گنجور

 
واقف لاهوری

تنگ‌تر از دل مور است فضای دل من

غم چه‌سان شاد نشیند به سرای دل من

دل مگر کعبهٔ غم‌های جهان گردیدست

بت من تا شده‌ای خانه خدای دل من

از ستمکاری آن غمزه که چشمش مرساد

دل یک شهر خرابست چه جای دل من

تا به کی پر زند از شوق اسیری به برم

به قفس‌ساز رسانید دعای دل من

از تو شرمنده‌ام ای ناله ندانم چه کنم

که به بالای تو تنگ است قبای دل من

غیر داغت که جز او نیست جگرگوشه مرا

که سیه‌پوش نشیند به عزای دل من

گرچه خوبان به لب اعجاز مسیحا دارند

ای دریغا که نکردند دوای دل من

ای که گفتی که شکسته است کجای دل تو

خود بفرما که درست است کجای دل من

گریهٔ زارم ازین پیش چنین روز نداشت

شاید امروز شکست آبله‌های دل من

کارم آخر شده لیکن ز زبانش یاران

سخنی چند بسازید برای دل من

نتوان یافت دلیدر همه عالم واقف

به جفای دل یار و به وفای دل من

 
 
نامبردگان شاهنامه
هلالی جغتایی

تا بکی تند شوی بهر جفای دل من؟

چند روزی بوفا کوش برای دل من

گر تو میداشتی این آتش پنهان، که مراست

دل بی رحم تو میسوخت، چه جای دل من؟

حاش لله! که دلم ترک تو گوید بجفا

[...]

صفای اصفهانی

یار برداشت ز رخ پرده برای دل من

برد از من دل و بنشست به جای دل من

نتوان گفت زمینست و سما خلوت دوست

خلوت سلطنت اوست سرای دل من

دل من بارگه سلطنت فقر و فناست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه