بلا زان چشم فتان میگریزد
اجل زان تیغ مژگان میگریزد
دلم از سنگ طفلان میگریزد
بلا سخت است یاران میگریزد
ازین کز گریه دارم دامن تر
ز من آن پاکدامان میگریزد
به دور عشق من مجنون ز خجلت
بیابان در بیابان میگریزد
به جنگ هجر نتوان رفت با صبر
که او ناگه ز میدان میگریزد
بر ما مرد میدان جنون نیست
کسی کز جنگ طفلان میگریزد
شود گر فتنه با چشمش مقابل
به یک تحریک مژگان میگریزد
دل از تیغش مگر زخمی خریده است
که از مرهمفروشان میگریزد
به دور جادوی آن چشم کافر
مسلمان از مسلمان میگریزد
بهسان بیجگر از پیش شمشیر
دل از ابروی جانان میگریزد
خدا را از طبیب ما بپرسید
چرا از دردمندان میگریزد
نمیداند گر آدمخواهر یارم
چرا از من بدینسان میگریزد
نمیدانم که میآید به جنگم
که هوش از سر ز تن جان میگریزد
گریزد هر کس از آفت ولیکن
ز من آن آفت جان میگریزد
بگو از عشق حرفی تا رمد عشق
که از لاحول شیطان میگریزد
چه پرسی از پریروی که دارم
به فرسنگ از پریخوان میگریزد
به شهر ما عجب رسمی است واقف
که بیمارش ز درمان میگریزد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.