گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

که بود ساقی و این باده از کجا آورد

تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر

که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن

که باد صبح نسیم گره گشا آورد

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد

بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است

که مژده طرب از گلشن سبا آورد

علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست

برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم

که حمله بر من درویش یک قبا آورد

فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند

که التجا به در دولت شما آورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Kambiz نوشته:

این غزل را آقای نادر گلجین در برنامه گلهای رنگارنگ خوانده اند - ایکاش میشد برنامه گلها را ضمیمه این غزل زیبا نمود.

محسن مومنی پور نوشته:

بیت « مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او اجابت کرد » اشاره دارد به این موضوع که حضرت آدم (ع) وعده داده بود که به گندم لب نزند و زد ولی امام علی (ع) وعده نداد و در تمام طول عمر مبارکشان لب به نان گندم نزد در حقیقت وعده حضرت آدم (ع) را به جا آورد.

حسام احمدی نوشته:

می‌گویند دو ادیب فاضل که عمر خود را در بحث و درس و مطالعه و مکاشفه سپری کرده بودند، روزی اندر مقصود حضرت حافظ از این بیت:

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد

با یکدیگر گفتگو می‌کردند و در نهایت برداشت آنها از این بیت آن شد که منظور خواجه شیراز از پیر مغان همانا حضرت مولا علی (ع) بوده و منظور از شیخ همانا حضرت آدم ابوالبشر. بدین ترتیب حضرت حافظ خواسته است به آدم ابوالبشر بگوید که از آن‌رو مرید مولا علی است که آدم در بهشت وعده داد که به سراغ میوه ممنوعه (گندم) نرود ولی رفت اما مولا علی در تمام عمر خود هیچگاه از نان گندم تناول نکرد و همواره نان جوین می‌خورد.
القصه چندی بگذشت و یکی از آن دو ادیب رخ در نقاب خاک کشید. مدتی بعد شبی به خواب دوستش آمد و گفت که در عالم برزخ حضرت حافظ را ملاقات کرده و منظورش از بیت مذکور را جویا شده است. و لسان‌الغیب در پاسخ گفته که تفسیر آنان از این بیت ناصواب بوده است و سپس به بیان مقصود خود پرداخته بود که:
مراد از پیر مغان همانا سیدالشهدا امام حسین (ع) است و شیخ همانا حضرت ابراهیم خلیل. چرا که ابراهیم به خداوند وعده داد که اسماعیلش را قربانی کند و امام حسین نه‌ تنها فرزندانش را به قربانگاه برد، که خود را نیز قربانی نمود.

فربود شکوهی نوشته:

بیت ۴:
بنفشه شاد و گش (به فتح گ) آمد
گش: نازان

دلاوار نوشته:

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی واو به جا آورد…

این بیت هم برای حضرت آدم وهم امیرالمومنین و هم ابراهیم خلیل الله مصداق داره

ولی از کل غزل به نظرم مصداق حضرت ابراهیم زیباتره
که در اینجا پیر مغان منظور اباعبدالله الحسین است و شیخ حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام…

-_- نوشته:

این مطالبی که می فرمایید برداشته عده ای ست از این شعر و ممکن است بعضی دیگر هم برداشت دیگری داشته باشند.
نمی دانم چرا این نظرات از قول حافظ بیان می کنند؟ به جای اینکه از قول خودشان بگویند.

مرید پیر مغان نوشته:

یک روز جوانی نزد روحانی مسجد رفت و از او پرسید: معنی این بیت از شعر حافظ چیست؟
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
روحانی یک هفته مهلت خواست و بعد یک هفته جوان را فرا خواند و به او گفت: منظور از پیر مغان حضرت علی (ع) و منظور از شیخ حضرت آدم است زیرا حضرت آدم وعده کرد که از گندم نخورد اما خورد اما حضرت علی با آن که وعده نکرده بود هرگز در دوران خلافت خود نان گندم نخورد و نان جو اختیار کرد
بعد از مدتی روحانی مرد و سال بعد و در شب عاشورا به خواب جوان آمد و به او گفت من پارسال برای تو تفسیری کرده ام که هنگامی که به این دنیا آمدم و حقایق بر من آشکار شد معنی درست آن را دریافته ام:
منظور از پیر مغان امام حسین (ع) است و منظور از شیخ حضرت ابراهیم است چرا که حضرت ابراهیم وعده کرد که اسماعیل را قربانی کند اما حضرت حسین (ع) با آن که وعده نکرده بود تمام فرزندان خود را در عاشورا و در راه خدا قربانی کرد

مسکین عاشق نوشته:

سلام
این اقایی که نظر دادن ولی اسمشون رو ننوشته اند بدونند که طبق گفته تمامی اولیاالهی و عرفا و اهل دل حافظ شیعه دوازده امامی و از عاشقان امام حسین و از عارفان درگاه الهی بوده
والسلام من تبع الهدی

ناشناس نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
ای به قربان حسین” جان وتمام تن من
که به اسمش دل و جان رسته ز دنیا وجهان
به خدا بی تو دلم زار وفقیر است حسین
نفروشم غم عشقت به دو دنیا و جنان

مجید نوشته:

حدود چهل واندی سال پیش،در شب هشتم محرم،جوانی به محضریکی از خطیبان به نام در حوالی میدان منیریه(تهران) میرسد(قبل از منبر رفتن آن خطیب بوده است) وازاو راجع به مفهوم به بیت “مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ/چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد” میپرسد،آن واعظ به جوان میگوید که بگذار تا بر روی منبر جواب شما را دهم تا مردم هم متوجه شوند…برروی منبر اینگونه تعبیر میکند که “بااینکه حضرت آدم وعده کرد به گندم لب نزند اما این عهد رو حضرت علی به جای آوردو….”
بعد از چند وقت این روحانی دار فانی را وداع می گوین.در شب هشتم ماه محرم سال بعد به خواب همان جوان می آیدو میگوید”در عالم برزخ این سئوال را از خود جناب حافظ پرسیدم که ایشان گفتن:منظور از شخ،حضرت ابراهیم(ع){شیخ الانبیا} بوده و منظورم از پیر مغان،حضرت حسین(ع)،زیرا قرار بود که حضرت ابراهیم فرزند خویش را فدای خدا کنداما امام حسین(ع) فرزندان خویش را فدای خدا کرد”

رحیل نوشته:

مراد شعر حافظ را ندانستیم و حیرانیم
یکی افسانه از آدم دگر یاد از علی دارد

حافظ از پیر مغان می فروش می گوید و از شیخی که وعدۀ شراب طهور جنت را می دهد. شیخ وعده می دهد پیر مغان نقداً شراب می دهد.

اگر به معنی تصوفی اش بنگریم، مساله اینست که پیر مغان یا پیر معرفت با آشناساختن مرید با رمز و راز عرفان او را به دیدار جلوه های حق می رساند در حالی که شیخ همه را به آخرت و دنیای دیگر وعده می دهد.

البته فرد پیشتر این شعر روشن کنندۀ این حقیقت است که حرفی از گندم آدم و علی نیست.

علی نوشته:

بسم رب الحسین علیه السلام
در آخرین سالی که مرحوم دری (١) در قید حیات بود، یک شب از دهه محرم (شب هشتم یا نهم) جوانی قبل از منبر از ایشان سؤال می کند که: مراد از این شعر چیست؟
مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی، او بجا آورد
مرحوم دری می گوید: جواب این سؤال را در بالای منبر می دهم تا برای همه قابل استفاده باشد .
ایشان در فراز منبر قضیه نهی آدم ابوالبشر از خوردن گندم و داستان نان جوین خوردن امیرالمؤمنین (ع) را در تمام مدت عمر بیان می نماید، و حتی این که آن حضرت در تمام مدت عمر ابدا نان گندم نخورد و از نان جوین سیر نشد . و سپس می گوید:
مراد از شیخ در این بیت، حضرت آدم (ع) است که وعده نخوردن از شجره گندم را در بهشت داد ولی به آن وفا نکرد و از امر خداوند سرپیچی نمود و گندم را تناول کرد . و مراد از پیر مغان حضرت امیرالمؤمنین (ع) است که در تمام مدت عمر نان گندم نخورد، و وعده عدم تناول از شجره گندم را او ادا کرده و به اتمام رسانید .
این مجموع تفسیر این بیت بود که وی برسر منبر شرح داد و منبرش را خاتمه داد .
قبل از پایان سال، مرحوم دری فوت می کند; در سال بعد در دهه محرم در همان شبی که این جوان سؤال را از مرحوم دری می کند، وی را در خواب می بیند که: مرحوم دری به نزد او آمد و گفت: ای جوان! تو در سال قبل در چنین شبی از من معنی این بیت را پرسیدی و من آن طور پاسخ گفتم . اما چون بدین عالم آمده ام، معنی آن، به طور دیگری برای من منکشف شده است:
مراد از شیخ، حضرت ابراهیم (ع) و مراد از پیر مغان حضرت سید الشهداء (ع) است . مراد از وعده، ذبح فرزند است که حضرت ابراهیم بدان امر خداوند وعده وفا داد، اما حقیقت وفا را حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در کربلا به ذبح فرزندش حضرت علی اکبر (ع) انجام داد .
فردای آن شب، این جوان در آن مجلس معمولی همه ساله مرحوم دری می آید و آن خواب خود را بیان می کند . (٢)
١. مرحوم آقا سید ضیاءالدین دری استاد علوم عقلی و از وعاظ شهیر تهران .
٢ . روح مجرد، یادنامه حاج سید هاشم حداد، آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی، ص ۴۸۳ و ۴۸۴ .

reza نوشته:

به نام خدا.نه بیت مرید پیر مغان که همه غزل اشاره به واقعه عاشورا ومحرم دارد بیت اول اشاره به امدن محرم داردوبیت دوم به همراهی توی خواننده به همراهی با محرم الی اخر …

reza نوشته:

به نام خدا.نه بیت پیرمغان که همه غزل اشاره به محرم دارد بیت اول اشاره به امدن محرم دارد وبیت دوم به همراهی توی خواننده به عزاداری امام حسین ۰

هالو نوشته:

چطوره بگین منظور حافظ از پیر مغان آمریکا است و شیخ همان انشتین است چرا که انشتین وعده بمب اتم را داد ولی آمریکا آن را ساخت !!
کارشناسان محترم ناراحت نشین ولی حافظ همواره پیر مغان را به مغنی علم و اندیشه به کار برده در برابر شیخ و فقیه که نمایندگان جهل و نادانی و دین هستند
از این روشن تر
نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو
که مستحق کرامت گناهکارانند

reza نوشته:

خدمت اقای هالوعرض کنم که اره شاید منظورحافظ همون امریکا وبمب اتم باشه ولی تو بحث احتمالات که بریم حافظ بعدازامام حسین به دنیا اومده واحتمال این که منظورش امام حسین ع بوده باشه زیاده ولی امریکا یه چندصد سالی بعد تازه کشف شده ۲/شاید حکایت مولوی درمورد فیل رو شنیده باشید که درشب تاریک چند نفر اون رو لمس کردند وهرکسی ازاون یک برداشتی کرد حالا شما از این غزل برداشتتون هرچی که هست باشه ولی مادوست داریم برداشتمون امام حسین ع باشه اصلا هرچی میبینیم توی این دنیا یاد ش باشیم حالا میخواد شعر حافظ باشه اب باشه طفل شیر خواره باشه سر باشه حرمله باشه….

هالو نوشته:

خوشا به سعادتان جناب رضا دوست عزیز و گرامی
این حسین که شما میشناسیدش آیا به خاطر حق و حقیقت قیام نکرد؟ آیا این طرز تفکر شما بین خودمون باشه ربطی به حق جویی و حق طلبی داره؟
فقط بدون همین روز هاست که غزلیات حافظ رو ممنوع می کنند چون آزاد مرد بود و حرف دلشو می زد و میونه چندون خوبی با شیوخ و فقها نداشت
شما هم دنبال عشق خیالیت برو ببینیم به کجا می رسی

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

شیخ در این جهان وعده ی بهشت داده است و معلوم نیست صحیح یا غلط باشد ولی پیر مغان با گشودن میخانه آن حقیقتی را که شیخ وعده داده بود جامه ی عمل پوشاند .

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

شیخ در این جهان وعده ی بهشت و جوی های شراب داده است و معلوم نیست صحیح یا غلط باشد ولی پیر مغان با گشودن میخانه آن حقیقتی را که شیخ وعده داده بود جامه ی عمل پوشاند .

الهام نوشته:

من کاملا با نظر آقای هالو موافقم.
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

همه چی روشنه اما همیشه عده ای دوست دارند روشنی ها رو به تاریکی و با تاریکی تفسیر کنند.همه چی روشنه …

امیر نوشته:

جناب هالو عزیز
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
عشق به حسین عشق به آزادگی و مقابله با ظلم و نپذیرفتن ذلت است
حافظ سراسر عشقه پس انقدر سطحی و عقلانی به اشعارش نگاه نکن
اگر عاشق بودی اونوقت متوجه میشدی این غزل چقدر دیوانه کنندست
پس به دیگران احترام بزار و احتمال بده که تو چیزی نفهمیدی ار این غزل
در ضمن عشق به حسین که عشق به همه ی خوبیاست و با مسایل سیاسی قاطی نکن که تو سیاست همه دینو اونجور که میخوان معنی میکنن
ممنون

ناشناس نوشته:

با نظر شرح سرخی بر حافظ گرامی موافقم .
کدام الاله راگویم که مغزم عنبراگین شد
چه ریحان دسته بندم چون جهان گلزارمی بینم
یا
گر به اقلیم عشق روی اری
همه افاق گلستان بینی
یا
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
صحبت از شخص نیست چرا که اگر بود حافظ خود بهتر از همه میدانست منظورش کیست و نامش را بزبان می اورد .
صحبت از کاراکتر هاست .
یک نفر میگوید اگر چنین کنی به بهشت میروی .
یک نفر عاشقت میکند و ناگهان می بینی که وسط بهشت هستی .

محمد نوشته:

سلام به همه ز دوستان:
نظر همه عزیزان رو خوندم اما به نظر من اگر به دو بیت آخر ایت غزل هم توجه کنید نظر اون دوستانی که اون رو تفسیر به امام حسین ع کرده بودند تقویت بشه. در دو بیت آخر میگه: به تنگ چشمی آن ترک ……. که التجا به در دولت شما آورد. حمله به سبک ترک تازی اشاره به شهادت حضرت و غارت شدن ایشان دارد و در پایان حافظ عزت خودش رو در سایه ی التجا به دولت حق یعنی ارادت به اهلبیت میدونه.

مسلم علینژاد طیبی نوشته:

با سلام
دوستان اصلا لزومی ندارد که به نظرات سطحی و جاهلانه هالوها و الهامها اهمیت داده شود چرا که لسان الغیب میفرماید:
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی

البته لازم شد یک بیت مشابه این بیت که مستقیما اشاره به ماجرای کربلا و امام حسین(ع) دارد را حضورتان بیان کنم، که خواجه در جای دیگر میفرماید:

از آستان پیر مغان سر چرا کشیم دولت در آن سرا و گشایش در آن در است
یک قصه بیش نیست غم عشق و وین عجب کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
که باز مراد از پیر مغان امام حسین(ع) میباشد و قصه ماجرای کربلا میباشد که میفرماید با وجود اینکه ماجرای کربلا یک قصه بیش نیست از هر زبان که میشنوم انگار تازه نقل میشود و یرای من این قصه ی دردناک عشق تکراری نیست و همیشه تازگی دارد.

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
کز ساکنان درگه پیر مغان شد

گرم نه پیر مغان در بروی بگشاید
کدام در بزنم چاره از کجا جویم

حافظ جناب پیر مغان جای دولت است
من ترک خاک بوسی این در نمیکنم

عبد کریم نوشته:

آقای مسلم علینژاد طیبی رعایت ادب مهم است و عقیده همگان محترم است

کمال نوشته:

باسلام به ادب دوستان شعروهنر

فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،نیت شماهنگام فال خوب
بوده است انشاءالله به خواسته هایتان،،،،،،،
برسید،فراموش نکنیدکه مریدکسانی ،،،،،،،،،،
باشیدکه اهل عمل هستندوگول ظاهرسازی
بعضی هارانخورید،آماده باشیدکه به زودی،
مژده ای خوش به شماخواهدرسید،خودرا،
برای جشنی بزرگ آماده کنید.

روزخوش

محمد ده ناشی نوشته:

در تهران واعظی به اسم آقا ضیا الدین درّی منبر میرفت که هنوز هم شاید بعضی از پیر مردهای تهران ایشونو یادشون بیاد .

یه سالی شب هشتم محرم یه جوونی قبل از اینکه مرحوم دری منبر بره گفت : یه بیت شعر حافظ هست می خوام برام تفسیر کنید …

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد

مرحوم دری فرمودن : بالای منبر تفسیر میکنم که همه استفاده کنن .

بالای منبر وسط سخنرانی میگه جوونی که معنی شعر حافظ رو خواسته بودی اینه معنیش :

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ

مراد از شیخ حضرت آدم (علیه السلام ) هست و مراد از پیر مغان حضرت امیر المومنین (علیه اسلام) .

یعنی مرید حضرت امیر (ع) هستم ای آدم (ع) از من ناراحت نشو …

چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد

تو وعده کرده بودی از گندم بهشت نخوری ، اما خلف وعده کردی و به همین خاطر از بهشت بیرون اومدی ..

اما امیر المومنین (علیه السلام) که وعده نکرده بود گندم نخوره اما در تمام عمر نون گندم نخورد ……

اتفاقا اون سال مرحوم آقا ضیا الدین درّی از دنیا میره …..

سال بعد شب هشتم محرم همون جوون آقا ضیا الدین درّی رو تو خواب میبینه :

میگه جوون یادته یه بیت شعر حافظ رو برات تفسیر کردم ، اومدم این دنیا تفسیر اصلیش برام مکشوف شد :

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ

مراد از پیر مغان حضرت امام حسین (علیه السلام) و مراد از شیخ حضرت ابراهیم خلیل الله هستش …

یعنی مرید امام حسینم از من ناراحت نشو حضرت ابراهیم ؛

چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد

تو وعده کرده بودی روز دهم ذی الحجه پسر جوونتو قربونی کنی اما این کارو نکردی…!!

اما امام حسین که وعده نکرده بودعلی اکبرشو دهم محرم قربونی کنه ……

نه فقط علی اکبرشو بلکه تا ۶ ماهش رو هم در راه خدا قربونی کرد …

از حجت الاسلام عالی

اینم لینک فایل صوتی اش
http://dl.shahabclip.com/dl/1moharam/1/aghazia.wma

روفیا نوشته:

اینجا تو وعده کردی و او به جای آورد مقایسه ایست میان وعده سر خرمن و پرداخت نقدی .
ای شیخ تو به من بهشت موعود را وعده کردی . بهشت مشروط . در دلم هزاران گمان بود . هزاران اما و هزاران اگر …. . اگر همه یاوه باشد چه ؟ اگر فریبی بیش نباشد چه ؟ شاید دسیسه ای برای سر کیسه کردن ما درکار است !
اصلا فردا را که دیده ؟!
پیر مغان به من زیبایی ، هارمونی ، اعتدال ، درستی و اقتدار جهان آفرینش را نشان داد و من دریافتم که بهشت ، موعود نیست . بهشت محقق است اگر ما علم تحقیق داشته باشیم .

ایزدجو نوشته:

آفرین بر روفیا بانو
تنها حاشیه ای که منطقی بود
روفیای گرامی ، زیاد علم تحقیق هم لازم نیست
چشم بگشا که جلوه ی دلدار
به تجلی ست از در و یوار

محمد ده ناشی نوشته:

در تهران واعظی به اسم آقا ضیا الدین درّی منبر میرفت که هنوز هم شاید بعضی از پیر مردهای تهران ایشونو یادشون بیاد .

یه سالی شب هشتم محرم یه جوونی قبل از اینکه مرحوم دری منبر بره گفت : یه بیت شعر حافظ هست می خوام برام تفسیر کنید …

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد

مرحوم دری فرمودن : بالای منبر تفسیر میکنم که همه استفاده کنن .

بالای منبر وسط سخنرانی میگه جوونی که معنی شعر حافظ رو خواسته بودی اینه معنیش :

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ

مراد از شیخ حضرت آدم (علیه السلام ) هست و مراد از پیر مغان حضرت امیر المومنین (علیه اسلام) .

یعنی مرید حضرت امیر (ع) هستم ای آدم (ع) از من ناراحت نشو …

چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد

تو وعده کرده بودی از گندم بهشت نخوری ، اما خلف وعده کردی و به همین خاطر از بهشت بیرون اومدی ..

اما امیر المومنین (علیه السلام) که وعده نکرده بود گندم نخوره اما در تمام عمر نون گندم نخورد ……

اتفاقا اون سال مرحوم آقا ضیا الدین درّی از دنیا میره …..

سال بعد شب هشتم محرم همون جوون آقا ضیا الدین درّی رو تو خواب میبینه :

میگه جوون یادته یه بیت شعر حافظ رو برات تفسیر کردم ، اومدم این دنیا تفسیر اصلیش برام مکشوف شد :

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ

مراد از پیر مغان حضرت امام حسین (علیه السلام) و مراد از شیخ حضرت ابراهیم خلیل الله هستش …

یعنی مرید امام حسینم از من ناراحت نشو حضرت ابراهیم ؛

چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد

تو وعده کرده بودی روز دهم ذی الحجه پسر جوونتو قربونی کنی اما این کارو نکردی…!!

اما امام حسین که وعده نکرده بودعلی اکبرشو دهم محرم قربونی کنه ……

نه فقط علی اکبرشو بلکه تا ۶ ماهش رو هم در راه خدا قربونی کرد …

از حجت الاسلام عالی

اینم لینک صفحه ای که سخنرانی اش در آن است

http://abdarchieheyat.blogfa.com/category/13

پرده دار نوشته:

پرده نشین جان،
آیا این صفحه علایم بیمارى echololalia ندارد؟

بهرام مشهور نوشته:

با احترام و تشکر از دوستانی که برداشتهای گوناگونی را ارائه داده اند و به نظر بنده بهتر است با حقیقت بیشتر از این لجاجت نکنیم وقتی حافظ به روشنی پیر مغان یا دیر مغان می گوید منظورش دقیقاً همان پیر مغان یا دیر مغان است نه آن هزاران معنای دیگری را که اشخاص مرده و زنده از آن در ذهن خود تصویر و از زبان خود تفسیر کرده اند . حافظ که از فرط علاقه قرآن را آنقدر خواند تا از بر شد شخص کافری نبوده که در برابر خدا و ادیان او به ایستد اما از همین گونه اشعاری که از او ذکر می کنید می توان فهمید که او به دین نیاکان خودش نظر خاص دیگری داشته و آن را در ورای کامل تری می جسته است در غیر این صورت چرا بجای پیر مغان چیز دیگری نمی گوید ؟ چرا دیر مغان را گفته و چیز دیگری نمی گوید ؟ از آن به دیر مغانم عزیز می دارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست ! از این روشن تر ؟ حافظ می خواهد بگوید اگرچه دین جدیدی که آمد ( و بسیاری هم شیادانه بدان تظاهر کردند که حسابشان جداست ) لیکن هموطنان من هنوز آن آتش را در ژرفای وجود خود دارند و هرگز نمی میرد علیرغم اینکه آنها دین جدید را پذیرفته اند و بدان مؤمن شده اند ولی پشت این دین آئین مغان نهفته است ! یعنی زیرساخت آن همان پیر مغان و دیر مغان است حالا عده ای دوست دارند همان اصل و اوریجین را استفاده کنند و عده ای هم معتقدند دین جدید کامل تر است و از آن در ایمانشان استفاده می کنند و به نظر بنده کار هیچکدام هم اشکالی ندارد و نباید نسبت به هم اینقدر حسّاسیّت نشان داد مهم اینست که با خود و با دیگران یکرنگ ( صادق ) باشیم

مبلغ کوچک نوشته:

شاید تسامحا در امروز که روز مباهله هس, از این بیت به جریان مباهله هم اشاره کرد, و گفت: در ۲۴ذی الحجه قرار شد حضرت رسول برای حقانیت اسلام ناب و تبلیغ دین و زنده نگهداشتن اسلام عزیزترین های خود را فدا کند که با پا پس کشیدن مسیحیان نجران اسلام باز هم بدون فدا شدن اهلبیت سربلند شد, ولی این سیدالشهدا بود که وعده کرد و عزیزان خود را فدای احیای اسلام ناب محمدی کرد و از خون حسین,ع, دینمان بارور شد,,, السلام علیک یا اباعبدلله,,,

بینوا نوشته:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند - حافظ
گرانمایگان ارجمند لطفا پیش از اظهارنظر به تفسیر های حافظ و نیز عقلتان مراجعه فرمایید
مسئول محترم گنجور حاشیه ها را با دقت وارد کنید که مطالب بی اساس و تکراری نباشد - با سپاس

بهرام مشهور نوشته:

در ضمن از جناب فربود شکوهی بسیار ممنونم که واژه گَش به معنای نازان در بیت بنفشه شاد و گَش آمد توصیه کرده اند که کاملاً درست است و بنده هم در فرهنگ لغات بررسی کردم و درست بود

ناشناس نوشته:

اگر آدم گندم نمی خورد ما در بهشت نزد پرورگار بودیم

امید نوشته:

هیچ کس نمیدونه پیرمغان چه کسی هست.شاید درون خود حافظ هست که داره با خودش حرف میزنه..شایدنفس خود حافظ باشه..پیرمغان یه نسخه شخصی هست که هرکس باید خودش اون رو متصور بشه وتجسم کنه..شناختنی نیست

شمس الحق نوشته:

در عجبم که از جناب دکتر دادور اینجا ، خبری نیست که نیست !!

محمد نوشته:

تفسیر مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ …
بسم الله الرحمن الرحیم

در تهران واعظی به اسم آقا ضیا الدین دری منبر میرفت که هنوز هم شاید بعضی از پیر مردهای تهران ایشون رو به یاد بیارند .

یه سالی شب هشتم محرم یه جوونی قبل از اینکه مرحوم دری منبر بره گفت : یه بیت شعر حافظ هست می خوام برام تفسیر کنید

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد

مرحوم دری فرمودن بالای منبر تفسیر میکنم که همه استفاده کنن

بالای منبر وسط سخنرانی میگه : آی جوونی که معنی شعر حافظ رو خواسته بودی معنیش اینه :

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ

مراد از شیخ حضرت آدم علیه السلام است و مراد از پیر مغان حضرت امیر المومنین علیه اسلام

یعنی مرید حضرت امیر هستم ای آدم از من ناراحت نشو

چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد

تو وعده کرده بودی تو بهشت گندم نخوری اما خلف وعده کردی و به همین خاطر از بهشت بیرون اومدی

اما امیر المومنین که وعده نکرده بود گندم نخوره اما در تمام عمر نون گندم نخورد….

از قضا اون سال مرحوم آقا ضیا الدین دری از دنیا میره …

سال بعد شب هشتم محرم همون جوون آقا ضیا الدین دری رو تو خواب میبینه

میگه جوون یادته یه بیت شعر حافظ رو برات تفسیر کردم اومدم این دنیا تفسیر اصلیش برام مکشوف شد

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ

مراد از پیر مغان حضرت امام حسین علیه السلام و مراد از شیخ حضرت ابراهیم خلیل الله هستش

یعنی مرید امام حسینم از من ناراحت نشو حضرت ابراهیم

چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد

تو وعده کرده بودی روز دهم ذی الحجه پسر جوونتو قربونی کنی اما این کارو نکردی…!!

اما…

امام حسین (علیه السلام ) فرزندش علی اکبر را قربانی کرد

رضا نوشته:

دیدن ویدئوی زیر هم درباره تفسیر این بیت خالی از لطف نیست:

http://www.aparat.com/v/PNW6w

مهربان نوشته:

از خواندن کامنت ها بسیار متاسفم. دریغ از اندکی اندیشه. استدلال های سست و بی پایه حسین پرستان، مایۀ شرم است. حافظ بی شک یک موحد است و با عقاید شرک آلود شمایان کاری ندارد. هر کسی اندک مطالعه‌ای در ادبیات عرفانی و صوفیانه ایران داشته باشد، می‌داند که آنچه برای عوام وعده است و در آخرت محقق می‌شود، در نزد صوفی در لحظه معلوم و مشهود است و از آن حظ می‌برد. اینکه فلان منبری کاذب خوابی مطابق عقیده خود دیده و فلان تعبیر را کرده، چیزی جز پریشان حالی همان منبری را نمی رساند.

سید حبیب نوشته:

با سلام.

انشااله خدا عقل سلیمی به همه ما عنایت کند.
بلکه انسان کمی از خرافه پرستی و تعصبات کورکورانه اش دست بکشد.

و بدرستی که آنگاه بهشت موعود فرا رسد.

سیدعلی ساقی نوشته:

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

که بود ساقی و این باده از کجا آورد

این چگونه حالت مستانه ایست که به ما دست داده است؟ باتوجه به ادامه یِ غزل،شگفتیِ شاعر ازکیفیتِ عالیِ باده می باشد که نوشیده است.البته همانگونه که قبلن گفته شده، مجازی یاحقیقی بودنِ باده ومستی، درغزلیاتِ حافظ بستگی به برداشتِ شخصیِ مخاطب است….

این ساقی که بود؟ و این می که ممکن است یک خبرمسرّت بخش ازجانبِ معشوق بوده باشد را از کجا آورده بود؟

ماشیخ وواعط کمترشناسیم

یاجام باده یاقصه کوتاه

چـه راه می زند این مطرب مقام شناس

کـه در مـیان غزل قول آشنا آورد

راه:آهنگ،پرده، شیوه

مقام شناس: آنکه دستگاههای موسیقی را خوب می شناسد.

قول:آواز- قوّال آوازه خوان

این نوازنده ی ماهرر ومقام شناس به چه شیوه ودرچه پرده ای وچه آهنگی می نوازد که اینچنین درمیانِ غزلی که می خواندگفتارهای آشنا رامی گنجاند.

دلم ازپرده بشدحافظ خوش لحجه کجاست؟

تابه قول وغزلش ساز نوایی بکنیم

تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر

که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

توهم همانندِ من باده به دست گیر و راهِ دشت و دَمن را پیش گیر که مرغِ نغمه سرا(قاصد) آهنگ (خبر) خوب و دلنشینی را می نوازد .

غنچه ی گلبن وصلم زِنسیمش بشکفت

مرغِ خوشخوان طرب ازبرگِ گلِ سوری کرد

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن

که باد صبح نسیم گره گشا آورد

ای دل همانندِ غنچه از فرو بستگیِ روزگار شِکوه وشکایت مکن که بادِ صبا خبرهای خوبی با خود آورده است.

زکارِما ودلِ غنچه صدگره بگشاد

نسیمِ گل چو دل اندرپیِ هوایِ توبست

رسیدنِ گل و نسرین به خیر و خوبی باد

بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

کش: دلپذیر،مطبوع

روشن است که شاعر بااین غزلِ فرحبخش، به استقبالِ بهار ویا به تعبیری به استقبالِ معشوق رفته است.درنظرگاهِ حافظ معشوق باآمدنش بهار برپامی کند وباآمدن فصل بهار نیز شاعر چنین می پندارد که معشوق آمده است.

شکفته شدنِ گلِ سرخ و نسرین رابه فال نیک می گیرم،یادآورخوبی ونیکیست.بنفشه شادو خندان آمده وسمن صفاآورده است.

زدستبردِ صباگردِگل کلاله نگر

شکنج گیسویِ سنبل ببین به روی سمن

صبا به خوش خبریِ هدهد سلیمان است

که مژده طرب از گلشن سبا آورد

صبا با این خبر های خوب وخوش ، همانندِ مرغ سلیمان است که نویدِ شادی بخشی از سرزمینِ سرسبز سبا ( گلستان امروزی) آورده است .

ای هدهدسبا به سبا می فرستمت

بنگرکه ازکجا به کجا می فرستمت

علاجِ ضعف دل ما کرشمه یِ ساقیست

برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد

درمان رنجها و سختی های این چند سال هجران، باغمزه وکرشمه یِ ساقی(معشوق) برطرف می شود ، ای عاشقِ سردرگریبان،ای دلِ خونین ،سر برآور باش که طبیبِ دردهای تو آمده ونوشدارو آورده است.

دردم ازیاراست ودرمان نیزهم

دل فدای اوشدوجان نیزهم

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

پیرمغان:راهنما وپیرخیالی،بعضی هامعتقدندپیرمغان همان زرتشت می باشدکه بسیارمورداحترام حافظ بوده است.

ای شیخ من پیرو تونیستم،تووعده می دهی وبجانمی آوری،من پیروِ انسان کاملی هستم از من ناراحت نشو زیرا وعده های تودروغین است ولی او وعده های راستین میدهد.باتوّجه به اینکه درمذهب زرتشت خوردن شراب مجازاست ازآن جهت است که وعده های اوراراستین می پندارد.

ازآستان پیرمغان سرچراکشیم

دولت درآن سراوگشایش درآن دراست

به تنگ چشمیِ آن ترک لشکری نازم

که حمله بر من درویش یک قبا آورد

با طنز وتمسخروالبته باتفاخرمی فرماید: به تُرک تازه به دوران رسیده یِ غارتگرِعشوه گری که برمن درویشِ ناتوان حمله کرده (توّجه نموده ودلم رابه غارت برده است. بنازم.

فغان کین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

چنان بردندصبرازدل که ترکان خوان یغمارا

فلک غلامیِ حافظ کنون به طوع کند

که التجا به در دولت شما آورد

از این به بعد چرخِ فلک(روزگار) همچون غلامی، فرمان برِ حافظ خواهدبود.چراکه حافظ در پناهِ ولایتِ شما(پیرمغان ) خواهد بود.

منم که گوشه میخانه خانقاه من است

دعایِ پیرمغان وردِ صبحگاه من است.

آنچه لازم است در باره این غزل گفته شود تسلطِ شاعر بر اصطلاحات علم موسیقی وآواز و گنجانیدن آنها در غزل است. زیرا شاعر در علم بدیع استاد ودر بلاغت کلام بی همتاست . در این غزل کلمات: مرغ، نغمه، سرا، ساز، خوش، نوا، راه، مطرب، طریق، مقام، غزل، چنگ همه از اصطلاحات موسیقی است و دلیلی قوی بر تسلط و مهارت حافظ در علم موسیقی و الحان است

کانال رسمی گنجور در تلگرام