متاعی که خریدند

اشاره به آیه شریفه ۱۱۱ سوره مبارکه توبه است که میفرماید:

ان الله اشتری من المومنین باموالهم و أنفسهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون  و یقتلون....

ومن اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به ذلک هو الفوز العظیم

خداوند اموال و جانهای مومنان را خریداری کرده و در برابرش بهشت جاودان را به آنها می بخشد.

چه خریدار خوبی، با بهترین قیمت، مال و جانی را که خودش به بنده عطا کرده، دوباره می خرد، آنهم به بهترین قیمت!!!

اما وقتی حقایق برای مردم روشن می شود و می‌بینند که مال و ازآن مهمتر جان را باید بدهند، اگر از بند تعلقات دنیوی رها نشده باشند، از این فروش و این داد وستد منصرف می‌شوند.

سالک  باید پای از بند تعلقات دنیوی بگسلد، و آنها که توفیق یابند، در این داد و ستد وارد می‌شوند و جان را اهدا  می‌کنند و به فوز و رستگاری عظیمی که در آیه به آن بشارت داده شده می رسند. 

نیما نجاری در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۲ - بقیهٔ داستان رفتن خواجه به دعوت روستایی سوی ده:

هرچه از یارت جدا اندازد آن

مشنو آن را کان زیان دارد زیان

گر بود آن سود صد در صد مگیر

بهر زر مگسل ز گنجور ای فقیر

 

با عرض سلام و عشق خدمت اهالی جان گنجور، مولانای عزیزمان میخواهد بگوید هرگز خواهان چیزی مباش که تو را از محضر "او" جدا کند و میان تو و یار مفارقت آورد چرا که متاع دنیا در برابر گنج بی پایانِ یار ارزشی نخواهد داشت حتی اگر با از دست دادن زر روزگار [ظاهرا] متضرر شوی... این را به خاطر آن از دست نده که همه ی تو رسیدن است به "او" و کمال تو و تشرف به "انسان کامل" گشتن در "او" خواهی است و در تایید این پند جناب مولانا چه زیبا شیخ شیراز حضرت حافظ میفرمایند؛

 

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

 

زیرا حافظ خوب میداند قدر گوهر را...

Mokoshle در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۱ در پاسخ به پریسا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:

شهد لب شیرین تو زنبور میان را.......

رضا تبار در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

معنی ابیات

۱- در این دوره) زمان حافظ/ در هر زمان) دوست بی عیب و نقص دیده نمی شود، اگر دوستی هم وجود داشته باشد،

- تنها صراحی( شیشه می/ کنایه از قلب سلیم) و می( انس الهی) و سفینه ( کشتی نجات/ فضای گشوده شده دل) و غزل( این دیوان شعر) است.

 

۲- جریده( مجرد/ رها شدن از بند علایق و دلبستگیها) حرکت کن که گذرگاه عافیت( رستگاری) بسیار باریک است،

- پس پیاله عشق و محبت را برگیر که عمر عوض ندارد( راه دیگری برای زندگی نیست).

 

۳- نه تنها من از بی عملگی( عمل نکردن به آنچه می دانم) غمگین هستم،

- بلکه علمای( دینی) هم از از بی عملگی غمگین و دلمزده هستند( حافظ خواسته بی عملی علما را به فرمایشات خود مورد انتقاد قرار دهد و رندانه و در ابتدا از بی عملی خود سخن گفته است)

 

۴- اگر با دیده عقل و حکمت به این دنیای پر فتنه نگاه کنی،

- متوجه خواهی شد که جهان و هر چه در آن است ، ناپایدار و فنا پذیر است.( و برای  هیچ غصه خوردن جهل و نادانی است).

 

۵- در این فرصت کوتاه زلف ماه جهره ای( کسانی که مقام برتری در معنویت دارند مثل مولاناو حافظ و ...) را بگسر و داستان تعریف نکن،

- که سعد( خوشبختی) و نحس( بد بختی) ما تحت تاثیر ستارگاهان زهره( نماد شادی و خوشبختی) و زحل( نماد بدبختی) است( خوشبختی و بدبختی در دستان خود ما است).

 

۶- دل من امیدوار بود که به وصال روی تو برسد، ( وصال مبعود/ بیرون کردن همه دلبستگیها و صفات ناپسند از دل، بطوریکه دل آینه انعکاس صفات خداوند گردد و چیز ی جز او در دل نباشد)

- ولی متاسفانه در این میان مرگ سر راه وجود دارد که نابود کننده همه آرزوها است.

 

۷- حافظ را به هیچ وجه( در هیچ زمانی) هوشیار نخواهید یافت،

- زیرا که او مست( بیخود) از عشق و محبت الهی از زمان ازل( روز نخست خلقت)است.

رضا تبار در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

معنی ابیات

۱- انسان رها شده  از منیت ها وقتی به عالم نگاه می کند فضا را نشاط انگیز خواهد دید، مخصوصا که با صحبت یار( انسان کامل/ کسی که به مقام عالی معنویت رسیده) همراه باشد،

- در چنین فضایی وقت گل( زمان شکفتن انسان) و وقت میخوران( زمان انسانهای لبریز از محبت الهی) خوش است.

 

۲- وقتی نسیم روحبخش عشق و محبت می  رسد، مشام جان ما گوارا میشود،

- آری نفس پاک یاران عشق و محبت خوش است.

 

۳-  گل و غنچه( مبعود) به محض اینکه گشوده میشود( جمال خود را نشان میدهد) آهنگ رفتن ساز می کند،

- ای بلبل( انسان عاشق) ناله کن که ناله پریشان دلان خوش است.

 

۴- به آنهایی که در نیمه های شب ناله های عاشقانه سر میدهند، مژده دهید که در راه عشق،

- محبوب از ناله یر دادن و بیقراری راضی است.

 

۵- در بازار عالم نمی توان خوشدلی را یافت، اگر هم یافت شود،

- به دلیل رندی( زیرکی/ پاکدلی/ عشق) و عیاری( بیباکی/ جوانمردی)عاشق است.

 

۶- از زبان دل آزاده ام، این سخن بگوش  رسید ،

- که در این دنیا ، کسانی دلخوشند که سبکبار باشند.

 

۷- حافظ، ترک تعلقات دنیوی ، راه و  رمز شاد  بودن است،

- فکر نکن که حال دنیا طلبان خوش است

 

محسن جهان در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۸۲:

تفسیر ابیات ۲ و ۳ فوق:

خواجه‌ هرات در مناجات نامه می‌فرماید:

خدایا از شراب عشق خودت که حیات بخش و زنده کننده ابدی است مرا سیراب کن. و با عشق و دلدادگی خودت از تمام وابستگی دنیای دون مرا آزاد کرده، و کل منیت مجازیم را نیست کرده و سپس مرا در وجود خودت زنده گردان.

از هرآنچه که از جنس غیر از عشقت است رهایم کن. و در آنی مرا پایبند عشق خود گردان. 

رضا تبار در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:

معنی ابیات

۱- اکنون که بر دستان گل( مبعود) جام شراب خالص عشق و محبت است،

-بلبل( عاشق) به صد هزار نوع به نغمه خوانی مشغول است/ عاشقان این شور عشق را به صدها هزار نوع مختلف بیان می کنند.

 

۲- دفتر اشعار را برگیر و بجای رجوع به مدرسه و بحث اکتشاف( اشاره به تفسیر قرآن نوشته ابوالقاسم محمد بن زمخشتری است که در آن روزگار در مکتبخانه ها و مدارس تدریس میشدو دانش آموزان برسم جاری بر سر مسایل مطرح شده با یکدیگر بحث میکردند) به صحرا بزن( تا بهترین ارتباط با حقیقت که در مظاهر طبیعی است نصیب تو گردد)

 

۳- دیشب عالم شرعی دین( که در حالت عادی متشرع  به رعایت دستورات دینی است)، چون مست باده( بیخود از عشق و محبت الهی شد)، چنین فتوای ( دستور شرعی) غریبی داد

-.گفت: درست است که خوردن می حرام است ولی خوردن مال وقف از آن حرام تر است.

 

۴- ای رهروی عشق تو در بند صاف بودن ( زلال بودن) یا درد(ناخالصی و کدر بودن) شراب عشق نباش،

- هر چه ساقی( خداوند) بتو داد، بنوش. زیرا این لطف و عنایت اوست.

 

۵- ( اگر دیدی وسوسه جاه و مقام، طمع،شهرت در میان خلق تو را رها نمی کند) خلوت را انتخاب کن( تا از بند تعلقات دنیوی رها شوی و نفس خود را از کینه و حسد و دروغ پالایش کنی) و مرغ عنقا( سیمرغ دانا و افسانه ای که بر بلند ترین قله آشیان دارد/ کنایه از همت بلند) را الگوی خود قرار بده،

که شهرت گوشه نشینان از قاف( قله کوهی در این سر جهان) تا قاف( قله ای دیگر در آنسوی جهان) است.

 

۶- داستان مدعیان( که به عارفان خرده می گیرند) و همکاران آنها،

شبیه طعنه هایی است که بوریا باف( کسی که با الیاف نی شکافته حصیر می بافد) به زر دوز میزند که ما هردو بافنده و همکار هستیم.

 

۷- حافظ خاموش باش  سخنانی که همچون طلای سرخ گران قیمت را در هر جایی که ارزش آنرا نمی دانند،

- به زبان نیاور، که اگر این سخنان به شکل عرف در آید قلاب شهر( متقلب شهر) که صراف است( همچون صراف متقلب  که کار ش عوض کردن نقره با طلا است) سخنان تو را عوض کرده و از اصالت می اندازد.

 

 

 

لیلا یوسف نژاد در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

چشم دل بینا که شد با نور عشق 

جان بهاری میشود ارام ,خدایی می شود 

 

 

رضا تبار در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

معنی ابیات

۱- حافظ در این ابیات از عارفان میخواهد که به فرهنگ قشری زمانه خود توجه داشته باشند.

۱- اگر چه شراب الهی شادی آفرین و گل بیز( بادی که نسیم گل همراه آورد/ نسیم تجلی الهی که گلهای شوق در محضر حق را زیر و رو می کند)

-ولی محتسب( مامور حکومتی که کارش نظارت در اجرای احکام دین است) حواس خود را به ما جمع کرده، بانگ چنگ  ( اظهار شوق مستانه) را علنی نکن! 

 

۲- اگر همراه و همدمی در عشق یافتید ،

احتیاط کنید که روزگار پر از فتنه است.

 

۳- پیله می( دل) خود را در آستین مرقع( آستین خرقه صوفیان/  کنایه از سینه)پنهان کن،

- زیرا زمانه مثل چشم صراحی( تنگ شراب که به اشکال پرندگان مثل مرغابی می ساختند و شراب از چشم یا دهان آن بیرون می آمد) خون ریز است.

 

۴- با اشک چشم باید خرقه ها را بشویید و احتیاط کنید،

زیرا روزگار ورع( تقوا) و پرهیز کاری است.( حال که روزگار ،روزگار تزویر و ریاکاری است و نمی توان از حقیقت دین سخن گفت، پس به حال خود می گرییم و خرقه ها را با آن می شوییم و بناچار پارسایی را پیشه خواهیم کرد)

 

۵- از این روزگار واژگون شده( معکوس) انتظار زندگی خوش و شادی را نداشته باش!

- زیرا سر این خم( روزگار/ آسمان برعکس) رو به پایین است و صاف ( قسمت بالای شراب که صاف است) با درد( رسوبات ته شراب) مخلوط شده است.

 

۶- رسم روزگار معکوس شده همچون پرویزن( الک) خون افشان و خون ریزی است که کوچکترین چیزی که از سوراخ هایش بیرون می آید سر پادشاه کسری( خسرو پرویز) و تاج ( خسرو) پرویز است .

 

۷-  حافظ با شعر خوش عراق و فارس  را گرفتی،

بیا که حالا دیگر نوبت بغداد و فتح تبریز است.( تا اینگونه اندیشیدن حافظ عالم گیر شود. اندیشه ای که حاصل آن تفکر حقیقی در مقابل بی فکری در قالب تحجر، تعصب ، خود نمایی، ریا و تزویر است)

لیلا یوسف نژاد در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۷ در پاسخ به سیّد محس سعیدزاده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

بسیار عالی . درود استاد 

ابوتراب. عبودی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » ساقی‌نامه:

باسلام و عرض ادب و احترام،محضر استادان فرهیخته و گرامی.

ابیات پایانی از نود و نه  بیت ساقی نامه دیوان ابوتراب عبودی.

تقدیم به محضر منور شما فرهیخنگان ارجمند.

 

   ... مغنّی نوای مخالف مزن
   سه و چار و پنج را موافق بزن

  فرح بخش کن نغمه ی عود را
  بخوان قطعه ی صوتِ داوود را

بده ساقی آن می که دل جام اوست
    لبِ تشنه پروانه ی نام اوست

از آن می که میثم لبی تر نمود
سر و جان به قربان حیدر نمود...

می یی ده که دل بر کنم از جهان
 کنم جان فــدای امام زمان(عج)

چو گشتم از این دار فانی خلاص

 دهید غسلم از آب ِ آتش خواص

به غسّال گویید : لبـی تَــر کند

سه جام ِ  شراب ِ پیاپـی خورد

چو شد مست غسّال ِ باده گسار

دهد غسلم از مـی پیاپـی سه بار

سپس نام ِ ساقی ِ کوثـــر بـَــرَد

کفن بـَر تن ِ من ز مـی تَـر کند

به تابوتی از مـُـو قـرارم دهید

به گـِرد خُم ِ مـی طوافم دهید

پس آنگاه واعظ لبی تَـر کند

نماز ِ من از مـــی  معطر کند

نماز ارنـه مستت نمایــد هلا !

نیرزد به یک جو به هردو سرا

پس از پنج تکبیر ، ختم ِ نماز

بخواند ز دیوان ِ من این فراز

الهـی  تهـی دستهایـم  نگـر

به دستِ تُهی کردم عزم ِ سفر

شدم سوی عقبیٰ کنون رهسپار

ندارم به جز تو مدد کار و  یار

اگر چه، که عهد ِ تو بشکسته ام

ولیکن بـه لطفِ تـو دل بسته ام...

ن....

چو ابیات را خواند واعظ تمام

ز حق بر شما وُ به واعظ سلام

پس آنگاه با إذن ِ یزدان ِ پاک

به خاکم سپارید  در زیـر تاک

سَقا رَبُّــهُم  داده تلقین مرا

نیازی بـه تلقین نباشد  مرا

مغنیّ و رامشگر و چنگ زن

بخواند سرودی به بالین من

سپس با دف و چنگ و آوای نی

به قبرم بـریـزیـــد جامی ز مـی

می یی رنگِ چشم ِ خروس ِ جوان

  کـز آن بـر تن ِ مـُـرده آیـد روان

(عبودی)مخور غم که می باقی است

   بخور می که هنگام ِ  آزادی است

  ز دنیا بِــنِـه پا بـــرون بـا شَعَف

گرفت هر دو دستِ تو ،شاهِ نجف

 

وسَقاهُم رَبُّــهُم شَراباً طهورا،،، سوره مبارکه انسان،،آیه شریفه ۲۱

 

با احترام، چاپ دوم دیوان ابوتراب عبودی

 

 

 

کی پارسا رئیسی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۶ - شانزده‌سالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش:

در بیت ۵مگوی درست تر نیست؟ 

 

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳:

سلام

این قصیده متاثر از شاهنامه بوده است چون خزانِ این دنیا به آوردگاه تشبیه شده است. کلماتِ پرتکرار و شاخصِ شاهنامه نظیر قارن, بیژن, تهمتن, اسفندیار, جوشن, مغفر, شمشیر, شهان, زر, فلاخن, دیو... قابل تامل است.

درود بیکران به روانِ پاکِ فردوسی پاکزاد که با فدا کردنِ زندگی و دارایی خود, زبان و فرهنگ باستانی ما را حفظ کرد.

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲:

خانم فقیهی کیا

خوانش دقیق و زیبای شما بسیار آموزنده است, بسیاری از ایرادهای متن در خوانشِ شما مشاهده نشد.

سپاس از تلاش بی دریغ شما

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۱ در پاسخ به مهدیه معظم نیا دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲:

عالی بود.

سپاسگزارم 

۱
۱۲۷۷
۱۲۷۸
۱۲۷۹
۱۲۸۰
۱۲۸۱
۵۸۰۴