واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۲

تنگ‌تر از دل مور است فضای دل من

غم چه‌سان شاد نشیند به سرای دل من

دل مگر کعبهٔ غم‌های جهان گردیدست

بت من تا شده‌ای خانه خدای دل من

از ستمکاری آن غمزه که چشمش مرساد

دل یک شهر خرابست چه جای دل من

تا به کی پر زند از شوق اسیری به برم

به قفس‌ساز رسانید دعای دل من

از تو شرمنده‌ام ای ناله ندانم چه کنم

که به بالای تو تنگ است قبای دل من

غیر داغت که جز او نیست جگرگوشه مرا

که سیه‌پوش نشیند به عزای دل من

گرچه خوبان به لب اعجاز مسیحا دارند

ای دریغا که نکردند دوای دل من

ای که گفتی که شکسته است کجای دل تو

خود بفرما که درست است کجای دل من

گریهٔ زارم ازین پیش چنین روز نداشت

شاید امروز شکست آبله‌های دل من

کارم آخر شده لیکن ز زبانش یاران

سخنی چند بسازید برای دل من

نتوان یافت دلیدر همه عالم واقف

به جفای دل یار و به وفای دل من