من گرفتم که به عشاق وفا نتوان کرد
آخر ای پادشه حسن جفا نتوان کرد
سفر کعبه کنی کاش که آنجا گویم
روز عید است و حرم ترک فدا نتوان کرد
چون شوی بی خبر از باده مگو جمشیدم
خویشتن را بیکی جام گدا نتوان کرد
این جوان سازد و آن پیر کند نسبت می
ظاهر آن است که با آب بقا نتوان کرد
گر غباری ز کف پای تو آرد سر چیست
که نثار قدم پیک صبا نتوان کرد
زاهد از توبه پیمانه مرا عذر بنه
کاین گناهی است که در مذهب ما نتوان کرد
منعم از خرقه و سجاده مکن باده بیار
آن چه شیداست که در زیر عبا نتوان کرد
با تعلق نتوان مرحله عشق برید
دست و پا بسته در این بحر شنا نتوان کرد
تو نه ای مرد سپاه مژه یغما بگریز
پنجه در پنجه ترکان ختا نتوان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بحران عشق و تعارضات آن اشاره میکند. او معتقد است که وفاداری به معشوق ممکن نیست و از پادشاهی خواسته میشود که جفا نکند. شاعر به سفر به کعبة معنوی و برگزاری مناسک دینی اشاره میکند، اما به این نتیجه میرسد که در آنجا نیز نمیتوان از غم عشق فرار کرد. همچنین بیان میکند که هرچند جوانان به خوشی مشغولند، سالخوردگان به دلسردی رسیدهاند. در بخشی دیگر به زاهدان توصیه میکند که از توبههای خشک پرهیز کنند و باده بنوشند، زیرا عشق و محبت چیزی فراتر از ظاهر و آیین است. در نهایت، تاکید دارد که کسی که به عشق تعلق دارد نمیتواند به سادگی از آن رها شود و در کنار آن، بازگو میکند که افراد قدرتمند و شجاع نیز نمیتوانند به راحتی از مشکلات عشق فرار کنند.
هوش مصنوعی: من فهمیدم که نمیتوان به عشقورزان وفا کرد، اما ای پادشاه زیبایی، نمیتوان بیرحمی کرد.
هوش مصنوعی: اگر به سفر کعبه بروی، ای کاش در آن مکان بگویم که امروز روز عید است و نمیتوان از حرم این مکان مقدس دست برداشت.
هوش مصنوعی: وقتی که از باده و شادی بیخبر شوی، دیگر خود را جمشید نخوان؛ زیرا هیچ کس نمیتواند با یک جام کوچک، خود را به مقام و عظمت جمشید برساند.
هوش مصنوعی: این جوان به زندگی و قوت میافزاید و آن پیر را به سوی ضعف و نابودی میکشد. ظاهر این تغییرات نشان میدهد که زندگی ابدی را نمیتوان صرفا با آب بقا به دست آورد.
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از غباری که از پای تو برمیخیزد، وجود داشته باشد، چه چیزی ارزش ندارد که به قدمهای پیامآور صبح (صبا) تقدیم شود؟
هوش مصنوعی: زاهد، لطفاً به خاطر رفتار من، عذرخواهی کن، زیرا این گناهی است که در باور ما پذیرفته نیست.
هوش مصنوعی: هرگز از لباس و عبادت منع نکن، بیا باده بیاور. آنچه دل را شاد میکند، زیر عبا نمیتوان تجربه کرد.
هوش مصنوعی: کسی که به چیزهایی وابسته است، نمیتواند به عشق واقعی دست پیدا کند. انسان وقتی به موانع و تعلقاتش گرفتار است، نمیتواند در عرصه عشق وارد شود.
هوش مصنوعی: تو مرد جنگ نیستی، پس از پنجهی ترکان ختا نمیتوانی به راحتی فرار کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پشت بر یار کمان ابروی ما نتوان کرد
خویشتن را هدف تیر بلا نتوان کرد
کشته ی تیغ ملامت برضا نتوان شد
حذر از ضربت شمشیر قضا نتوان کرد
گرچه از ما بخطا روی بپیچید و برفت
[...]
دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد
آنچه سعی است، من اندر طلبت بنمایم
این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست
[...]
با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد
حاصل عمر عزیز است رها نتوان کرد
چشم ما روشنی از نور جمالش دارد
یک دمی نور وی از دیده جدا نتوان کرد
سود و سرمایه همه در سر کارش کردیم
[...]
از تو خوبی طمع مهر و وفا نتوان کرد
گله با وصل گل از خار جفا نتوان کرد
کرده ام قیمت یک موی تو را هر دو جهان
گرچه او را به چنان تحفه بها نتوان کرد
عمر چون باد هوا می گذرد حاضر باش
[...]
بند گیسوی تو از دست رها نتوان کرد
گر جدا سازیش از بند جدا نتوان کرد
دم نگه دار مسیحا که به جز نوش وصال
درد مهلک چو شد از هجر دوا نتوان کرد
چو خرامی سوی ما گر نه فقیرم بینی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.