شبان تیره که از تاب زلف یار بنالم
به خویش پیچم و همچون گزیده مار بنالم
نه آن گلی که به چشم و دلم ز مهر ببخشی
اگر سحاب بگریم اگر هزار بنالم
شبی سیاه و در او ساز رعد بینی و باران
به روز خویش چو با چشم اشک بار بنالم
به پاس حرمت پیری به یاد آن بر و دامان
رضا مباش که چون طفل شیرخوار بنالم
همی چو برق بخندی چو ابروار بگریم
همی چو باغ ببالی چو رعد سار بنالم
ز روزگار بنالیدمی به مردم از این پس
بر آن سرم که ز مردم به روزگار بنالم
ز سنگ سبزه بروید اگر خریف بگریم
ز شاخ شعله بر آید اگر بهار بنالم
ز صد سوار ننالند غازیان مجاهد
خلاف من که ز یک طفل نی سوار بنالم
به کوه سیل بر آید اگر به دشت بگریم
ز دشت برق جهد گر به کوهسار بنالم
دو گیتی ار همه دشمن مرا از آن همه یغما
امان مباد به جان گر به زینهار بنالم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس غم و ناامیدی خود در مواجهه با مشکلات زندگی سخن میگوید. او با تشبیه خود به مار گزیده، نشان میدهد که درد و رنج او عمیق است. شاعر به یاد عشق و زیباییهایی که از او دور شده، اشک میریزد و در دلش حسرت میخورد. همچنین، او حالت غمگین و تنهایی خود را با توصیف شبهای تاریک و بارانهای بیوقفه به تصویر میکشد. شاعر به یاد پیری و احترام به گذشته، میگوید که به خاطر آن زمانها نباید به گریه و نالیدن ادامه دهد. او در نهایت میگوید که حتی اگر دشمنان او را احاطه کنند، او هرگز تسلیم نخواهد شد و از حقایق زندگیاش دست نخواهد کشید.
هوش مصنوعی: شبان تیرهای که به خاطر زیبایی موهای محبوبم در حال نالهام، به خودم پیچیدهام و مثل کسی که مار گزیده به درد و رنج خود ناله میزنم.
هوش مصنوعی: تو نه آن گل هستی که با محبتت بتوانی دل و چشمم را شاد کنی. حتی اگر باران ببارد و هزار بار هم فریاد بزنم، تاثیری در احساس من نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: در شبی تاریک، صدای رعد و باران به گوش میرسد. به روزگار خود مانند چشمهای پر از اشک، افسوس میخورم و از دل اندوه خود میگویم.
هوش مصنوعی: به احترام سن و سال افراد بزرگتر، به یاد شخصیتهای محترم مانند رضا باش و مانند یک کودک بیدفاع و نیازمند، از دردها و مشکلات خود شکایت کن.
هوش مصنوعی: میخندی و شادابی و من در غم و گریهام، مانند رعد و برق ناله میکنم. تو مثل گلهای باغ سرزندهای و من از شدت ناراحتی به حال زار افتادهام.
هوش مصنوعی: من از روزگار شکایت میکردم و به مردم گله میکردم، اما حالا به نقطهای رسیدهام که دیگر از مردم گله ندارم و نالیدنم تنها از روزگار است.
هوش مصنوعی: اگر از دل سنگ هم ریشه سبزه بروید، اگر خسته و غمگین باشم، باید بدانید که از شاخ آتش نیز شعلهای برمیخیزد، حتی اگر بهار باشد و من در غم و اندوه باشم.
هوش مصنوعی: غازیان و مجاهدان از صد سوار نمینالند، اما من از یک کودک که سوار نیست، شکايت میکنم.
هوش مصنوعی: اگر در دشت گریه کنم و سیلابی به کوه بیفتد، نشاندهنده این است که اگر در دشت هستم و ناله میکنم، احتمالاً صدای من به کوه هم میرسد.
هوش مصنوعی: اگرچه در این دو دنیا همه دشمن من هستند و در برابر تمام این ستم و غارت هیچ امان و پشتیبانی نمیخواهم، اگر به زحمت جانم را از دست بدهم، به راحتی شکایت نخواهم کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گمان مدار که من از گزند مار بنالم
مگر زعقرب جرار زلف یار بنالم
مرا که افعی زلفت به پیچ وتاب فکند
عجب مدار که گاهی ززخم مار بنالم
خمار مستیم افزوده شد زنرگس ساقی
[...]
کدام قصه دهم شرح و زار و زار بنالم
ز جور شمر دغا یا ز هجر یار بنالم
شبان تیره به درگاه کردگار، بنالم
ز جور چرخ و، ز بیداد روزگار، بنالم
چو نی به حال شهیدان نینوا بخروشم
به جان نثاری یاران جان نثار، بنالم
چو در خیال من آید نهال قامت اکبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.