آنکه اندر دوستی ما را در اول یار بود
دیدی آخر بهر ملت دشمن خونخوار بود
وآن که ما او را صمد جو سالها پنداشتیم
در نهانش صد صنم پیچیده در دستار بود
زاهد مردم فریب ما که زد لاف صلاح
روز اندر مسجد و شب خانه خمار بود
بیقراری گر به ظاهر بودش از عقد قرار
عاقد آن را به باطن محرم اسرار بود
بود یک چندی به پیشانیش اگر داغ وطن
شد عیان کان داغ بهر گرمی بازار بود
پای بیجوراب دستاویز بودش بهر زهد
با وجود آنکه سر تا پا کله بر دار بود
فرخی را رشته تسبیح سالوسی فریفت
گر نهانی متصل آن رشته با زنار بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی چهرههای دوستی و نفاق در جامعه میپردازد. شاعر اشاره میکند که برخی کسانی که در ابتدا دوستان صمیمی به نظر میرسند، در واقع دشمنان ملی و خونخوار هستند. او به فریبندگی زاهدان و صالحان ادعایی اشاره میکند که در ظاهر نیکوکار و دیندار به نظر میرسند، اما در باطن، به ریا و فساد آلودهاند. شاعر به تضادهایی که در رفتار و ظواهر این افراد وجود دارد، اشاره میکند و نشان میدهد که برخی از آنان حتی به نام وطنپرستی، در حقیقت به دنبال منافع شخصی خود هستند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که بسیاری از این افراد عملاً به دور از صداقت و راستگوییاند و در پس چهرهی زاهدانهشان، نفاق و فریب وجود دارد.
هوش مصنوعی: کسی که در ابتدای دوستیمان همراه و یار ما بود، در پایان به خاطر ملت، تبدیل به دشمنی خونخوار شد.
هوش مصنوعی: انسانی که ما او را سالها به عنوان موجودی بینیاز و کامل تصور میکردیم، در حقیقت در دلش بسیاری از بتها و آرزوهای دنیایی پنهان شده بود.
هوش مصنوعی: این زاهد که خود را درستکار و صالح نشان میدهد، در روز در مسجد ظاهر میشود و در شب در خانهٔ میخانه به سر میبرد. او به دیگران دروغ میگوید و مردم را فریب میدهد.
هوش مصنوعی: اگرچه او در ظاهر بیقرار به نظر میرسد، ولی در واقع در درون، دارای راز و اسراری است که به خاطر ارتباطش با معشوق، از آن باخبر است.
هوش مصنوعی: مدتی بر پیشانی او نشانی از عشق میهن آشکار بود، اما این نشان در واقع برای گرم کردن بازار تجارت بوده است.
هوش مصنوعی: پای او بدون جوراب به عنوان نشانهای از زهد و خودداری دیده میشود، با این حال تمام وجودش در معرض خطر و مشکلات قرار دارد.
هوش مصنوعی: فرخی به خاطر محبت و زیبایی یک زن به دام فریب افتاد، اگرچه آنمحبت در واقع به باطن و ماهیت او مربوط میشود، نه به ظاهر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
این متاع درد را در کوی او بازار بود
بوستانها کاندر او بودیم خوش با دوستان
آن همه گلها تو پنداری سراسر خار بود
بارها بینم به خود آن عیش را یاد آورم
[...]
دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود
شب همه شب مونس جانم خیال یار بود
دیدمش در خواب چون بیدار شد بخت اندکی
اینقدر زین بخت خواب آلود هم بسیار بود
لعل او در خنده هر باری که شکربار گفت
[...]
دوش جانم در هوای آن خط و رخسار بود
شب همه شب در سرم سودای زلف یار بود
با وجود روی جان افروز و قددلربات
عاشقان را از بهشت و حور و طوبی عار بود
مونس دردت نه تنها این زمانم کز ازل
[...]
دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
در میان خواب و بیداری دلم با یار بود
گرچه بود از هر دو جانب بر دهن مهر سکوت
ناز او را با نیاز من سخن بسیار بود
کار من دامن گرفتن کار او دامن کشی
[...]
دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
تیغ در دست تغافل سخت بی زنهار بود
رفتن و ناآمدن سهل است با خود خوش کنیم
دیده را نادیده کرد و رفت این آزار بود
رسم این میباشد ای دیر آشنای زود سر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.