دل از لقای تو گفتم رسد به تمکینی
سپند بر سر آتش نیافت تسکینی
بریدم از همه یاران و نیست ای غم عشق
گریزم از تو که از دوستان دیرینی
مرا که صبح به مهرت ز شام تیره تر است
از آن چه سود که تو آفتاب پیشینی
چه جای باده تلخ است بی لب تو مرا
به حلق می نرود هرگز آب شیرینی
کنون که گشت نگارین زغنچه پنجه شاخ
بگیر جام بلور از کف نگارینی
به ناز خفته چه داند که در گریبانم
چه خارهاست ز پیراهن گل آگینی
ستاده خال به دریوزه پیش نوش لبش
به پیش دکه حلوائیان چو مسکینی
دل از رسیدن منزل من آن زمان کندم
که بار پیل نهادم به مور مسکینی
فقیه زد ره یغما به قید سبحه شید
زهی عجب که مگس کرده صید شاهینی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از دل بریدن از دوستان و یاران به خاطر غم عشق میگوید و بیان میکند که در مقایسه با صبح دلپذیر و زیبایی معشوق، شبهای تاریکش بیمعناست. او از تلخی زندگی بدون لبان معشوقش گله میکند و به یاد زیباییهای معشوق، از او میخواهد که جام بلورین را به دست بگیرد. در نهایت، شاعر به تصویرهایی از غم و اندوه و ناپایداری زندگی اشاره میکند و بر اختلاف قدرت و ضعف در زندگی تأکید دارد.
هوش مصنوعی: دل را از دیدن تو جدا کردم، اما آرامشی پیدا نکردم؛ مانند گیاهی که بر روی آتش میسوزد و هیچ تسکینی نمییابد.
هوش مصنوعی: از همه دوستانم فاصله گرفتهام و ای درد عشق، نمیتوانم از تو فرار کنم، چرا که تو از دوستان قدیمیام هستی.
هوش مصنوعی: آیا برای من که صبح به خاطر محبت تو تاریکتر از شب است، فایدهای دارد که تو پیش از من مانند آفتاب درخشان باشی؟
هوش مصنوعی: آب شیرین تنها زمانی خوشمزه است که لبهای تو در کنارم باشد، و بیتو حتی باده تلخ هم برایم جالب نیست.
هوش مصنوعی: هم اکنون که زیبای ما مانند پرندهای خوشرنگ شده، دستش را به شاخه بگیرد و جام بلورین را از دست زیبای دیگری بگیرد.
هوش مصنوعی: آن که در ناز و آرامش خوابیده است، چه میداند که در دل من چه دردها و رنجهایی وجود دارد، مانند خارهایی که در پیراهن زیبا پنهان شدهاند.
هوش مصنوعی: دختر زیبایی در یک مکان فروش شیرینی ایستاده است و لبخندی مانند لبهای خوشمزهی حلواییان دارد. او به قدری جذاب است که به نظر میرسد در پیشگاه او، آدم فقیر و مسکینی به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: دل زمانی از رسیدن به مقصد ناامید شد که بار سنگین را به دوش مور کوچکی انداختم.
هوش مصنوعی: فقیه با تسبیحات خود به دزدی و غارت پرداخته است. چه شگفت که مگس، که موجودی کوچک و بیاهمیت است، موفق به شکار پرندهای بزرگ و باشکوه مانند شاهین شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به هر دلی که درآیی چو عشق بنشینی
بجوشد از تک دل چشمه چشمه شیرینی
کلید حاجت خلقان بدان شدهست دعا
که جان جان دعایی و نور آمینی
دلا به کوی خرابات ناز تو نخرند
[...]
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غنیمت است چنین شب که دوستان بینی
به شرط آن که منت بنده وار در خدمت
بایستم تو خداوندوار بنشینی
میان ما و شما عهد در ازل رفتهست
[...]
به لطفِ تست مرا گر صواب می بینی
توقعی که درآیی دمی و بنشینی
بیا که علّتِ رنجم طبیب می گردد
در آن زمین که تو ام بر فرازِ بالینی
قدم ز کلبه ی فرهادِ خویش باز مگیر
[...]
ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی
مگر ز دست تو کافر، که دشمن دینی
چو دیدهٔ همه کس دیدن تو میخواهد
کسی چه عیب تو گوید؟ که: خویشتن بینی
اگر پیاده روی، سرو گلشن جانی
[...]
جهنمی زنک زن .......
مشابه است به بی دولتی و بی دینی
خرست و جاهل و عامی و بی معامله گوی
ولی چه سود که بیچاره نیست قزوینی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.