مآشوب صبا طره جانانه ما را
زنجیر مجنبان دل دیوانه ما را
اورنگ زمین داغ نگین بی کلهی تاج
جم رشک برد حشمت شاهانه ما را
دل شد پی زاهد بچه آه که تقدیر
بگشود به مسجد در میخانه ما را
پیش از اثر دیر و حرم زلف تو افکند
برگردن بت سبحه صد دانه ما را
بی نام و نشانیم به حدی که در این شهر
غم حلقه نکوبد در کاشانه ما را
پیمان شکند آب بقا را به درستی
گر خضر ببوسد لب پیمانه ما را
چرخم نه همین از وطن آواره پسندید
نگذاشت به ما کنج غریبانه ما را
خواب آورد افسانه و بازش نبرد خواب
چشم تو اگر بشنوی افسانه ما را
یغما منم آن سوخته اختر که چراغی
از ننگ نسوزد پر پروانه ما را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد احساسات عمیق و درونی شاعر درباره عشق و زندگی نوشته شده است. شاعر به زنجیر عشق و دیوانگی اشاره میکند و حسرتی را که به خاطر شرایط زندگی و دوری از وطن دارد، بیان میکند. او از زیباییها و قدرت عشق سخن میگوید و به تأثیرات آن بر روح و روان انسان اشاره میکند. همچنین، از احساس بیهویتی و غربت در جامعهای که در آن زندگی میکند، صحبت میکند و در نهایت به غم و اندوهی که در دل احساس میکند، میپردازد.
هوش مصنوعی: باد نسیم روحافزای محبوب ما را در زنجیر دل بیقراری ما رها نکن.
هوش مصنوعی: زمین با تمام زیباییهایش به خاطر بیتوجهی به تاج و تخت او، به تماشای شکوه و جلال ما حسادت میورزد.
هوش مصنوعی: دل به راه زاهد گشوده شد و آهی کشید، زیرا تقدیر به ما اجازه داد که به جای مسجد، پای به میخانه بگذاریم.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه زلف تو به ما اثر بگذارد و مانند تسبیح صد دانهای بر گردن ما بیفتد، ما در حالتی از انتظار و شوق به سر میبردیم.
هوش مصنوعی: ما به قدری بینام و نشانیم که حتی غم هم در در خانهمان را نمیزند و به ما سراغی نمیگیرد.
هوش مصنوعی: اگر خضر لب پیمانه ما را ببوسد، به درستی، پیمان آب بقا شکسته خواهد شد.
هوش مصنوعی: من به هیچوجه از وطن خود دوری را پسند نکردم و زندگی در گوشهای غریب را برای خودم انتخاب نکردم.
هوش مصنوعی: اگر داستان ما را بشنوی، چشمانت خواب را فراموش میکنند و به خیال و افسانه کشیده میشوند.
هوش مصنوعی: من آن ستاره سوختهای هستم که نوری از ننگ نمیتواند ما را بسوزاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از باد مکش طره جانانه ما را
زنجیر مجنبان دل دیوانه ما را
آن شمع چگل گو که برقص آرد و پرواز
این سوخته دلهای چو پروانه ما را
کردند زیان آنکه به صد گنج فریدون
[...]
چشم تو برانداخت به می، خانه ما را
بگشود به رندی در میخانه ما را
از دیده و دل چند خورم خون خود، آخر
سنگی بزن این ساغر و پیمانه ما را
گر بگذری ای باد بدان زلف چو زنجیر
[...]
کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را
بازآ و ببین مونس هم خانه ما را
مگذار که ویرانه شود از غم هجران
آباد چو کردی دل ویرانه ما را
زلف تو چه حاجت که بیارد همه زنجیر
[...]
خوش آنکه بپرسی دل دیوانه ما را
آباد کنی گوشه ویرانه ما را
با آنکه بپرسیدن ما آمده، مردیم
کآیا زکه پرسیده ره خانه ما را
با غیر نشینی و فرستی ز پی ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.