گنجور

شمارهٔ ۴

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » غزلیات
 

ای به عیدی دلم به روی تو شاد

عید را روی تو مبارک باد

هر کجا یاد چهره تو کنند

هیچکس را ز عید ناید یاد

ای بسا دل که از هوای لبت

در میان گل و گلاب افتاد

هر زمان شادی نوست مرا

زان رخ همچو صورت نوشاد

نی، غلط می کنم چه می گویم!

با چنین غم چگونه باشم شاد!؟

قبله نیکوان بغدادی

وز تو چشمم چو دجله بغداد

بر فلک تاختی به تندی اسب

تا رخت ماه را رخی بنهاد

می نترسی از آنک در تو رسد

آنچ کردی به جانم از بیداد

تا من از دست محنت تو کنم

پیش مخدوم خویشتن فریاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام