گنجور

شمارهٔ ۳۶

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

خداوندا من آن جراح عمرم

که دایم هفت عضوم ریش باشد

ز من رادی و دینداری نیاید

چو گیتی زُفت کافر کیش باشد

توانگر تر کسی کو را بجویی

درین عهد از وفا دردیش باشد

در شادی درین دوران که ماییم

دل مرد محال اندیش باشد

"نسیبی"گر زمن پیش است و بیش است

سلیم است این بهل تا پیش باشد

چو مهر از پس برآید آدمی را

حقیقت دان که سایه بیش باشد

مرا زان شعر آبادان چه طیره

که پانصد رخنه در معنیش باشد

به تیری دوزم او راکش ز رفعت

کمر شمشیر جوزاکیش باشد

ز زنبوری نیم کمتر که بروی

دم و دم جای نوش ونیش باشد

قمر با گل سخاوتها کند لیک

بسا ظلما کزو برخیش باشد

چو جای من نمی دانند قومی

که ایشان را سمن چون غیش باشد

اگر دستوریی یابم به هنگام

چنان دانم که جای خویش باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام