گنجور

 
کمال خجندی
 

رخی چنین که تو داری کدام مو دارد

خدا همیشه ز چشم بدت نگه دارد

بکش نخست مرا گر گه محبت تست

که بنده از همه بسیار تر گنه دارد

غلام آن سگ کویم که چون شناخت مرا

بر آستان تو کمتر ز خاک ره دارد

به چین زلف سیه چشمت آهوی ختن است

که بر کنار گل و سبزه خوابگاه دارد

همیشه تشنه وصلت ز شوق زلف و زنخ

دو دست در رسن و دیده سوی چه دارد

قیامتست بخوبی رخت که در وی زلف

بجرم زیر بری نامه سیه دارد

چو کوس حسن زدی قلب عاشقان مشکن

که تاج و تخت شهان زینت از سیه دارد

کمال فهم سخن نیست در گدا طبعان

سخن در است و تعلق بگوش شه دارد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.