گنجور

 
واقف لاهوری

پندگویان دو سه حرفی به من ارشاد کنید

ترسم افسرده شود آتش من یاد کنید

تلخ شد عیش من از حسرت خواب شیرین

همدمان پیش من افسانهٔ فرهاد کنید

چند در بند شما خون شودم دل خوبان

چون قبا را بگشایید مرا یاد کنید

کی بود صورت آن شوخ کشیدن آسان

قلم مژگان ز موی پریزاد کنید

تنگدل مرده‌ام از دست شما غنچه‌لبان

به گل فاتحه‌ای روح مرا شاد کنید

خوبرویان چه شود گر نفسی آیینه‌وار

خانهٔ واقف حیرت‌زده آباد کنید

 
 
نامبردگان شاهنامه
بیدل دهلوی

بیدلان چند خیال گل و شمشاد کنید

خون شوید آن همه کز خود چمن ایجاد کنید

کو فضایی که توان نیم تپش بال افشاند

ای اسیران قفس خدمت صیادکنید

ما هم از گلشن دیدار گلی می‌چیدیم

[...]

حزین لاهیجی

میگساران چو هوای گل و شمشاد کنید

لختی از خون جگر خوردن ما یاد کنید

خوش قدان، خسرو وقت اید به اقبال بلند

ملک دل زآن شما شد، ستم آباد کنید

به وفا خاطر عشّاق توان داشت نگاه

[...]

ملک‌الشعرا بهار

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

فصل گل می‌گذرد ، هم‌نفسان بهر خدا

بنشینید به باغی و مرا یاد کنید

عندلیبان‌! گل سوری به چمن کرد ورود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه