گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶

 

بر در یار من سحر مست و خراب می‌رومجام طرب کشیده‌ام، زآن به شتاب می‌روم
ساغری از می لبش دوش سؤال کرده‌اموقت سحر به کوی او بهر جواب می‌روم
از می ناب جزع او گرچه خراب گشته‌امتا دهد از کرشمه‌ام باز شراب، می‌روم
بر سر خوان درد او درد بسی کشیده‌امتا کشم از دو لعل او بادهٔ ناب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲

 

ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشانهان! به حذر شوید از غمزهٔ شوخ و شنگشان
نالهٔ زار عاشقان، اشک چو خون بی‌دلانهیچ اثر نمی‌کند در دل همچو سنگشان
با دل ریش عاشقان، وه! که چها نمی‌کنند؟ابرو چون کمانشان، غمزهٔ چون خدنگشان
از لب و زلف و خال و خط دانه و دام کرده‌اندتا که برین صفت بود، دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱

 

ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال منباز نمای رخ، که شد بی تو تباه حال من
ناز مکن، که می‌کند جان من آرزوی توعشوه مده، که می‌دهد هجر تو گوشمال من
رفت دل و نمی‌رود آرزوی تو از دلمعمر شد و نمی‌شود نقش تو از خیال من
باز نگر که: می‌کشد بی تو مرا فراق توچارهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶

 

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال توهوش و روان بی‌دلان سوختهٔ جلال تو
کام دل شکستگان دیدن توست هر زمانراحت جان خستگان یافتن وصال تو
دست تهی به درگهت آمده‌ام امیدوارروی نهاده بر درت منتظر نوال تو
خود به دو چشم من شبی خواب گذر نمی‌کندورنه به خواب دیدمی، بو که شبی وصال تو
من به غم تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷

 

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای توسرمهٔ چشم خسروان خاک در سرای تو
مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تودام دل شکستگان طرهٔ دلربای تو
در سر زلف و خال تو رفت دل همه جهانکیست که نیست در جهان عاشق و مبتلای تو؟
دست تهی به درگهت آمده‌ام امیدوارلطف کن ار چه نیستم در خور مرحبای تو
آینهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷

 

ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟شیفتهٔ تو انس و جان، انس روان کیستی؟
مهر ز من گسسته‌ای، با دگری نشسته‌ایرنج ز من شکسته‌ای، راحت جان کیستی؟
چون ز من جدا نه‌ای، چیست که آشنا نه‌ای؟یک دم از آن ما نه‌ای، آخر از آن کیستی؟
نز تو به من رسد اثر، نه به رخت کنم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹

 

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتیبر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتی
گر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظرور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتی
ورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تونیست از آنکه تا ابد عشق تو را نهایتی
دل ز فراق گشت خون، جان به لب آمد از غمتزحمتم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - ایضاله

 

قبلهٔ روی صوفیان بارگه صفای اوسرمهٔ چشم قدسیان خاک در سرای او
گوهر بحر اجتبا، مهر سپهر اصطفایافته نور انبیا روشنی از ضیای او
تافته حسن ایزدی از رخ خوب احمدیخضر بقای سرمدی یافته از لقای او
برده ز مرسلان سبق خاتم انبیا به حقطینت او ز نور حق طلعتش از بهای او
حضرت عزتش وطن خلوت او در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی