ای دیده روزگار ز دیوان جود تو
هر روزه وجه راتب روزی وحش و طیر
نا رفته بر زبان تو قولی برون ز حق
ناآمده ز دست تو فعلی برون ز خیر
دی اسبکی که حامل اوراد خادمست
گفت ای تو در تعهد من همچو من به سیر
گر تو ز حرص محمدت خواجه بی غذا
بنشستی این طمع نتوان داشتن ز غیر
صوفی برای لقمه کند قصد خانگاه
رهبان برای زله نماید بساط دیر
زان گفت و گوی بر دل و جانم مصیبتی ست
هایل تر از مصیبت صد طلحه و زبیر
هارون درگه توام آخر روا مدار
اسب مرا بر آخور غم چون خر عُزَیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و روزگاری میپردازد که شاعر در آن به نعمتهای جود و بخشش خداوند اشاره دارد. او میگوید که روز به روز مخلوقات خدا نسبت به جود او شکرگزاری میکنند و از طرفی بر زبان او هیچ قولی از دروغ و نادرست نمیآید و کارهای او هم همیشه خیرخواهانه است. شاعر سپس به مقایسه صوفی و رهبان میپردازد که یکی به دنبال لقمهای در خانقاه و دیگری در دیر است، و این موضوع بر دل او بار بزرگی گذاشته است. او همچنین از هارون درخواست میکند که درگاهش را به خوبی بگشاید و اشاره میکند که او در حال حاضر در درد و غم است و نمیخواهد که او را به حال خود رها کند. از این رو، شعر احساساتی از ناامیدی و طلب یاری دارد.
هوش مصنوعی: ای چشمان من، در روزگار تو از بخشش و کرامت تو هر روزه روزیهای وحشیان و پرندگان را میبینم.
هوش مصنوعی: نمیتوان بر زبان تو قولی گفت که از حقیقت ناشی نشده باشد و نمیتوان از دستان تو حرکتی دیده شود که از نیکی سرچشمه نگرفته باشد.
هوش مصنوعی: اسبکی که دعاها و ذکرها را حمل میکند، به خادمی گفت: ای کسی که در مسئولیت من هستی، تو هم مانند من در سفر و سیر و حرکت هستی.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر محبت محمد، با وجود گرسنگی نشستهای، نمیتوانی از دیگران انتظار داشته باشی که مثل او به تو توجه کنند.
هوش مصنوعی: صوفی برای به دست آوردن یک لقمه نان به خانقاه میرود و رهبان نیز برای جذب مردم و نشان دادن زهد خود به دیر میآید.
هوش مصنوعی: اینکه گفت و گویی که با دل و جانم دارم، برایم مشکلاتی ایجاد کرده که به مراتب بدتر از مصیبتهای بزرگ است.
هوش مصنوعی: هارون، لطفاً مرا در برزخی از نگرانی و اندوه نگذار، که مانند یک الاغ در بارگاه تو به سر ببرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زیرش عطارد، آن که نخوانیش جز دبیر
یک نام او عطارد و یک نام اوست تیر
عاجز شود ز اشک دو چشم و غریو من
ابر بهارگاهی و بختور در مطیر
گیتی چو گاو نیک دهد شیر مر ترا
[...]
نیک اختیار کرد خداوند ما وزیر
زین اختیار کرد جهان سر بسر منیر
کار جهان بدست یکی کاردان سپرد
تا زو جهان همه چو خورنق شد وسدیر
چون او نبوده اند، اگر چند آمدند
[...]
با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیر
تا بر تو نوبهار چه مایه گذشت و تیر
تا بر سرت نگشت بسی تیر و نوبهار
چون پر زاغ بود سر و قامتت چو تیر
گر ماه تیر شیر نبارید از آسمان
[...]
نوروز فرخ آمدو نغز آمد و هژیر
با طالع مبارک و با کوکب منیر
ابر سیاه چون حبشی دایهای شدهست
باران چو شیر و لالهستان کودکی بشیر
گر شیرخواره لاله ستانست، پس چرا
[...]
ای کرده تیره روز معادی بتیغ و تیر
آمد بخدمت تو گرانمایه ماه تیر
بنشین بناز شاهی و باده دریده خور
لب را ز نوش بهره و جان را ز باد تیر
رفتی بتاختن بسوی شهر دشمنان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.