گنجور

 
یغمای جندقی

من گرفتم که به عشاق وفا نتوان کرد

آخر ای پادشه حسن جفا نتوان کرد

سفر کعبه کنی کاش که آنجا گویم

روز عید است و حرم ترک فدا نتوان کرد

چون شوی بی خبر از باده مگو جمشیدم

خویشتن را بیکی جام گدا نتوان کرد

این جوان سازد و آن پیر کند نسبت می

ظاهر آن است که با آب بقا نتوان کرد

گر غباری ز کف پای تو آرد سر چیست

که نثار قدم پیک صبا نتوان کرد

زاهد از توبه پیمانه مرا عذر بنه

کاین گناهی است که در مذهب ما نتوان کرد

منعم از خرقه و سجاده مکن باده بیار

آن چه شیداست که در زیر عبا نتوان کرد

با تعلق نتوان مرحله عشق برید

دست و پا بسته در این بحر شنا نتوان کرد

تو نه ای مرد سپاه مژه یغما بگریز

پنجه در پنجه ترکان ختا نتوان کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجوی کرمانی

پشت بر یار کمان ابروی ما نتوان کرد

خویشتن را هدف تیر بلا نتوان کرد

کشته ی تیغ ملامت برضا نتوان شد

حذر از ضربت شمشیر قضا نتوان کرد

گرچه از ما بخطا روی بپیچید و برفت

[...]

حافظ

دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد

تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد

آن‌چه سعی است، من اندر طلبت بنمایم

این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد

دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد

حاصل عمر عزیز است رها نتوان کرد

چشم ما روشنی از نور جمالش دارد

یک دمی نور وی از دیده جدا نتوان کرد

سود و سرمایه همه در سر کارش کردیم

[...]

نسیمی

از تو خوبی طمع مهر و وفا نتوان کرد

گله با وصل گل از خار جفا نتوان کرد

کرده ام قیمت یک موی تو را هر دو جهان

گرچه او را به چنان تحفه بها نتوان کرد

عمر چون باد هوا می گذرد حاضر باش

[...]

امیرعلیشیر نوایی

بند گیسوی تو از دست رها نتوان کرد

گر جدا سازیش از بند جدا نتوان کرد

دم نگه دار مسیحا که به جز نوش وصال

درد مهلک چو شد از هجر دوا نتوان کرد

چو خرامی سوی ما گر نه فقیرم بینی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه