شدم پیر و میگویم ازناتوانی
دریغا جوانی دریغا جوانی
چنین گر ز پا افتم از ناتوانی
رود رفتهرفته ز اشکم روانی
ازو یک اشارت ز من جانفشانی
سبک روحم از من نیاید گرانی
مبر نام همجران جانکاه کاین تن
به یک شب کند شاب را شیخ فانی
دم سوختن گفت پروانه با شمع
تو هم تا سحر مانی ار دیر مانی
کلام خدا شاهد دلربایی است
که هر هفت دارد ربیعالمثانی
به سر میبرم زیر بال و کنم شکر
ندارم شکایت ز بیآشیانی
بلا بر بلا بر سر خویش مپسند
به پیری کن یاد عهد جوانی
تو نگذاشتی رنگ بر رو کسی را
به عهد تو خیزد شفق زعفرانی
رسد بر تو از غیب تیر از پی تیر
مبادا که مصرع به مصرع رسانی
نه تنها زند چشم او حرف قتلم
که مژگان به مژگان کند همزبانی
بپرس ای صبا چشم بیمار او را
ازین ناتوان هر قدر میتوانی
چو با عشق پرکار افتاد کارم
به کاری نیامد مرا کاردانی
مرا واقف از شور و تلخ زمانه
حلاوت نماند است در زندگانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی را چو من دوستگان می چه باید؟
که دل شاد دارد بهر دوستگانی
نه جز عیب چیزیست کهآن تو نداری
نه جز غیب چیزیست کهآن تو ندانی
ز دو چیز گیرند مر مملکت را
یکی پرنیانی یکی زعفرانی
یکی زر نام ملک بر نبشته
دگر آهن آب دادهٔ یمانی
که را بویهٔ وصلت ملک خیزد
[...]
از او بوی دزدیده کافور و عنبر
وز او گونه برده عقیق یمانی
بماند گل سرخ همواره تازه
اگر قطره ای زو به گل بر چکانی
عقیقی شرابی که در آبگینه
[...]
شه مشرق و شاه زابلستانی
خداوند اقران و صاحبقرانی
بدولت یمینی بملت امینی
مر این هر دو را اصل یمن و امانی
تو محمود نامی و محمود کاری
[...]
یکی گوهری چون گل بوستانی
نه زر وبه دیدار چون زرکانی
به کوه اندرون مانده دیرگاهی
به سنگ اندرون زاده باستانی
گهی لعل چون باده ارغوانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.