گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)» - صفحهٔ ۱۵

 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۰

 

ما به یادت نشسته خاموشیم

کرده از خویشتن فراموشیم

بر سر بستر غمت شبها

محنت و درد را هم آغوشیم

در قدح دیده ایم عکس لبت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۵

 

خسته زخم عشقم ای ساقی

لا طبیب لها و لا راق

باده غم زدا فکن در جام

انه رقیتی و تریاقی

دردنوشان چو درد من دیدند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۸۷

 

زآهم آتش به خانه افتاده ست

وز دل این یک زبانه افتاده ست

اشکم ازخانه بس که بیرون ریخت

رخنه در آستانه افتاده ست

ازدو چشمت که شوخ و فتنه گرند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۵

 

تا کی از گریه پا به گل باشم

خرقه رنگین ز خون دل باشم

تا تورا لعبت چگل گفتند

روبه بتخانه چگل باشم

تا به خونم خطت سجل بسته ست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹

 

با تو یکجا نمی توانم بود

وز تو یکتا نمی توانم بود

با تو دارم چو تن به جان پیوند

تن تنها نمی توانم بود

بر سر کوی تو ز بیم رقیب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۱

 

ما دامن وصل یار داربم

از هر دو جهان کنار داریم

ساقی، قدحی می صبوحی

از بادهٔ شب خمار داریم

شوریدگیی که در سر ماست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۰

 

در غمت ترک گفتگو کردم

دهن زخم را رفو کردم

هر چه می گفت از غمت شد راست

با تو دل را چو روبه رو کردم

من گدای در خراباتم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۹

 

تیغت از فرق مبتلا رفته

از سرم سایه هما رفته

بس که بیگانه مشربان دیدم

از لبم حرف آشنا رفته

رفته بر پیکرم ز گردش چرخ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۲۶ - به بعضی از یاران خود نوشته است

 

ای تو نور نظر، ز دیدهٔ ما

رفتی و گل به ما فرستادی

دیده ای را که بود در ره تو

گل نه، خار جفا فرستادی

کرمت را چو نیست پایانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۷۸

 

ای عهد شکسته و جفا کرده

ما را به فراق مبتلا کرده

ای داده به دست مدعی دامان

پیراهن صبر من قبا کرده

بیگانه ز خویش آشنا گشته

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

غبار همدانی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳

 

ما مست و خراب چشم یاریم

آشفته زلف آن نگاریم

از روی نگار همچو مویش

سودا زدگان بیقراریم

چون چشم خوشش همیشه مستیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی
 

جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات » شمارهٔ ۲۴۳

 

ای بی سببی ز بنده برگشته

واندر پی صحبتی دگر گشته

گم شد دلم آه تا کجا شد

آن سوخته غریب سرگشته

ای بس که دلم به جست و جوی او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال عضد
 

جلال عضد » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۳۴

 

کرده‌ای ای عماد ماهی گیر

چشمه را دام و آب را چشمه


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال عضد
 

قائم مقام فراهانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۹ - قصیده شکوائیه از فتنه جوئی ابنای زمان و از بخت بد خود

 

ای بخت بد ای مصاحب جانم

ای وصل تو گشته اصل حرمانم

ای بی تو نگشته شام یک روزم

ای باتو نرفته شاد یک آنم

ای خرمن عمر از تو بر بادم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قائم مقام فراهانی
 

قائم مقام فراهانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۰ - قائم مقام این قصیده را از قول پاشاخان ایروانی فرموده

 

چشمی بگشا مگر نه من آنم،

کز حسن نظیر ماه تابانم؟

با تیر نگه مگر نه فتا کم

با زلف سیه مگر نه فتانم؟

در عشوه مگر نه راحت روحم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قائم مقام فراهانی
 

قائم مقام فراهانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۱ - قطعه ای است هنگام تبعید در خراسان

 

ای وای به من که یک غلط گفتم

از گفته خویشتن پشیمانم

جز جاده کوی تو نمی دانم

با این همه وسع ملک سبحانم

در ملک رضا نشستنم خوش تر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قائم مقام فراهانی
 

[صفحهٔ اول] … [۱۳] [۱۴] [۱۵]