گنجور

 
فرخی یزدی

هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست

گر وکالت هم فتد در چنگشان انصاف نیست

شاه و دربار و وزارت عز و جاه و ملک و مال

هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست

عاقلان دیوانه‌ام خوانند و چون مجنون مرا

از جنون خود، به حکم عقل استنکاف نیست

بس که از سرمایه‌داران، مجلس ما گشته پر

اعتبارش هیچ کم از دکه صراف نیست

پوستش با داس برکن با چکش مغزش بکوب

هر توانگر را که با ما قلب قلبش صاف نیست

حرفه و زحمت چو اوصاف وکیل ملت است

بگذر از هرکس که او دارای این اوصاف نیست

فرخی از بندگی لاف خداوندی زند

گرچه می‌داند که مردان خدا را لاف نیست

 
 
 
فانوس خیال: گنجور با قلموی هوش مصنوعی
صائب تبریزی

آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیست

کشتی ما را به خشکی بستن از انصاف نیست

می توانست از زر گل کرد ما را بی نیاز

حیف گوش باغبان را پرده انصاف نیست

گوهر نایاب را بتوان به شیرینی خرید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
اسیر شهرستانی

خجلت الفت کشد هر دل که با ما صاف نیست

نسخه ای رنگین تر از مجموعه انصاف نیست

سینه صافم دوست از دشمن نمی داند دلم

می زنم داد محبت با دو عالم لاف نیست

صید معنی گشته ام پیشش گواه حال من

[...]

بیدل دهلوی

وضع ترتیب ادب در عرصه‌گاه لاف نیست

قابل این ز‌ه کمان قبضهٔ نداف نیست

از عدم می‌جوشد این افسانه‌های ما و من

گر ‌به معنی وارسی جز خامشی حراف نیست

غفلت دلها جهانی را مشوش وانمود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه