به جانان درد دل ناگفته ماند ای نطق تقریری
زبان را نیست یارای سخن ای خامه تحریری
رقم کردم ز خون دیده شرح روز هجران را
به سوی او ندارم قاصدی ای باد شبگیری
تماشا برده از جا پای شوقم جلوه ای ای رخ
ز تنهایی دلم دیوانه شد ای زلف زنجیری
بود کان مه به فریادم رسد امدادی ای افغان
بود کان سنگدل رحمی کند ای ناله تاثیری
به یک زخم از تو قانع نیستم تعجیل ای صیاد
به جان مشتاق زخم دیگرم ای عمر تاخیری
به بخت خصم گردی چند طالع شرمی ای کوکب
روی تا کی خلاف رای من ای چرخ تغییری
به کار خود نکو درمانده یغما پندی ای ناصح
جنونم ساخت رسوای جهان ای عقل تدبیری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر نالهای از دلِ عاشق و دلتنگی است که در آن شاعر دست به درد دل میزند. او میگوید که نتوانسته احساساتش را به خوبی بیان کند و زبانش یارای توصیف دردش را ندارد. او با عاطفهای شدید از روزهای جدایی سخن میگوید و به باد شب میگوید که قاصد او باشد و پیامی به معشوق برساند. شاعر از تنهایی و دیوانگی به خاطر دوری معشوق میگوید و از آرزوهایش برای بازگشت معشوق یاد میکند. او به زخمهای ناشی از محبت اشاره میکند و میگوید که به یک زخم راضی نیست و همچنان تشنهی عشق است. در پایان، شاعر به سرنوشت و تقدیر میپردازد و از عقل و جنونش یاد میکند که او را به رسوایی کشانده است. این شعر تجلی عشق، درد و ناامیدی است.
هوش مصنوعی: دل پر از درد و اندوه خود را به محبوب نگفتم، زیرا زبانم تاب بیان این احساسات را ندارد؛ مانند قلمی که نمیتواند مطالب را به درستی بنویسد.
هوش مصنوعی: با اشکهای خود، داستان روزهای جدایی را نوشتم. اما ای باد شب، من کسی را برای رساندن این پیام به سوی او ندارم.
هوش مصنوعی: چشمنواز تو، مرا از سر جایم بلند کرده و شوقی عمیق در دل من ایجاد کرده است. ای چهره زیبای تو که از تنهایی دلم را دیوانه کردهای، ای زلفهای پیوندیده که مانند زنجیری به من متصل هستند.
هوش مصنوعی: ای افغان، آن ماهی هست که به فریاد من پاسخ دهد و کمک کند. ای سنگدل، آیا رحمی نشان نمیدهی؟ ای ناله و فریاد من، آیا تأثیری بر دلهای سنگی بگذاری؟
هوش مصنوعی: من به یک زخم از محبت تو راضی نیستم، ای صیاد، زودتر به جان آوارهام زخم دیگری بزن که عمرم در انتظار گذشته است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به ستارهای اشاره میکند که با چرخش تقدیرش، بر سرنوشت دشمنش تاثیر میگذارد. او از این ستاره میخواهد که چرا برخلاف اراده او عمل میکند و از آن میخواهد که دلیل این تغییرات را توضیح دهد. شاعر به نوعی به بیعدالتی و نارضایتی خود از تقدیر اشاره کرده و انتظار دارد که سرنوشت به نفع او تغییر کند.
هوش مصنوعی: ای ناصح، به من نصیحت نکن! من در کار خود دارم که نمیدانم چگونه به مهارت بپردازم. جنون من باعث شده که در چشم دیگران رسوا شوم، و ای عقل، تو هم نمیتوانی برای من تدبیری بیندیشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرید پیر خمارم که دارد این چنین پیری
غلام همت عشقم که دارد این چنین میری
به ملک دنیی و عقبی خریدم کنج میخانه
ازین سودا که من کردم جهانی یافت توفیری
اگر رند خراباتم که خم باده می نوشم
[...]
کیم من؟ بیدلی، بیچارهای، از خویش دلگیری!
به آب تیغ خوبان تشنهای، از جان خود سیری!
(ز سر تا پا گنه کارم، ندارم عذر تقصیری
ز چشم افتاده یارم، رفیقان چیست تدبیری؟)
نثار جان بدست و، دیده خواهش بره دارم
[...]
غزال دشت پیمایی بیابان گرد نخجیری
عداوت جوی بی رحمی ز سر تا پای تزویری
جبین از خشم پرچینی کمان از کینه پر تیری
غضب آلوده ابرویی به خون تر کرده شمشیری
سرشکم صد سحر خندید و پیدا نیست تاثیری
کنون از ناله درتاریکی شب افکنم تیری
بجز مردن علاج ما و من صورت نمیبندد
تب شور نفسها در کفن دارد تباشیری
فلک بر مایهداران من و ما باجها دارد
[...]
دل زارم بود در صیدگاه عشق نخجیری
که بر وی هر زمان ابرو کمانی میزند تیری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.