گنجور

شمارهٔ ۳۱

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

خدایگان جهان شهریار روی زمین

تویی که قدر تو بر چرخ پایگه دارد

شده ست چشم ممالک به طلعتت روشن

از آنک طلعت تو نور مهر و مه دارد

تو بر سرآمده ای از همه ملوک جهان

جهان چه غم خورد اکنون که چون توشه دارد؟

مخالفت کله ملک جست و بی خبرست

که سر ندارد اگر چه سر کله دارد

چه خاصیت بود این کافتاب خنجر تو

همیشه روز بداندیش را سیه دارد

تو در ممالک اَرّان نشسته موجب چیست

که چرخ عیش حسودت به وی تبه دارد

در انتظار تو ملک عراق مدتهاست

که گوش سوی در و چشم سوی ره دارد

جهان به نام تو بگشاده اند و تو فارغ

چنین بود چو ز دولت کسی سپه دارد

زمانه با همه حشمت فتاده در پایت

چو تایبی که به خروارها گنه دارد

نگاه دار به شمشیر دین یزدان را

که ایزدت زهمه فتنه ها نگه دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام