گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴

 

از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دستهم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکست
بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیداچون هیچ نماند از ما آمد بر ما بنشست
زلفش گرهی بگشاد بند از دل ما برخاستجان دل ز جهان برداشت وندر سر زلفش بست
در دام سر زلفش ماندیم همه حیرانوز جام می لعلش گشتیم همه سرمست
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰

 

هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتدباشد که چو روز آید بروی گذرت افتد
زیبد که ز درگاهت نومید نگردد بازآن کس که به امیدی بر خاک درت افتد
آیم به درت افتم، تا جور کنی کمتراز بخت بدم گویی خود بیشترت افتد
من خاک شوم، جانا، در رهگذرت افتمآخر به غلط روزی بر من گذرت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱

 

بنمای به من رویت، یارات نمی‌افتدآری چه توان کردن؟ با مات نمی‌افتد
گیرم که نمی‌افتد با وصل منت راییبا جور و جفا، باری، هم‌رات نمی‌افتد؟
می‌افتدت این یک دم کیی براین پر غمشادم کنی و خرم، هان یات نمی‌افتد؟
هر بیدل و شیدایی افتاده به سوداییوندر دل من الا سودات نمی‌افتد
با عشق تو می‌بازم شطرنج وفا، لیکناز بخت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷

 

امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجدوز یار چنان پر شد کاغیار نمی‌گنجد
در چشم پر آب من جز دوست نمی‌آیددر جان خراب من جز یار نمی‌گنجد
این لحظه از آن شادم کاندر دل تنگ منغم جای نمی‌گیرد، تیمار نمی‌گنجد
این قطرهٔ خون تا یافت از لعل لبش رنگیاز شادی آن در پوست چون نار نمی‌گنجد
رو بر در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸

 

امروز مرا در دل جز یار نمی‌گنجدتنگ است، از آن در وی اغیار نمی‌گنجد
در دیدهٔ پر آبم جز یار نمی‌آیدوندر دلم از مستی جز یار نمی‌گنجد
با این همه هم شادم کاندر دل تنگ منغم چاره نمی‌یابد، تیمار نمی‌گنجد
جان در تنم ار بی‌دوست هربار نمی‌گنجداز غایت تنگ آمد کین بار نمی‌گنجد
کو جام می عشقش؟ تا مست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶

 

من مست می عشقم هشیار نخواهم شدوز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد
امروز چنان مستم از بادهٔ دوشینهتا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد
تا هست ز نیک و بد در کیسهٔ من نقدیدر کوی جوانمردان عیار نخواهم شد
آن رفت که می‌رفتم در صومعه هر باریجز بر در میخانه این بار نخواهم شد
از توبه و قرایی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹

 

در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدمدر چشم نکورویان زیبا همه او دیدم
در دیدهٔ هر عاشق او بود همه لایقوندر نظر وامق عذرا همه او دیدم
دلدار دل افگاران غم‌خوار جگرخوارانیاری ده بی‌یاران، هرجا همه او دیدم
مطلوب دل در هم او یافتم از عالممقصود من پر غم ز اشیا همه او دیدم
دیدم همه پیش و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵

 

ای حسن تو بی‌پایان، آخر چه جمال است این؟در وصف توام حیران، آخر چه کمال است این؟
رویت چو شود پیدا ابدال شود شیداای حسن رخت زیبا، آخر چه جمال است این؟
حسنت چو برون تازد، عالم سپر اندازدهستی همه در بازد، آخر چه جلال است این؟
عشقت سپه انگیزد، خون دل ما ریزدزین قطره چه برخیزد؟ آخر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴

 

در کار من درهم آخر نظری فرمایبر حال من پر غم آخر نظری فرمای
بر خوان جگر خواری وز دست غمت زارینابوده دمی خرم، آخر نظری فرمای
تا کی بود این محنت؟ تا چند کشم زحمت؟مردم ز غمت یک دم، آخر نظری فرمای
خون جگرم خوردی، جانم به لب آوردیتا کی دهی، ای جان، دم، آخر نظری فرمای
بس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰

 

ترسا بچه‌ای، شنگی، شوخی، شکرستانیدر هر خم زلف او گمراه مسلمانی
از حسن و جمال او حیرت زده هر عقلیوز ناز و دلال او واله شده هر جانی
بر لعل شکر ریزش آشفته هزاران دلوز زلف دلاویزش آویخته هر جانی
چشم خوش سرمستش اندر پی هر دینیزنار سر زلفش دربند هر ایمانی
بر مائدهٔ عیسی افزوده لبش حلواوز معجزهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۹ - مثلث

 

ای رند قلندر کیش،می نوش ز کس مندیش

انگار همه کم بیش،زیرا که دل درویش

مرهم ننهد بر ریش،از غایت حیرانی

در دیر شو و بنشین،با خوش پسری شیرین

شکر زلبش میچین،تا چند ز کفر و دین؟

در زلف و رخ او بین،گبری و مسلمانی

گفتم که:مگر جستم،وز دام بلا رستم

دل در پسری بستم،کز یاد لبش مستم

چون رفت دل از دستم،چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی