صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
راحت تن چون که بگذشت آفت جان بگذرد
خویشتن در بند نیک و بد مکن از بهر آنک
زشت و خوب و وصل و هجران درد و درمان بگذرد
روزگاری میگذار امروز از آن نوعی که هست
کانچه مردم بر خود آسان کرد آسان بگذرد
تا در این دوری ز داروی و ز درمان چاره چیست
صبر کن چندان که این دوران دونان بگذرد
گرچه مهجورم تن اندر درد هجران کی دهم
روزی آخر یاد ما بر یاد جانان بگذرد
گرچه در پیمان تست این دم چنان غافل مباش
کین جهان مختصرآباد ویران بگذرد
ماهرویا تکیه بر عشق من و خوبی خویش
بس مکن زیرا که هم این و هم آن بگذرد
شرم دار آخر که هردم الغیاث انوری
تازه بر سمع بزرگان خراسان بگذرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع هجران و صبر در برابر مشکلات و دوری از معشوق میپردازد. او به خود و دیگران توصیه میکند که صبر کنند، زیرا تمام دردها و خوشیها به مرور زمان سپری میشوند. شاعر به زیانهای ناشی از عشق و دلتنگی اشاره کرده و تأکید میکند که باید از قضاوت درباره نیکی و بدی بهخاطر نگذشت زمان خودداری کرد. او همچنین به ناپایدار بودن دنیا و اینکه همه چیز به مرور زمان از بین میرود، اشاره میکند و از یادآوری معشوق در دل خود صحبت میکند، در حالی که بر اهمیت صبر تأکید دارد.
هوش مصنوعی: تحمل کن ای بدن، زیرا این درد و رنج جدایی نیز میگذرد. وقتی که این آفت جان کنار برود، آرامش تو نیز بازخواهد گشت.
هوش مصنوعی: خودت را به خاطر نیک یا بدی در قید و بند نگذار؛ چون که زیبایی و زشتی، پیوند و جدایی، درد و درمان همه گذرا و زودگذر هستند.
هوش مصنوعی: زمانهای که از آن صحبت میکنیم، روزهای گذشته را در نظر بگیر که مردم راحتتر از آنچه که باید، از مشکلات و چالشها گذر میکردند. امروز نیز همین اتفاقات در حال رخ دادن است.
هوش مصنوعی: در دوران جدایی و بیدرمانی، چه راهی جز صبر کردن وجود دارد؟ پس بهتر است که صبر کنی تا این دوره سختی و رنج به پایان برسد.
هوش مصنوعی: با اینکه از محبوبم دور هستم و در درد جدایی به سر میبرم، آیا روزی میرسد که یاد ما از یاد محبوب فراموش شود؟
هوش مصنوعی: اگرچه در این لحظه به پیمان تو وابستهام، از غفلت دور باش، زیرا این جهان که به ظاهر آباد است، در نهایت ویران خواهد شد.
هوش مصنوعی: عزیزم، بر عشق من و زیبایی خود تکیه نکن، زیرا هر دوی اینها روزی از بین میرود.
هوش مصنوعی: شرم کن که هر لحظه، صدای کمک درخواست کردن انوری به گوش بزرگان خراسان میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از کمان ابروش چون تیر مژگان بگذرد
بر دل آید چون ز دل بگذشت از جان بگذرد
راست اندازی چشمش بین که گر خواهد به حکم
ناوک مژگان او بر موی مژگان بگذرد
باد وقتی آب را همچون زره داند نمود
[...]
جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد
گرچه مشکل مینماید لیک آسان بگذرد
چشم یعقوب از نسیم پیرهن روشن شود
وز سر یوسف بلای چاه و زندان بگذرد
هیچ حالی را بقایی نیست بی صبری مکن
[...]
روی زیبای تو گر بر ماه تابان بگذرد
شرم دارد از رخت افتان و خیزان بگذرد
گر ببیند عکس رویت پادشاه نیمروز
از شعاع روی تو حیران و سوزان بگذرد
مار افعی گر ببیند زلف پرتاب تو را
[...]
بوسه چون محروم از آن لبهای خندان بگذرد؟
مور ما چون تلخکام از شکرستان بگذرد؟
می رساند رشته نسبت به آن زلف دراز
چشم من چون از سر خواب پریشان بگذرد؟
طوق هستی بر گرفت از گردنم داغ جنون
[...]
عمر چون بی آرزوی لعل جانان بگذرد
رهروی باشد که بی آب از بیابان بگذرد
آنکه خواهد طی نماید شاهراه عشق را
شرط آن باشد که اول گام از جان بگذرد
عشق روگردان ز تیر بیحد معشوق نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.