گنجور

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱ - مکتب حافظ

 

گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجافدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا
مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یاربفراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا
کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پینیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا
نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵ - ارباب زمستان

 

زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان راولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را
ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسدزمستانی که نشناسد در دولت سرایان را
به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آیدکه لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را
به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آردولیکن خانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸ - در راه زندگانی

 

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردمبه دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانمکه شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابیچه غفلت داشتیم ای گل شبیخون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵ - دستم به دامانت

 

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما

چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت

چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی

حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت

تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من

به دردت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱ - وداع جوانی

 

جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کردوداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد
بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایامبه من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد
قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوریچه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد
شراب ارغوانی چاره رخسار زردم نیستبنازم سیلی گردون که چهرم ارغوانی کرد
هنوز از آبشار دیده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴ - من نخواهد شد

 

رقیبت گر هنر هم دزدد از من من نخواهد شدبه گلخن گر چه گل هم بشکفد گلشن نخواهد شد
مگر با داس سیمین کشت زرین بدروی ورنهبه مشتی خوشه درهم کوفتن خرمن نخواهد شد
حجابی نیست در طور تجلی لیکن اینش هستکه محرم جز شبان وادی ایمن نخواهد شد
برو از هفت خط نوشان پای خم می میپرسکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲ - سیل روزگار

 

لبت تا در شکفتن لاله سیراب را مانددلم در بیقراری چشمه مهتاب را ماند
گهی کز روزن چشمم فرو تابد جمال توبه شبهای دل تاریک من مهتاب را ماند
خزان خواهیم شد ساقی کنون مستی غنیمت دانکه لاله ساغر و شبنم شراب ناب را ماند
بتا گنجینه حسن و جوانی را وفایی نیستوفای بی مروت گوهر نایاب را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳ - سرود ساربان

 

بهار آمد که بازم گل به باغ و بوستان خواندبه گوشم ناله بلبل هزاران داستان خواند
به مرغان بهاری گو که این مرغ خزان دیدهدگر سازش غم انگیز است و آواز خزان خواند
دل وامانده ام بس همرهانش کاروانی شداگر خواند به آهنگ درای کاروان خواند
چه ناز آهنگ ساز دل که هم دلها به وجد آرداگر از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹ - افسانه روزگار

 

قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرسکس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس
جوانی ها رجزخوانی و پیریها پشیمانی استشب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس
قراری نیست در دور زمانه بی قراران بینسر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس
تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کردهشبیخون خیالت هم شب از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱ - خدا حافظ

 

به تودیع توجان میخواهد از تن شد جدا حافظبه جان کندن وداعت می کنم حافظ خداحافظ
ثنا خوان توام تا زنده ام اما یقین دارمکه حق چون تو استادی نخواهد شد ادا حافظ
من از اول که با خوناب اشک دل وضو کردمنماز عشق را هم با تو کردم اقتدا حافظ
تو صاحب خرمنی و من گدایی خوشه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹ - حراج عشق

 

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در توبه خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو ترمن اینها هر دو با آئینه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸ - به مرغان چمن

 

خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانمخمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم
خدایا خاطرات سرکش یک عمر شیداییگرفته در دماغی خسته چون خوابی پریشانم
خیال رفتگان شب تا سحر در جانم آویزدخدایا این شب آویزان چه می خواهند از جانم
پریشان یادگاریهای بر بادند و می پیچندبه گلزار خزان عمر چون رگبار بارانم
خزان هم با سرود برگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹ - طوطی قناد

 

الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادینگارین نخل موزونی همایون سرو آزادی
به صید خاطرم هر لحظه صیادی کمین گیردکمان ابرو ترا صیدم که در صیادی استادی
چه شورانگیز پیکرها نگارد کلک مشکینتالا ای خسرو شیرین که خود بی تیشه فرهادی
قلم شیرین و خط شیرین سخن شیرین و لب شیرینخدا را ای شکر پاره مگر طوطی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰ - مرغ بهشتی

 

شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردیسحر چون آفتاب از آشیان من سفرکردی
هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آیدکه چون شمع عبیرآگین شبی با من سحرکردی
صفا کردی و درویشی بمیرم خاکپایت راکه شاهی محشتم بودی و با درویش سرکردی
چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوسهمای من پریدی و مرا بی بال و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱ - سیه چشمان شیرازی

 

دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازیبه شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی
من آن پیرم که شیران را به بازی برنمیگیرمتو آهووش چنان شوخی که با من میکنی بازی
بیا این نرد عشق آخری را با خدا بازیمکه حسن جاودان بردست عشق جاودان بازی
ز آه همدمان باری کدورتها پدید آیدبیا تا هر دو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵ - زندانی خاک

 

نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکیچه گویم با تو کز عزت ورای عقل و ادراکی
نه مشکاتم که مصباح جمال عشقم افروزدچه نسبت نور پاکی را به چون من خاک ناپاکی
نه آتش هم به چندین سرکشی خاکستری گرددپس از افتادگی سر وامگیر ای نفس کز خاکی
بکاهی شب به شب چون ماه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار