گنجور

 
یغمای جندقی

تو بدستی که به تیر مژه دل می شکری

عالمی صید نگاهت شده تا می نگری

ترک تیرافکنت از تیغ تغافل ریزد

خون صدو واسطه تا از سر خونی گذری

پیش کس قصه اسرار دهانت نکنم

آن نسیم است که بر غنچه کند پرده دری

تا پراکنده شبه سیم تو بر درج عقیق

ریزد از جزع یمانم همه لعل جگری

حسرت بال و پرم بود که در دام افتم

این زمان می کشدم حسرت بی بال و پری

تا چه سری است دهان تو که صد مصر شکر

باشدش تعبیه در تنگ بدین مختصری

غنج طاووسی رفتار تو گر بیند باز

دیگر اندیشه رفتن نکند کبک دری

خواجه را علت عیبم شده سد ره بیع

زادک الله چه سپاس آرمت ای بی هنری

بیند ار دایره خط تو پیرامن روی

گرد خود حلقه کشد فتنه دور قمری

مهر ترکان نرود از دل یغما ناصح

مدم افسون که برون ناید از این شیشه پری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

دل من خواهی و اندوه دل من نبری

اینْت بی‌رحمی و بی‌مهری و بیدادگری

تو بر آنی که دل من ببری دل ندهی

من بدین پرده نیم، گر تو بدین پرده دری

غم تو چند خورم و انده تو چند برم

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
منوچهری

چون به هم کردی بسیار بنفشهٔ طبری

باز برگرد به بستان در چون کبک دری

تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری

که به چشم تو چنان آید، چون درنگری

مسعود سعد سلمان

آلت کشتن داری صنما غمزه و کارد

زین دو ناکشته ز دستت نرهد جانوری

تو مرا جانی و چون با تو بوم جانوری

زنده گردم که ز دیدار تو یابم نظری

می بترسم که مرا روزی بکشی تو از آنک

[...]

امیر معزی

گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری

گشت تابنده ز دریای معانی گهری

سال تو فرخ و فرخنده شد از شادی آنک

ملک‌العرش عطا داد ملک را پسری

ملک باغ‌ است و در آن باغ‌ ملک سنجر هست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری

آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری

خوشدلی شوخی چون شاخک نرگس در باغ

از در آنکه شب و روز درو در نگری

گرمی و تری در طبع هلاک شکرست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه