گنجور

 
یغمای جندقی

مآشوب صبا طره جانانه ما را

زنجیر مجنبان دل دیوانه ما را

اورنگ زمین داغ نگین بی کلهی تاج

جم رشک برد حشمت شاهانه ما را

دل شد پی زاهد بچه آه که تقدیر

بگشود به مسجد در میخانه ما را

پیش از اثر دیر و حرم زلف تو افکند

برگردن بت سبحه صد دانه ما را

بی نام و نشانیم به حدی که در این شهر

غم حلقه نکوبد در کاشانه ما را

پیمان شکند آب بقا را به درستی

گر خضر ببوسد لب پیمانه ما را

چرخم نه همین از وطن آواره پسندید

نگذاشت به ما کنج غریبانه ما را

خواب آورد افسانه و بازش نبرد خواب

چشم تو اگر بشنوی افسانه ما را

یغما منم آن سوخته اختر که چراغی

از ننگ نسوزد پر پروانه ما را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال خجندی

از باد مکش طره جانانه ما را

زنجیر مجنبان دل دیوانه ما را

آن شمع چگل گو که برقص آرد و پرواز

این سوخته دلهای چو پروانه ما را

کردند زیان آنکه به صد گنج فریدون

[...]

امیر شاهی

چشم تو برانداخت به می، خانه ما را

بگشود به رندی در میخانه ما را

از دیده و دل چند خورم خون خود، آخر

سنگی بزن این ساغر و پیمانه ما را

گر بگذری ای باد بدان زلف چو زنجیر

[...]

شاهدی

کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را

بازآ و ببین مونس هم خانه ما را

مگذار که ویرانه شود از غم هجران

آباد چو کردی دل ویرانه ما را

زلف تو چه حاجت که بیارد همه زنجیر

[...]

میلی

خوش آنکه بپرسی دل دیوانه ما را

آباد کنی گوشه ویرانه ما را

با آنکه بپرسیدن ما آمده، مردیم

کآیا زکه پرسیده ره خانه ما را

با غیر نشینی و فرستی ز پی ما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه