گنجور

حاشیه‌ها

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

[کار مخالف عادت یا عادت ها قاعده ی بی عملی است. بی عملی اضافه کردن عنصر آگاهی به عمل است، چون عمل در اثر کثرت انجام به عمل تبدیل شده است.]

___________

Hadi Golestani در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۳۰ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

سپاس واقعا لذت میبرم از توضیحات عالی شما

Hadi Golestani در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۲۹ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

سپاس واقعا لذت میبرم از توضیحات جناب عالی

Hadi Golestani در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۲۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

واقعا همین، قشنگ، گفتید اقا رضا، کافی فقط یه گوش چشم لطفی به دل کسی بشه، یه شب ره صد ساله رو میره، همین که لطف خدا باعث شه دست از تعصب و بر داره کار برش اسون و اسون میشه، ممکنه با یه بیت به هبدیت وصل شه، شکر و سپاس خدای را بخاطر ادبیات جهان، و علم خواندون و نوشتن

صابر قنبری در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۲ در پاسخ به سینا صدری دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

درود 

به نظر  ''که'' حذف نشده و بجای  ''هم''  احتمالا  ''همی''  بوده:

بس مکن زیرا که هم این و همی آن بگذرد.

امیرالملک در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ ظهیر فاریابی » مثنویات » شمارهٔ ۲:

عشق خوبان و سینه اوباش؟!

نور خورشید و دیده خفاش؟!

این خاصیت عجیب لغت پارسی است که با یک واو فعل را حذف می کنند و چنین ظرافتی می آفرینند.

محمدجواد تقوی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:

مژده در شعر حافظ به تعدد تکرار شده به نحوی که وقتی خواننده به همچین ابیاتی میرسه انگار نسیم خنکی بر خاک مرده وجوده اش ریخته میشه و زنده میشه.

مثلا در همین بیت که ایشون میفرماییند : 

مژده ای دل که دگر بادِ صبا بازآمد

هدهد خوش خبر از طَرْفِ سبا بازآمد

خواننده با خواندن این بیت آنهم در ابتدا شعر حس بسیار خوبی رو دریافت میکنه و امیدواری در دلش جوانه میزنه .

فاطمه یاوری در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:

هرکه مقصودش تو باشی؛

تا نفس دارد،

بکوشد!

فاطمه یاوری در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

آن مدعی که دست ندادی به بند کس

این بار در کمند تو افتاد و رام شد.....(:

.

این دانه هرکه دید گرفتار دام شد...........!

امیرالملک در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ ظهیر فاریابی » غزلیات » شمارهٔ ۶:

بیت سه را چنین بخوانیم:

بی‌گناهم کشت عشقت. وای اگر بودی گناه

حال چون بودی؟ چو این در بی‌گناهی می‌کند

(عشقت مرا در بیگناهی کشت و اگر بیگناه را چنین می کند وای بر گناه کار)

 

فاطمه یاوری در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

بر من اگر حرام شد وصل تو نیست بوالعجب...

بوالعجب آن که خون من بر تو چرا حلال شد...؟((:

؛

سعدی اگر نظر کند تا نه غلط گمان بری

کاو نه به رسم دیگران بنده‌ ی زلف و خال شد........!

امیرالملک در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ ظهیر فاریابی » غزلیات » شمارهٔ ۲:

به به ازین مصرع چه نظم و آرایشی:

زهد بر هم زدهء کاسه به کف، کوزه به دست

ساسان سخنور لمعانی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۵ در پاسخ به عیسی ابوالحسنی دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۸:

به قول حضرت مولانا

ما در نماز سجده به دیدار میبریم

 

خاتم در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۱ در پاسخ به افسانه چراغی دربارهٔ فلکی شروانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷ - در مدح ابوالهیجاء فخرالدین خاقان اکبر منوچهر بن فریدون شروانشاه:

مژه بر هم نزند دیده من هیچ ...

با سلام تصحیح شد تشکر.

محمد لطفی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۸:

جناب صائب در طول عمر خود با زاهدان ریایی با قلم و ظرافت خاص در طبع شعر جنگیده  مثلا 

فریب گریه زاهد مخور ز ساده دلی

           که دام در دل دانه است سبحه داران را

یا در شعر دیگر 

این کنج عزلتی که گرفتست شیخ شهر

        در چشم اهل  دیده کمینگاه شهرت است

یا در شعر دیگر 

رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد

                      بگذارید که آوازه جنت شنود 

یا در شعر دیگر

فغان که زاهد بی معرفت نمی داند

                 که کار هیزم تر می‌کند عبادت خشک

یا در شعر دیگر 

ساحل ز جوش سینه دریاست بی‌خبر

                  با زاهدان خشک مکن گفتگوی دل

یا در شعر دیگر 

پشه با شب زنده داری خون مردم می‌خورد

             زینهار از زاهد شب زنده دار اندیشه کن

یا در شعر دیگر

زاهد خشک کجا ، گریه مستانه کجا

                   آب در دیده تصویر نگردد هرگز 

#محمدلطفی 

 

رضا از کرمان در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۲۷ در پاسخ به مسعود سلیمانی دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

جناب سلیمانی

اولاست  به معنی مقدم است یا واجب است بکار رفته . 

شاد وخرم باشی

پیمان اولادی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰:

کف

[ کَ ] (اِ) سیاهی بود که مشاطگان بر ابروی زنان کنند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۴۸). چیزی باشد که مشاطگان بر ابروی عروس مالند. (برهان). سیاهی که مشاطگان بر ابروی زنان مالند. (فرهنگ رشیدی) (از فرهنگ اوبهی). کحل. (از حاشیهٔ المعرب جوالیقی ص ۲۶۳): کف بنشاند و غازه کند و وسمه کشد آبگینه زند آنجا که درشتی خار است. مجیر غیاثی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۴۸). همان اژدها کان ز کوه کشف برون آمد و کرد گیتی چو کف. اسدی (از فرهنگ رشیدی

رضا از کرمان در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۹ در پاسخ به مژده دربارهٔ شیخ بهایی » نان و حلوا » بخش ۴ - فِی التَّأَسُّفِ وَ النّدامَةِ عَلیٰ صَرْفِ الْعُمرِ فیما لایَنْفَعُ فِی الْقِیامَةِ وَ تأْویلِ قَولِ النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم: «سُؤْرُ الْمُؤْمِنِ شِفاءٌ»:

سلام بر مژده عزیز 

باتوجه به حدیثی که آقا محمود لطف کردن ومتن سندش رو گذاشتن معنی سور روشن شده یعنی ته مانده غذا وشیخ بهایی در اینجا در توضیح بحثی که در قبل آورده در مذمت علوم دنیوی ودرستایش عشق به عنوان تنها راه رسیدن به قرب الهی از این حدیث استفاده نموده است

شاد وخرم باشی عزیز

رضا از کرمان در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:

گر بانگ برآید که سری در قدمی ...

سلام جناب صادقی نژاد عزیز

مطلبی که در مصرع اول این بیت عنوان شده بصورت یک ضرب المثل یا بهتر بگویم یک تعارف عامیانه در افواه عمومی جاری است حداقل در گویش وزبان عامیانه ما کرمانیها در موقع ورود میهمان زیاد کاربرد دارد وما میگیم "سری به قدمی می ارزه" ومعنی آن این است که فدا کردن سر وجان در پیشگاه قدوم دوست ناقابل است  وارزش داره ودر کل معنی جان نثار نمودن وجانبازی در راه دوست رو میده

حالا جناب سعدی با عنایت به این معنا میفرمایند اگر در ره دوست ودر پیش قدوم ایشان بنده از سر وجانم گذشتم کار بسیار بزرگی رو انجام ندادم که نیاز به تعریف وتمجید وپرگویی داشته باشه 

البته یک برداشت دیگه هم میشه کرد وآن اینکه سرهایی که در راه دوست یا معشوق فدا شده ومیشوند زیاد است واین جانبازی من زیاد اهمیت نداره واین مساله مهم نیست.

در بیت هشتم هم میفرمایند دوستی من را با گل باور مکن مگر آنکه ببینی که با پای برهنه بر سر خارها به شوق گل پا میگذارم (کم =که مرا)

شاد وسرافراز باشی 

مسعود بیگدلی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۳۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

سلام.

ای کاش برای این شعر زیبا، یه نفر صاحب سخن تفسیر و توضیحی می نوشت تا افراد طالب و مشتاق شعر نهایت بهره رو می بردند.

۱
۱۲۲۰
۱۲۲۱
۱۲۲۲
۱۲۲۳
۱۲۲۴
۵۸۰۳