گنجور

غزل شمارهٔ ۷۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست

گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض

پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست

خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم

کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن

شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر

ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت

شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » انتظار دل / خلوت گزیده » آواز و تار

محمدرضا شجریان » انتظار دل / خلوت گزیده » آواز و کمانچه

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

داستان شیخ صنعان (شیخ سمعان) را که در بیت ششم به نامش اشاره شده در منطق‌الطیر عطار بخوانید، در اینجا.

حسین کامران فر نوشته:

‘گویند که ناصر الدین شاه چندین بار این غزل را و مفهوم آنرا نیافت پس نامه ای به وصال فرستاد تا بلکه مفهوم آنرا از او جویا شود . وقتی پیک به وصال رسید برادر ش دارفانی را وداع گفته بود پس بعدا از زمانی جواب شعر را چنین داد:
صاحبا در حالتی کین بنده را غم یار داشت
یادم آمد کز سئوالی آن جناب اظهار داشت
در خطوط شعر حافظ گرچه پرسیدی زمن
بلبلی برک و کلی خوشرنک در منقار داشت
فکرها بسیارکردم هیچ مفهومم نشد
چونکه شعرش در میان راز نهان بسیار داشت
نیمه شب غواص گشتم در حروف ابجدی
تا ببینم در میات آیا چه در در بار داشت
بلیلی برگ و گلی شد ۳۵۶
با علی و با حسین و با حسن معیار داشت
برگ گل سبز است دارد آن نشانی از حسن
جونکه در وقت شهادت سبزی رخسار داشت
رنگ گل سرخ دارد آن نشانی از حسین
جونکه در وقت شهادت سرخی گلنار داشت
بلبلی باشد علی کز حسرت زین برگ و گل
دائما آه و فغان و ناله بسیار داشت
و در آخر ناصر الدین شاه چنین اضافه می کند که:

الحق که شعر حافظ خوب سنجیدی وصال
مدعی هرکس که باشد می توان اظهار داشت

عیسی نوشته:

بیت اول این غزل، شاید اشاره ای باشد بر مجموعه ی حادثه ی عاشورا و مخصوصا حضرت امام حسین و فرزند نوزاده اش حضرت علی اصغر علیهم السلام.
زیاده، جسارت است.

احمد نوشته:

استاد شجریان این غزل را سالها پیش همراه با کمانچه استاد علی اضغر بهاری خوانده اند که واقعا شنیدنی است.

احسان نوشته:

اصلی ترین بیتی که به داستان عاشورا اشارت و دلالت دارد این بیت است:
وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح و ملک در حلقه زنار داشت
داستان قرآن خوانی سر حسین علیه السلام بر نیزه و در جمع یزیدیان

ناشناس نوشته:

دوستان عزیزی که سعی می کنید این غزلو به واقعه عاشورا ربط بدید بد نیست که بدونید حافظ یک مسلمان سنی بوده و در هیج یک از اشعارش اشاره ای به امامان شیعه نکرده…البته جایی خوندم که این غزل اشاره به فوت نابهنگام فرزند حافظ دارد که البته نمی توان صد در صد اون رو پذیرفت.غزلیات حافظ جوری هستن که برداشت های متفاوتی می توان ازشون داشت اما اینکه همه چی رو به عاشورا و این جور مسائل ربط بدیم به نظرم در حق حافظ بی انصافی کرده باشیم.

شمس الحق نوشته:

دوست گرامی دانشور ما در خصوص امری نظر میدهند که دریغا فاقد دانش لازم در آن حیطه اند . توهین به یکی از بزرگترین آزادمردان ادب جهان و جسارت و هتاکی به یک و نیم میلیارد انسان تنها از معدود کسانی بر می آید که استاد سخن این بیت را در معرفی و ای بسا گوشمالی ایشان سروده است :
زبان بریده به کنجی نشسته صُمٌ بُکم
به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

شمس الحق نوشته:

از گنجور متشکرم که فحاشی های این جوان افیونزده به حافظ را بدرخواست حقیر حذف فرمود و اما هتاکی به خودم را نه ! که سندی باشد بر حقانیت حقیر که نشان میدهد ایشان در رویاهای حشیشی خود حقیر را مشغول به تفسیر اشعار حافظ دیده است و اما بعد ..
دوستان ، ما در میان شیعه و در کشور شیعی زندگی میکنیم و قدر این موهبت را نمیدانیم . دکتر باستانی پاریزی استاد تاریخ ما سالها پیش خاطره ای از سفر خود را به سوریه نقل می فرمود که باتفاق ایرج افشار باستان شناس برجسته از طرف دانشگاه و بقصد بازدید از برخی آثار باستانی اسلامی آنجا اعزام شده بودند . ایشان میفرمود روز جمعه بود و بارانی شدید هم می بارید که ما به مسجدی که بسیار قدیمی بود رسیدیم که قصد بازدید آنرا داشتیم و بدواً با در بستۀ مسجد روبرو شدیم . پس از قدری جستجو خادم مسجد را یافتیم و قصدمان را گفتیم که خادم پرسید شما مسلمانید و چون پاسخ مثبت دادیم گذرنامه هایمان را طلب کرد . دکتر باستانی میگوید پاسپورت ایرج افشار که هیچ نشانی از مسلمانی نداشت و اما مال من که اسمم را محمد ابراهیم باستانی پاریزی ثبت کرده بود همان یک کلمه محمدش نجاتمان داد و خادم با سوء ظن زیاد بالاخره اجازه ورود صادر کرد ولی گفت مراقب باشید چون هوا بارانی است دامن پالتو و لباستان محض احتیاط به در و دیوار نخورد .
دکتر باستانی میگفت آنروز بود که من با گوشت و استخوانم معنی شیعه و رافضی و قرمطی را درک کردم .
…….
انشاالله با پیروزی سپاه اسلام در سوریه بزودی اینگونه خاطرات دردناک را پشت سر خواهیم گذاشت و به مسلمانان و جهانیان نشان خواهیم داد که اسلام واقعی و بر حق جز مذهب شیعه اثنی عشری جعفری نیست .

شمس الحق نوشته:

بعد التحریر :
مزید اطلاعات این جوان خوش دهان جناب نیما دانشور عرض میکنم که همه شعرای بزرگ ما و نه تنها حافظ که سعدی و مولوی و نظامی و عطار و خیام و … چه بخواهیم و چه نخواهیم سنی و اهل سنت بوده اند و فقط یک فردوسی شیعه است که آنهم دلایل خاص جغرافیایی دارد و به محل تولد و زندگی او مربوط است . مذهب شیعه چنانکه انشاالله میدانید از دورۀ صفویه در ایران پا گرفت و از آن ببعد شاعری را که بتوان با آن بزرگان مقایسه کرد در ایران زاده نشد . شاید شیخ بهایی را بتوان یکی از برجسته ترین شعرای شیعه مذهب بشمار آورد که او هم قبل از آنکه شاعر باشد نابغه ای در ریاضیات و هندسه بود و غیر از او هم میتوان از صائب تبریزی ، شاطرعباس صبوحی ، فروغی بسطامی ، فیض کاشانی ، قاآنی ، محتشم کاشانی ، وحشی بافقی و هاتف اصفهانی بعنوان شعرای شیعه مذهب یاد کرد و اما بعد ..
امیدوارم این اطلاعات در مقابل فحاشی و هتاکی شما به شخص حقیر مورد استفاده تان واقع گردد ، اما اینک که سفری فوری در پیش منست اینرا بدانید که آری حقیر یک ادیب است و استاد ادیبان و استادان بسیار و ابزار و سلاح من سخن و کلام است و اگر مایل بودم این ابزار را بر علیه شما بکار بندم قادر بودم کاری کنم که تا زمانی دراز خواب را بر شما حرام کنم و مبتلایتان کنم به کابوس هایی که فکرش را هم نمی توانید بکنید و یا بسبک خودتان آواری از کلمات زشت و ننگین بر سرتان خراب کنم که خوابش را هم نمی بینید اما آلوده کردن زبان و دهان از من دور باد ، پس پاسخ آن فحش زشتی را که بر من روا داشتید به جدّم واگزار میکنم که در روز محشر جلوی شما را بگیرد و با دست مقدسش ، همان دستی را که در صحرای کربلا حرامیان بریدند ، به قعر دوزخ سرنگونتان سازد چرا که هتک حرمت یکی از نوادگان خود را که سید حسینی است بر نمی تابد . آری پسر جان ندانسته عملی از شما سر زد که تا پایان عمر هم افسوس آنرا خواهی خورد که چرا چنین گفتم و اما خود کرده را تدبیر نیست .

شمس الحق نوشته:

دوستان عزیزی که ممکن است اینک به گنجور پیوسته باشند لابد با خود میگویند این مردک زده است به سرش و یا با اجنه گفتگو میکند و ای بسا خواب نما شده است یا دن کیشوت وار با غولان و دیوان سر ستیز دارد . آری دوستان همین است که اکنون یافتید و من چه خوشم که از بخت بلند خویش با شما تیز هوشان روبرویم . گنجور فحاشی های جوانکی که بنظر بیمار میرسد را حذف فرمود و اما پاسخ مرا از سر تحبیب و بزرگواری و پاس حرمت موی سپیدم نگاه داشت و حذف ننمود و حاصل این شد که می بینید .

رقیه اثنی عشری نوشته:

پس نیما جان به این نتیجه رسید ید امام حسین ع به شمر هم فحش خواهر مادر نداد ! و از او ناراحت نبود . خوب است پس از مولای آزادگان عالم تقلید کن و لا اقل فحش جنسی ننویس آن …. کش که نوشتید مردم را از عقیده هایمان بیزارکرد . از پیامبر اکرم ص به خاطر دارم حدیثی که می گوید دشنام ندهید که اگر پدیدار شود سخت رسوایی و زشتی می آورد . خدا همه مان را به راه راست هدایت کند .

شمس الحق نوشته:

رقیه بانو ممنون از همدلیتان اما غم مدارید که این هم از قبیلۀ آن سی چهل هزار نفر قشر قلیل و بیسواد و بد فرهنگ است که آبروی هفتاد میلیون ایرانی را در جهان بردند با فحاشی های رکیکشان در فیسبوک و الحمد والمنة که حقیر عضو فیسبوک و مشابهاتش نشدم که ” از اول دیدم آخر را تمام” چرا که قصۀ آن زرگر را در مثنوی خوانده بودم . شما هم بخوانید از برای نزهت خاطر مبارکتان که چه نام و هم نام فامیل رعنا و فاخری دارید . مبارکتان باشد .
آن یکی آمد به پیش زرگری + که ترازو ده که بر سنجم زری
گفت خواجه رو مرا غربال نیست
….
دفتر سوم مثنوی - بخش ۶۹

اکبر نوشته:

با سلام خدمت همه گنجوری ها عزیز
آقای شمس الحق عزیز
خدا حفظتون کنه هر جا که تو این اشعار چرخ میزنم اثری از نوع تفسیر و تفکر ادبی شما هست
خدا عمرتون رو پایدار کنه وبرکت ببخشه
این غزل رو هم یکی دیگه از دوستان در رابطه با واقعه عاشورا به من پیشنهاد داد بخونم .
دو تا مشکل هست اول اینکه مرجع جامعی برای تفسیر ومعنی کردن اشعار بیش از در پرده ابهام بودن حافظ نیست .دوم زیاد بودن نظراتی ونقد هایی که هر کدام به نوعی معقول هستند اما با هم متناقضند .
به هر حال ادب پارسی خیلی عمیق و ژرف هست .
سوال دیگه اینکه من داشتم نظرات رو میخوندم دیدم شما کسی رو مورد خطاب قرار دادید که هیچ نظری از ایشون روی صفحه نیست میتونم بپرسم داستان چیه وچرا این مطالب رو نوشتید .
البته بخشید یه خورده کنکجاویه عذر میخوام
با تشکر

شمس الحق نوشته:

اکبرآقای عزیز سلام
همینطورست که می فرمایید اشعار حافظ ابهام بسیار دارد و تفاسیر گوناگون بر آنها نوشته شده است . در خصوص آن مسئله چنانکه معلومست گنجور نظرات آن شخص محترم را بعلت عدم حفظ شئونات نویسندگی حذف کرده است و شما هم بهتر است فراموش بفرمایید دوست عزیز . از حسن ظن جنابعالی سپاسگزارم ، برقرار باشید .

اکبر نوشته:

سلام
آقای شمس الحق
خواهشی دارم در صورت امکان از گنجور بخواهید تا مطالبی که درباره دانشور نوشته اید پاک نماید ان همه بدلایل زیر
اول اینکه شمادر ادبیات صاحب سخن هستید ونظرات شما برای دیگران قابل تامل پس خارج از مباحث شعر وادبی چنین سخنانی در شان شما نیست
دوم اینکه افرادی شبیه من برای یادگیری مباحث ادبی به گنجور می ایند وتوقع دارند در بخش نظرات تفاسیر و استدلالهای دوستان را ببینند نه در گیری لفظی و شخصی بین دونفرا را .
از این رو از شما خواهش میکنم تا از گنجور بخواهید مطالب بی فایده شبیه به کامنتهای بالا را حذف کند از جمله کامنت های منرا که به درد کسی نمیخورد .
آقای شمس الحق ببخشید قصد فضولی نداشتم اما لازم بود بگویم .

امین کیخا نوشته:

این داستانی داشت اکبر جان که باز گفتنش مانند دست کردن توی زخم مردم درد دارد ! اکبر جانم رویهمرفته دشنامی بود و اغشته با چند راهنمایی که از بهشت به اهل جهنم بخوانند ! که از پلمه گنجور زدوده شد !

اکبر نوشته:

سلام آقای
امین کیخا
در گنجور که گشتو گذار میکنم نظریات ارزشمند شما رو هم میبینم
از اشناییتان خوشبختم و درود بر شما که با اطلاعات خودتان مرجعی در باب جواب دادن به ابهامات و نا دانسته های امثال من میشوید .
به هر حال من تقاضا کردم که به جای بحثها و سخنان نکته اموز نباید چنین مطالب شخصی بین دو طرف برای همگان نمایان باشد و صفحه را از ارزش واقعی دور کند
خواهشی بود که در صورت امکان ترتیب اثری داده شود و اگر
ادیبان عزیز همگی تمایل به بودن ان دارند من عذر خواهی میکنم
روز خوش

امین کیخا نوشته:

اکبر گرامیم اینکه چه کناره نویسی ای زدوده شود به گزینش حمید رضای گرداننده تارنما است . و مانده دوستان همه تنها می نویسیم البته تلخی دشنام هارا هنوز به یاد دارم . رخداد تلخی بود برادر !

مجید نوشته:

خیلی از اهل تسنن نسبت به اهل بیت ارادت خاص دارن. غزل ۹۴ حافظ در رابطه امام حسین و واقعه عاشوراست. عزیزی که میگه حافظ به هیچ کدام از امامان در شعراش اشاره نکرده بی انصافی میکنه مثل اینکه بگیم در قرآن هیچ گاه اسم حضرت علی نیومده پس چرا خیلی آیات را به ایشون نسبت میدیم… درحالی که حتی اهل تسنن میگن حدود ۳۰۰ آیه در شان امیرالمومنین هستش…

نیما دانشور نوشته:

درود خدمت همه ایرانی ها و پارسی زبانان عزیز
خدمت اقای شمس الحق عزیز هم درود
امید وارم که دلخوری شما نسبت به من رفع شده باشد و مرا بخشیده باشید . وقتی در بین اشعر این سایت گشت میزدم نظریات شما را هم میدیدم و من شناختی نسبت به شما نداشتم . از این رو من را عفو کنید و از سر تقصیر آن روز من به بزرگی خود بگذرید .
گاهی اوقات کارهایی انسان افعالی رو انجام میده که دیگه بعد ها راهی برای اعتراف و اقرار به اشتباه هم نمی مونه .
از این روی به حرمت همه ایرانیان مرا عفو کنید وحلال .
بدرود

امین کیخا نوشته:

نیما جان مهربانی و نرمدلی هر کسی را شایسته بخشیده شدن می کند سپاس از اینکه بی واداشت کسی خودت بزرگواری کردی . شمس الحق هم البته بزرگوار هستند و جای پدر ما .

نیما نوشته:

سلام آقای کیخا
ممنون از نظر شما
ولی نظر آقای شمس الحق با ننوشتن مطلب چیز دیگریست اینطور به نظر نمیرسد

نیما نوشته:

سلام آقای کیخا
سال رو به اتمام است و من در این روزهای واپسین به دنبال جلب رضایت از شکسته دلانی که خود سبب آزرده خاطر شدنشان شدم هستم.
آقای شمس الحق از من ازرده خاطر شدند و پس از درخواست من از ایشان به سبب بخشوده شدن از سمت ایشان پیامی نرسید.
شما امر کنید چه کنم ؟

امین کیخا نوشته:

نیما جان پروردگار همت و کوشیاری شما را در بدست آوردن دلی که شکستید می بیند برادر . هیچ چیز وانکاویده نمی ماند . گمان کنم شمس الحق خودش هر روز این متن ها را بخواند . من چیزی که می دانم این است که شمس الحق به اسانی می گذرد . دست کم جای پدر ما است و بزرگان بخشنده هستند .

نیما نوشته:

آقای شمس سلام
اتفاقی بین من و شما افتاد ومن خود را بعنوان مقصر این جریان قبول کردم . عرض کردم انتهای سال است و بدنبال گرفتن حلالیت از دوستان و اشنایانم . از این رو از شما هم تقاضای حلالیت کردم ولی جوابی ندادید . اگر نمیبخشید اشکالی ندارد اما به من بگویید که نمیبخشید تا من هم دیگر نه مزاحم این صفحه و دوستان شوم نه مزاحم شما ؟

شمس الحق نوشته:

سلام دوست عزیز جناب نیما
دکترکیخا حق دارند ، حقیر هرگاه فرصتی دست دهد صفحۀ حاشیه های گنجور را نگاه میکنم و ازنظرات دوستان بهره میبرم . درسالی که میرود پایان پذیرد بیش از ظرفیت و دانش خود و بقول مشهور بیش ازچوب خط خود سخن گفته ام و اینک خاموشی پیشه کرده ام تا توازن برقرار شود وهم اینکه بیشتر بخوانم و از نظرات بدیع دوستان استفاده کنم ، ضمن آنکه به کاری مشغول شده ام که فرصت زیادی برایم باقی نمی گزارد . درخصوص فرمایشات شما هرچه اندیشه کرده ام و هرچه سوابق را کاویده ام بخاطر نمی آورم که شما از چه سخن می گویید و چه چیز است که موجب ناراحتی حضرتعالی شده است . حقیر مردی سالخورده است و بندرت وقایع ماضی را بخاطر می آورد ، از طرفی خود می دانم که زبان و قلمی تند و گزنده دارم که ای بسا موجب آزار شما شده است . اینک که به پایان سال نزدیک می شویم از شما و از همۀ دوستان گنجوری عذرخواهی کرده و حلالیت میطلم ، انشاالله که سالی مبارک در پیش داشته باشید و دنیا به کامتان باشد ، از دوستانی که در تعطیلات به اماکن مقدس تشریف می برند استدعا دارم این ضعیف گنهکار رو سیاه را مشمول دعای خیر خود قرار دهند . التماس دعا . شمس الحق /

امین کیخا نوشته:

به به استاد بزرگوارمان شمس الحق نیکرای . از من درود و افدستا به شما که چشمه جوشانی . من در بستاوه های ( نعطیلات ) پیش رو نیکروز ی و فرخی برایت آرزو می کنم . باید دل از ریم و ستیم این روزگار سترد . و شما به زیبایی از این بار سبکدوش شدید . جشن نوروز پیشادشت بر شما فرخنده باد .

امین کیخا نوشته:

محض رضای خدا هم که شده من یک دیدگاه بی غلط نمی نویسم ! پیشادست منظورم بود که معنی نقد و نقدا می دهد و وارون آن می شود پسادست که نسیه است .

نیما نوشته:

سلام
ممنون از همه دوستان
همه وهمه
حقیر در سال جدید برای همه سالی پر از معرفت نسبت به حق و رزق مالی و معنوی مالامال از برکت را برای همه آروز میکنم .
تو زندگی کیفیت مهم تر از کمیت هست پس کمیت زندگی شما افزون باد .
بدرود وسال نو مبارک

نیما نوشته:

عذر میخوام اشتباه نوشتم .
تو زندگی کیفیت مهم تر از کمیته پس کیفیت زندگی همه شما عزیزان افزون باد .

محسن نوشته:

سلام به همه عزیزان از شما خواهش میکنم درک ونظر راجب شعر دهید تا ما هم لذت ببریم

عیسی نوشته:

محسن جان، من هم میخواهم هم آوای شما شده و تذکر بدهم که اینجا محل مناقشات احمقانه ای که ناشی از به رخ کشیدن طبل پوچ سواد که غبار غرور بر آن نشسته، نیست. اینجا مکانی برای مهربانی و ادب است.
نکویی کن که دولت بینی از بخت// مبر فرمان بدگوی بدآموز

عیسی نوشته:

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق// بدرقه رهت شود همت شحنه نجف.

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

تضمین این غزل
هر گلی در عین زیبائی نصـیـب از خـار داشت
قصه ای میگویم از عشقی که با خود نار داشت
شکوه با شکری که عاشق در وصال یار داشت
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت وندر آن برگ ونوا خوش ناله های زار داشت
…………………………
گفتمش سرّی بگو زین ناله گفتا هیچ نیست
لیک پرسیدم که بازرگان این بازار کیست؟
گفت رند عافیت سوزی که با فقرش غنیست
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست؟ گفت مارا جلوۀ معشوق در این کار داشت
………………………….
از سواد زلف چون شب نیست روز ما بیا ض
چرخ دارد بس بکارش انبساط و انقباض
دولت بختش خدا یا دور باد از انقراض
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
………………………….
هر شـَبـی را تاسحر با خون بچشـمم شـسـت و شـوست
برگ ریزانست حالم، زردیم بررنگ وروست
چنـگ مارا دسـتگیر از تـار و بـند مـوی اوسـت
در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست خرم آن کز نازنینان بخت بر خوردار داشت
…………………………
شکوه با شکری اگر با صاحب دیوان کنیم
یار تا پـُـر میـکنـد ساغـر چـرا افغـان کنـیم
نقطه پر گـار او را قصد بر قربان کنیم
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشـان کنـیم کین همه نقش عجب در گردش پر گار داشت
…………………………
مه بیفتد زیر جانا قصد بر بامی مکن
عشق پاید تا ابد پس قصد فرجامی مکن
پختگی باید بکار عشق دل خامی مکن
گر مرید راه عشقی فکر بد نامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمّارداشت
…………………………
طاعت از پیر مغان داریم حاشا پند غیر
حاجتی نبود دلا تأ خیر و فال از کار خیر
منطق سالک براه عشق باشد سـِلک طیر
وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ذکر تسبیح ملک در حلقۀ زناّر داشت
……………………….
زیر سر دارد قلندر جای بالش کاه وخشت
رند عاشق با رضا، آسایش از دل را بهشـت
دفتر حافظ بخواند این نکته ها (رافض) نوشــت
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوۀ جنا تُ تَجری تحتها الانهار داشت
……………………….
جاوید مدرس ( رافض) تبریز ۸۵/۱۱/۹

پیام نوشته:

در ادامه نظرم در جستجو به مطلبی درخصوص داستان شیخ صنعان که در این عزل اشاره ای به آن رفته افتاد که در جای جای آن اشاره به شعر های عطار نیشابوری در شرح داستان رفته که برای شخص بنده قضیه عاشورا و امام حسین و غیره منتفی شد و استفاده کردم لینک می گذارم باشد برای بقیه هم راهگشا باشد:
http://dibache.com/text.asp?id=1795&cat=54

محمد نوشته:

مد نظر علما باشه که در دوره های اسلامی قبل از صفویه
همه فرهیختگان در تقیه بودن!
چون حکومت ها اهل …..
بگذریم

“سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد”

این بیت هم مال شیخ بهایی نیست

ناشناس نوشته:

شاید حافظ خوابنمای دوستان شده و در گوشی به انها گفته منظورش از این شعر عاشورا بودهما که هر چی می خونیم چنین استنباطی نمیتوانیم بکنیم قرار نیست هر جا کلمه قلندر دیدیم فکر کنیم منظور قضیه عباس و رود فرات است.

علی عرب خدری نوشته:

به نظر می‏ رسد منظور نظر خواجه از بلبل حضرت رسول صلوات الله علیه، از برگ گل قرآن مجید، و از ناله های زار همان گریه های فراوانی که به ایشان نسبت میدهند باشد.
این سوال به نظر منطقی می آید که حضرت بزرگواردر حالی که گل خوشرنگ قرآن در دستت است بکا چرا؟ و این جواب زیباست: جلوه معشوق مرا به این کار واداشته….

همای رحمت نوشته:

سلام

اون دوستمون که فرمودند اسمی از ائمه در اشعار حافظ نیست این غزل رو چگونه تفسیر می کنند:
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پیوسته در حمایت لطف اله باش

از خارجی هزار به یک جو نمی خرند گو، کوه تا به کوه منافق سپاه باش

چون احمدم شفیع بود روز رستخیز گو این تن بلاکش من پر گناه باش

آن را که دوستی علی نیست کافراست گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش

امروز زنده ام به ولای تـو یـا علی فردا به روح پاک امامان گواه باش

قبر امام هشتم ، سلـطان دیـن ، رضا ازجان ببوس و بردر آن بارگاه باش

دستت نمی رسد که بچینی گلی زشاخ باری به پای گلبن ایشان گیاه باش

مرد خدا شناس که تقوی طلب کند خواهی سپیدجامه وخواهی سیاه باش

حافظ طریق بندگی شاه پیشه کن وانگاه درطریق، چومردان راه باش

این ابیات در مورد عاشورا را چگونه تفسیر می کنند؟

رندان تشنه لب را، آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند ازین ولایت

در زلف چون کمندش، جانا مپیچ کانجا
سرها بریده بینی ، بی جرم و بی جنایت

ناصر نوشته:

دوستان گرامی سلام
البته هر کسی حق دارد از اشعار خواجه شیراز آن طور که میل دارد استفاده نماید و شاید یکی از دلایل محبوبیت و مقبولیت عام این حافظ قران و این عارف شوریده همین باشد.
اما من قویا باور دارم که اشاره حافظ در این غزل واقعه جان سوز عاشورا است و وصف حالات عاشقانه و عارفانه حضرت امام حسین ع که می شود به ابیات دوم و سوم این غزل شورانگیز اشاره نمود. اما بیت آخر که در آن حافظ به صراحت اعلام می نماید که برای آن حوری سرشت اشک از چشمانش جاری است و برای وی گریه می کند
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوه جنات تجری تحتهالانهار داشت
اما در مورد مذهب مولانا نیز جای بحث و گفتگو این جا نیست ولی ابیات روشنی دارد که واقعا درخور تامل هستند

عیسی نوشته:

در اینجا دو موضوع عمده وجود داره. اول اینکه عده‌ای سعی می‌کنند تا کلا با نفی حافظ و وجوه عرفانی-مذهبی برخی ابیات حافظ به القای تفکر ساختگی خودشون درجهت سطحی قلمداد کردن ابیات پرمحتوای این شاعر بپردازن. در این مسیر از توهین ببه مقدسات هم حتی پرهیز ندارن. من فکر می کنم مذاکره و حتی خواندن این افراد برای بحث امر بیهوده‌ای باشه. اما موضوع دوم برمیگرده به افرادی که در تفکیک مذهبی شعرای ما سعی بر اهل تسنن خواندن حافظ می کنن و مطلوب اونها هست تا حافظ رو در دایره شعرای اهل تسنن قرار بدن. گاهی درمورد یک شاعر با بارداشت از شرایط جغرافیایی و ابیاتش براحتی میشه تصمیم گرفت. مثلا راجع‌به مولانا. فکر نمی کنم شخصی یک بار مثنوی رو بخونه م نتیجه نگیره که مولانا اهل تسنن بوده. راجع‌به حافظ بوضوح چنین نتیجه‌گیری‌ای برمبنای اشعارش کاملا اشتباهه. من خیلی سعی کردم تا این حاشیه رو ننویسم. اما در موازنه‌ای که پیش خودم انجام دادم به این نتیجه رسیدم که این کم‌کم این نتیجه‌گیری راجع‌به اهل تسنن بودن حافظ درحال القا شدنه و این موضوع بسیار عمیق‌تر از تفسیر اشتباه یک غزل حافظ هست و قابل اغماظ نیست. ابیاتی که نشوندهنده شیعه بودن حافظ هستن بسیار بسیار بسیار زیادن و نمونه‌هایی توسط برخی عزیزان به نوشته دراومدن ذیل این غزل. کاملا مشخصه که ایجاد تنش احساسی با یک پوسته “خواهش می کنم حرف من رو بپذیرید” نمیتونه اثبات کنه که حافظ اهل تسننه. درمقابل این تلاش پوچ، ابیات حافظ در حال فریاد زدن هستن که مذهب وی چی هست.

عیسی نوشته:

پوزش بابت اغلاط املائی مخصوصا اغماظ.

ناصر نوشته:

از عیسی عزیز سپاسگزارم

عطاسعیدی نوشته:

معنی شعرخیلی واضحه .بلبل درپاسخ به این سوال که باوجوداینکه به وصل این برگ گل خوشرنگ رسیده ای چراناله وزاری می کنی گفته بخاطراینکه این برگ گل جلوه ای ازمعشوق واقعی که حضرت باریتعالی است می باشدومن به یادآن معشوق واقعی گریه وناله می کنم .دربیت های بعدی هم همین موضوع راتاییدمی کندکه یار اگرننشست با ما ….ومنظورکلی رادراین بیت گفته که خیزتابرکلک آن نقاش جان افشان کنیم کین همه نقش عجب درگردش پرگارداشت .دیگه به نظرمن به انحراف کشیدن معنای این شعرواقعا خود رابه کوچه علی چپ زدنه !

طاهری نوشته:

به نظر من جایگاه عارفی مانند حافظ بسیار والا تر از بحث هایی مانند شیعه و سنی ، ویا حتی مسلمان وغیر مسلمان بودن است ، چنانکه در همین غزل می فرماید :

وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
یعنی به آن اوج که برسی سجاده و صلیب و تسبیح و زنار و… همه یکی هستند، ومانند یک نقطه به نظر می رسند.
مختصر بگویم بحث در باره مذهب حافظ مانند این است ، بحث کنی بدانی کاسپاروف قهرمان شطرنج جهان در بازی مار وپله در چه سطحی است.

عبوری نوشته:

اشتباه تایپی شد.
بی دینان را می ستاید نه؛
بی دینان را سرزنش می کند.

سمانه، م نوشته:

گرمسلمان،گرمسیحی،گریهود،
ادمی باشید مذهب هرچه بود

پانویس نوشته:

روزی شخصی پیش یک آقایی که اهل شعر و ادب بوده می‌رود و از وی تقاضای فال حافظ می‌کند. می‌گوید: “می‌خواهم ازدواج کنم و کسی را در نظر دارم اما مردد هستم که با او ازدواج کنم یا نه. برای همین آمده‌ام پیش شما برایم فال بگیرید ببینم توصیهٔ حافظ به من چیست.”.

آن آقا آداب فال گرفتن را بجا می‌آورد و دیوان حافظ را باز می‌کند. کمی تأمل می‌کند و سپس می‌گوید: “حافظ موافق است. و اتفاقاً نامزدت باید خیلی زیبارو هم باشد. درست است؟” و او پاسخ می‌دهد که “بله، همینطور است.” و می‌رود و با آن خانم ازدواج می‌کند.

مدتی می‌گذرد و آن فرد به پیش استاد برمی‌گردد، خیلی شاکی که “این چه فالی بود برایم گرفتید؟” استاد می‌پرسد: “مگر چه شده؟” تازه‌داماد می‌گوید: “خانمم مشکل شب ادراری دارد!” استاد می‌رود سراغ دیوان حافظش و همان غزلی که برای فال آمده بود را دوباره می‌خواند. می‌گوید: “راست می‌گویی. اتفاقاً حافظ هم به این مشکل اشاره کرده بود ولی من دقت نکرده بودم! توجه من فقط به “حوری‌سرشت” بودن نامزدت بود.” بیت این بود:

چشم حافظ زیر قصر بام آن حوری‌سرشت
شیوهٔ جنات تجری تحتها الأنهار داشت!

(”حوری‌سرشت” یعنی “زیبارویی که مانند زیبارویان بهشت است.” و “جنات تجری تحتها الأنهار” مفهومی است در وصف بهشت که بسیار در آیات قرآن آمده، به معنی: “باغ‌هایی که در زیر آنها نهرها جاری‌ست”!)

http://www.panevis.com/2012/12/rahta-hafez-faal.html

حسین نوشته:

وقعاً متأسف شدم از این گونه سخنان و داستانها که آوردید .
چیز بهتری پیدا نکردید ؟
با احترام به شما
و انزجار از آن سایتی که نشانی دادید

شهروز نوشته:

با سلام خدمت دوستان و به خصوص اون دوستی که گفتند حافظ سنی است و هیچ شعری درباره امامان ندارد. پش بهتر است غزل ۲۹۶ را از نظر گذرانده و به بیت زیر توجه کنند:
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
در ضمن ایشان در زمانی زندگی می کردند که تیمور جهانگشا سلطنت میکرد که گویا بسیار شیعه ستیز بود. حالا بیاید و بگوید که سنی است؟

علیرضا امدادی نوشته:

وقتی چند روز پیش این شعر را من باب تفعل خواندم، دقیقا وصل حال خود و همسرم را دیآن دیدم. لیلا دوستت دارم

ریحانه نوشته:

عارفان ما من جمله حافظ بزرگ,ازمرحله ی بحث وجدل دینی واعتقادی عبور کردندوبه مرحله ی اعلای عشق به ذات اقدس الهی رسیدند که همین نکته هم راز زیبایی بی انتها,پایداری ودلنشینی آثاراین بزرگان است.
اما متاسفانه ما که هنوز درهمان درجات پایین سیر میکنیم بر سر تفسیر جهانی که از آن بیخبریم مشغول دریدن گریبان یکدیگریم به
بهانه ی دین و مذهب

میلادی رومی نوشته:

من دانشجوی ترم ۵ پزشکی هستم و امتخان علوم پایه در پیش
با تمام اینا درس و زندگی و کار رها کردم شب و روز گنجور میخونم و کیف میکنم و استفاده میکنم از نظرات استاتید عزیز خصوصا جناب شمس الحق (چون خیلی به رومی علاقه دارم)
جناب شمس الحق خدا شما رو صحیح و سلامت نگه داره برا ما فارسی دوست ها و انشاالله سایتون بر سر علاقه مندان به ادبیات باشه.!
من بسیار ارادت مند به شما هستم.! :)

روفیا نوشته:

دوست گرامی
آیا تاکنون ندیده اید که آقای شمس الحق عزیز از نگارش به زبان محاوره ناخشنود هستند و از نگارش درست و فاخر پارسی حظ می کنند؟!
حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه؟
فرمایش ایشان ناصواب نیز نیست،
به گفته شیخ شبستر :
تناسب را رعایت کرد عاقل
در چنین فضای اجتماعی ارزشمندی و در پای بهترین تراوشات ناب ترین لحظات بزرگترین مردمان این مرز و بوم راستی نگارش به زبان محاوره چندان متناسب نمی نماید،
حال که خاطر ایشان برایتان عزیز است بر این مهم همت گمارید و باور داشته باشید تنها پندار نیک منتهی به کردار نیک نمی شود بلکه تمرین و مداومت بر گفتار نیک نیز بی پاداش نخواهد بود و نظام فکری تان را سامان می بخشد و شما را به سوی پندار و کردار نیک رهنمون می شود.
تلاش شما هرگز به هدر نخواهد رفت.

بابک نوشته:

میلادى رومى گرامى،
آیا شما در ایران مشغول تحصیلید؟ و یا در خارج؟
اگر که خارج از وطن، خوب این تا حدى قابل درک است ولى اصلاح شیوه بیان مخلصانه توصیه مى شود…
ولى اگر که در مام وطن، آنگاه آنگونه که روفیاى گرامى گوشزد فرمود زبان محاوره را به نوشتار آوردن شایسته یک دانشجو که چند صباح دیگر پزشکى در این بوم خواهد شد نیست….
با آرزوى پیروزى و شادکامى براى شما

روفیا نوشته:

در فیلم سینمایی دیدنی بوی خوش زن، در سکانس دادگاه، آل پاچینو که کهنه سرباز نابینایی بود سخنی بر زبان راند که حاوی مطلب بسیار ظریفی بود،
گرچه این سکانس بغایت از کلیشه هالیوودی بودن رنج می برد لیک هنگامی که آل پاچینو در حمایت از پسرکی که دوستان خطاکارش در دانشگاه را لو نداد گفت این نشان دهنده نوعی دیسیپلین و نظم در افکار و باورهای این جوان است و این نظم قابل ستایش است،
من بسیار لذت بردم،
آیا تا کنون از این زاویه به قضیه اخلاق و خوب و بد و زشت و زیبا نگاه کرده اید؟
وقتی میگوییم چیزی یا کسی یا رفتاری زیبا یا خوب است دربردارنده نوعی دیسیپلین و نظم و order است،
شما نیک تر از من می دانید، بیماری یا dis + order هنگامی پدیدار می شود که نظمی به هم می خورد، کسی یا چیزی زشت یا بد می شود! تومر ها را دیده اید؟
چه بی شکل هستند؟
همان هیولا!
هیولا یعنی بی شکل!
استاذی می فرمودند :
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد،
یعنی پایت را از دایره زیبایی بیرون نگذار، غول آن بیرون در کمین ایستاده!
این همان غول بی نظمی یا هیولاست،
نه کره است نه استوانه نه مخروط…

آدم های موفق همگی به طور برجسته ای از موهبت نظم در اندیشه و گفتار و عملکرد برخوردارند،
به قواعدی باور داشته تا جایی که میتوانند بدانها احترام میگزارند.
پوزش از برای زیاده گویی!

بهنام نوشته:

گویند روزی ناصر الدین شاه تمام ادیبان را جمع کرد و پرسید حافظ در غزلی گفته است:

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

اگر این بلبل خوش بوده است، پس چرا ناله‌های زار داشته ؟؟!

اما از پاسخ هیچ یک از ادیبان راضی نشد. بنابراین نامه‌ای برای شاعر بزرگ معاصر خود، «وصال شیرازی» نوشت و معنای دقیق این غزل حافظ را جویا شد.

نامه زمانی به دست وصال رسید که او عزادار فرزندش بود. وصال، نامه ناصرالدین شاه را در نیمه شب مطالعه میکند و برای کشف معنای حقیقی این ابیات، رجوعی به اعداد ابجدی حروف الفبا -که روح حروف و کلمات است- میکند و در میابد که:

عدد ابجدی بلبلی برگ گلی، با ابجد حروفِ حضرات علی، حسن، حسین علیهم السلام مطابقت دارد؛لذا پاسخ پادشاه را به زبان شعر به این صورت بیان میکند که:

خسروا در حالتی کین بنده را غم یار داشت
یادم آمد کز سئوالی آن جناب اظهار داشت
در خطوط شعر حافظ گرچه پرسیدی زمن
بلبلی برگِ گلی خوشرنک در منقار داشت
فـکـر بــسـیـاری نـمـودم، لـیـک مـعلـومـم نـشـد
چونکه شعرش در بُطون اسرار بس بسیار داشت
نیمه شب غواص گشتم در حروف ابجدی
تا ببینم این گُهر ، آیا چه دُرّ ، در بار داشت

بلبلی برگِ گلی شد ۳۵۶
با علی و با حسین و با حسن معیار داشت
برگ گل سبز است و دارد آن نشانی از حسن
چونکه در وقت شهادت سبزی رخسار داشت
رنگ گل سرخ است این باشد نشانش از حسین
چـونـکه در وقـت شهـادت چهـره ای گلنار داشت
بلبلی باشد علی کز حسرت زین برگ و گل
دائما آه و فغان و ناله‌ی بسیار داشت

مهدی نوشته:

به نظر بنده حافظ در این بیت به شیخ اشراق سهروردی اشاره داره چرا که سهروردی در مسیر سیر و سلوک خود با دختری زردشتی آشنا می شه که در این بیت به هر دو مورد اشاره می کنه (اطوار سیر، حلقه ی زنار)

مهدی نوشته:

به نظر بنده نظر حافظ در این بیت شیخ اشراق سهروردی است چرا که قلندر لقب سهروردی بوده است و تنها ایشان است که در مسیر سیر و سلوک شیفته ی دختر زرتشی (زنار میان بند زرتشتیان بوده است) می شود.

سروج نوشته:

حاجت به کلاه برکی داشتنت نیست
درویش صفت باش و کلاه تتری پوش

کانال رسمی گنجور در تلگرام