اشارات ابروی او گر ندانی
چه حاصل تو را از اشارات خوانی
بسی خورد خون باده ارغوانی
که از روی من برد رنگ خزانی
به دامت فروریختم بال و پر را
تو بیرحم در فکر عاشقپرانی
بنازم هوا داری ابر غم را
که بر تربتم میکند سایهبانی
چه کم گردد ای شاخ گل از بهارت
اگر بر مزارم گهی گل فشانی
تو پهلو دهی گر من ناتوان را
به این لاغریها کنم پهلوانی
تو صاحب خروجی در اقلیم خونی
تو را دلستانی است کشور ستانی
درین باغ یارای حرفم به گل نیست
به برگ خزان میکنم همزبانی
گر از حال زارم خبردار بودی
نگفتی پدر ای پسر زنده منی
خدا را به خاک در دوست بنشان
مرا گر به خاک ای فلک مینشانی
به دادم برس ای خموشی کجایی
مرا سوخت چون شمع آتش زبانی
ز خورشید محشر چه برداشت واقف
اگر ابر رحمت کند سایهبانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.