گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

عارف از خنده می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد

این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود

یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید

کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم

اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار

هر که در دایره گردش ایام افتاد

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ

آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی

کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است

این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی

زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

ایرج بسطامی » سکوت » ساز و آواز (سه گاه)

ایرج بسطامی » سکوت » ساز و آواز (مخالف سه گاه)

اشکان ماهری » پرگار » پرگار

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نگین شکروی نوشته:

بادرودوسپاس فراوان
درمصراع دوم بیت چهارم بجای”کز” باید “از”
نوشته شود.

پاسخ: با تشکر، در تصحیح قزوینی-غنی «کز» ثبت شده، جهت تطابق با این تصحیح تغییری اعمال نشد.

مجید باهر نوشته:

سلام به دوستداران غزلیات لسان الغیب
مصراع دوم بیت چهارم (کز) مناسب تر است
زیرا کاف حرف تعلیل است درین بیت یعنى محصول بیت چنین است که غیرت عشق زبان خاصان (اهل عشق و رمز را برید )خاصان از تعجب که چطور شد سِر عشق بدهان عموم افتاد و بسر غم جانان از کجا مطلع شدند

مجید باهر نوشته:

سلام
درین غزل یک بیت دیگر نیز به حضرت خواجه منسوب است
که در بعضى از نسخ امده
راست بین از نظر راست بمقصود رسید
احول از چشم دو بین در طمع خام افتاد

رضا نوشته:

این شعر را زنده‌یاد ایرج بسطامی به آوازی جاویدان در خاطر ما ماندگار کرد

امین کیخا نوشته:

وهم از کلمه بهمن درست شده است به عربی رفته سپس ، وهمن یعنی فکر نیک و ن ان افتاده در فرایند گردانش به عربی و وهم شده است و البته أوهام هم داریم حالا

محمد نوشته:

این غزل زیبا توسط استاد فقید محمدرضا شجریا ن خسرو آواز ایران در یک محفل خصوصی (در دستگاه نوا اگر اشتباه نکنم ) با همراهی پیانو اجرا فرمودند.

امین کیخا نوشته:

با درود محمد جان فقید یعنی انکس که در گذشته است ! استاد که به دهش خداوندی عمر باقی دارند .

juki نوشته:

با سلام و درود.با نظر خانم شکروی موافقم.یعنی در مصراع دوم بیت چهارم (به دلایل زیر )”از کجا ” باید درست باشه:
زبان خاصان اصلاً بریده هست و اونها نبودن که سر غم رو فاش کردن.بلکه معشوق ازلی و ابدی عالم خودش اون “راز” رو اعلام عمومی کرده بود.اگه “کز کجا” باشه معنای بیت عوض میشه ، به این شکل که: زبان خاصان رو به این دلیل که سر غمش رو گفتن، بریدن .ابیات زیر بهتر ثابت میکنه که کلمه “از کجا” درست هست:
۱ جمال خویشتن را جلوه دادند به یک جلوه دو عالم رام کردند
دلی را تا به دست آرند، هر دم سر زلفین خود را دام کردند
نهان با محرمی رازی بگفتند جهانی را از آن اعلام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش عراقی را چرا بدنام کردند؟
۲ ز هر ذره نهانی ناله عشق تو بشنیدم جهانی را رقیب خویش دیدم ناله سر کردم
۳و مهمتر از همه : سر خدا که عارف سالک به کس نگفت —- در حیرتم که باده فروش از کجا شنید(غزل ۲۴۳ از حضرت حافظ)

شمس الحق نوشته:

دوست محترم ما چگونه شجریان را کشت و فاتحه اش را هم خواند ؟!!
تصور حقیر بر این است که تا کنون صدایی نیکوتر از آوای ایشان به دنیا نیامده است ، خصوصاً هنگامی که غزل سعدی را بخواند . به قول استاد تاریخ ما که همین چند روزه به دیار باقی شتافتند مرحوم دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی که این سطور را به این بهانه آوردم که از ایشان یاد کنم ، خطش از صدایش و اخلاقش از هر دو بهترست .

شمس الحق نوشته:

خیلی قریب است که عشق در ادبیات ما مترادف با غم است . کسی می داند این از کجا و به چه علت حادث شده است و چرا چنین است ؟ آیا نباید بالعکس عشق مسبب نشاط و شادی باشد ؟
“گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید”

دکتر ترابی نوشته:

جناب شمس الحق از عشق و غم عشق نوشته اید و از استاد باستانی پاریزی ، دریغم آمد دو سه بیتی راکه از آن روانشاد به یاد دارم و به گمانم در کتاب یادبود من که خود به حقیر مرحمت فرمود آمده است ، با شعر دوستان در میان ننهمشعر روزگار جوانی و ایام دانشجویی در تهران سالهای بیست و دانشسرای عالی و،،،،

بهار دره‌ی دربند اگر چه دلبند است
لطیف تر زبهارش خزان دربند است

کمال هر اثری در غم آشنایی اوست
خزان ، غم اثر کامل خداوند است

و له ایضا

در مدرسه ای که بیشتر جای من است
بیدی مجنون ، شریک غمهای من است

بنشینم زیر شاخه اش مجنون وار
کان شاخه شبیه زلف لیلای من است

و شما نشانی آن مدرسه را میدانید
و یاد مهربانی های او و آواز بنان درهم می رود و دلم از اندهی غریب آگنده میگردد

یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می ریخت،…. ببخشایید باشد تا زمانی دیگر از داستان غم و هجران و…. در ادب پارسی با هم سخن بگوییم.

شمس الحق نوشته:

جناب دکتر اگر خاطرتان باشد مرحوم دکتر باستانی پاریزی در یکی از مقالاتش شعری برای درج بر سنگ مزارش سروده بود ، در آن پنجشنبه هفته پیش البته توقع نداشتم آن سنگ را به آن زودی ببینم اما از آن در حیرت شدم که در آن روز از هرکس در آن خصوص پرسیدم اظهار بی اطلاعی می کرد . حال از شما که با آن مرحوم آشنایی دارید استدعا دارم نام آن کتاب را که مقاله مذکور در آن منتشر شد بفرمایید زیرا کتاب های حقیر اینک خارج از دسترس حقیر است . ممنونم .

Hossein نوشته:

“زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد”

چقدر این بیت متناسب امام حسین (ع) است !

شمس الحق نوشته:

با تشکر از جناب دکتر ترابی که پاسخ چند سؤال را یکجا دادند . علت درج این مطلب در اینجا آنست که گویا امشب شب اغلاط املایی حقیر است ، آن از جرأت و التفات و حالا هم قریب بجای غریب ، آری دکتر آن بخش شاهنامه که زاده شدن رستم است اگردر حافظه خرابم مانده باشد با این بیت آغاز می شود :
بسی بر نیامد از این روزگار / که آزاد سرو اندر آمد ببار
یعنی رودابه مادر رستم و همسر دستان زال باردار شد
چنان شد که یک روز از او رفت هوش / زایوان دستان بر آمد خروش
یعنی همانگونه که فرمودید رستم ار شکم مادر بسکه تنومند بوده مادر از درد زایمان بی هوش میشود ودستان پر سیمرغ را آتش میزند و آن پرنده اساطیری هویدا میشود
بناگه همی تیره گون شد هوا / پدید آمد آن مرغ فرمانروا
از زال علت ناراحتیش را می پرسد واین چنین او را راهنمایی میکند
نخستین به می ماه را مست کن / زدل بیم و اندیشه را پست کن
بعد میگوید که خنجری و موبدی بینا دل را حاضر کن و بنگر که او چکونه بچه را از شکم مادر خارج میکند
بیاور یکی خنجر آبگون / یکی مرد بینا دل پر فسون
نگر تا که بینا دل افسون کند / ز پهلوی مه بچه بیرون کند
چنان بی گزندش برون آورید / که کس در جهان این شگفتی ندید
به یکروزه گفتی که یکساله بود / یکی توده سوسن و لاله بود
یعنی سرخ و سفید بود و شما بهتر میدانید و دکتر کیخا که پزشک کودکان است هم میداند که بچه یکساله ۲۰ کیلو وزن دارد
واینجا میرسیم به آن شاه بیت کذایی و از دهان رودابه که پهلویش را پاره کرده و بچه ۲۰ کیلویی را خارج کرده اند میگوید :
بگفتا برَستم غم آمد بسر / که رُستم نهادندش نام پسر
مادر میگوید که رَستم یعنی آسوده و راحت شدم غم آمد بسر ، رنج تمام شد و از اینرو نام بچه را رُشتم می نهند زیرا که رُستم نام معمولی بوده برای پهلوانان قوی هیکل
این بیت اگر در نسخه ای اینگونه نوشته شده باشد باید تصحیح شود
بگفتا به رُستم غم آمد بسر / که رُستم نهادندش نام پسر
عرض حقیر اینست و کلمه رستم هم همانطور که شما فرمودی یعنی قوی هیکل و بزرگ جثه
رستهم مرکب از رُس به معنی رشد و نمو و تهم به معنی قوی و بزرگ است .

کمال نوشته:

باسلام ،فالی جهت این غزل:

ای صاحب فال،شماداریدکه هرکجا
که می رویدبه آن می اندیشید،،،،،،،،،،
استواروپابرجاباشید،اولا هدف ،،،،،
شمابسیارصحیح است وثانیابه آن،
خواهیدرسیدودرآینده به ،،،،،،،،،،،،،،،،،
موفقیت های بیشتری خواهید،،،،،،،،
رسید،تحمل سختی هاباعث ،،،،،،،،،،،،
شیرین شدن زندگی خواهدشد.

شب خوش

عظیم نوشته:

فکر می کنم این بیت نیز مربوط به همین غزل است که در بعضی نسخ نیامده :

جلوه ای کرد رخش روز ازل زیر نقاب
عکسی از پرتو آن بر رخ افهام افتاد

یکی نوشته:

ذلت و مسکنت و خواری دنیا یکجا/روزی ما زهمان طرح، ز “برجام” افتاد

ناشناس نوشته:

این طوری بهتر نیست:
ذلت و مسکنت و خواری دنیا یکجا/روزی ما به همین عصر، ز “برجام” افتاد

حسین نوشته:

جناب شمس الحق به نظرمن غم عشق مانند یک شراب نابیست که انسان عاشق هیچ گاه به حالت عادی بر نمی گردد و این غم عین شادیست به این خاطر صوفیان هیچ گاه دوست ندارن از اون حال خارج گردن وبه قول سعدی
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
یا بیخود شده ام لیکن بیخود شده تر خواهم

العبد نوشته:

سلام خدمت تمام هنر وران گرامی
با خوندن شعر شیخ اجل یاد شادروان زنده یاد استاد ایرج بسطامی در خاطرم زنده شد.چقدر شیرین و دلنشین با آن صدای گرم و رویایی خود این شعر را در خاطرات نقش زد
روحت شاد استاد

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
****************************************
****************************************
این همه عکس مَی و …………. که نمود
یک فروغ رخ ساقی‌ست که در جام افتاد

نقش مخالف: ۱۸ نسخه (۸۰۱، ۸۱۸، ۸۳۶ و ۱۵ نسخۀ متأخر یا نامُورَّخ) خانلری، عیوضی، نیساری(بیت را در حاشیه آورده است)

نقش نگارین: ۳ نسخه (۸۰۳، ۸۲۷، ۸۹۳) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

نقش محالت: ۲ نسخه (۸۱۳، ۸۹۸ کتابخانۀ مجلس)
رنگ مخالف: ۸۶۶
جام مخالف: ۸۹۸ کتابخانۀ ملی ملک

غزل ۱۰۷ را ۳۹ نسخه دارند اما بیت فوق در ۲۵ ضبط شده است و از نسخ کاملِ کهن، نسخ مورخ ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴ و ۸۲۵ آن را ندارند.

«نقش مخالف» همان «اختلاف صُوَر» در بیت زیر است:

ز اتحاد هیولا و اختلاف صُوَر
خرد ز هر گل نو، نقش صد بتان گیرد
****************************************
****************************************

میثم طاهری نوشته:

با سلام
این غزل زیبا را حضرت استاد شجریان به زیبایی هر چه تمام تر در دستگاه نوا به همراهی پیانو جناب محمد ذوالفنون خوانده اند با آرزوی سلامتی و طول عمر برای ایشان

مهرپویا نوشته:

سلام. از آقای سهیل قاسمی سپاس‌گزارم، امّا راست این است که غزل را اصلاً خوب نخوانده‌اند، به ویژه مصراع اوّل را که کاملاً غلط خوانده و بیت را دارای اشکال وزنی کرده‌اند! به هر حال صدای ایشان مناسب خواندن شعر (دکلمه) نیست، اگر چه حتماً هنرهایی دیگر دارند.
واژه‌ی «روایت» هم بار معنایی و اصطلاحی خاص دارد و نباید برای خواندن شعر از آن استفاده کرد. موفّق باشید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام